۱۳ پاسخ

باز خیلی خوبه که این روزا رو تجربه کردین. من خیلی دوست داشتم تجربه کنم ولی قبل اینکه فرصتش پیش بیاد مامان شدم

کاش مامانم بود اینجا میخوند🫠
نمیدونی چقد سرمن منت داره ک باید بری سرکار،مدرک گرفتی برا چی
لله بچه شدی و....
یکسره میگه ها🙁
من میگم دوست دارم مادری کنم
مگ چقد بچه هام کوجیکن؟!
دوست دارم وفتی میان خونه از مدرسه بوی غذا توخونه باشه،بغل من باشه و..
میگ تو احساسی هستی زن باید مستقل باشه
دوستام ک مادر شاغل داشتن هنیشه میگفتن و مبگن ک حسرت غذا مادر و حضورش رو داشتن همیشا
اما مامان من چون خودش خانه دار بوده
میگ ن باید شاغل باشی

من معلم غیر انتفاعی بودم تو شهر ما حقوق معلم های مدارس غیر انتفاعی خیلی کمه الان دانش آموز خصوصی قبول میکنم دخترم هم اون تایم کلاس میبرم خونه مادر شوهرم چون میدونم از چشاشون بیشتر مواظبشن تک نوه است دخترم دوتا عمه و عموی مجرد داره با مامان جونش و باباجونش فقط با دختر من بازی میکنن

منم شاغلم ولی واقعا کارمم برام مهمه استعفا نمیدم همیچوقت

منم معلم زبان كودك و نوجوان بودم با اينكه پارت تايم كار ميكردم يا خصوصى ولى الان همونم نميرم به نظرم بچم مهمتره فعلا بايد به اون چيز ياد بدم دلم نميخواد هيچ لحظه اى رو از دست بدم چون اين روزا ديگه برنميگردن🥺😍

درست میشه عزیزم ،الان شغل و مسئولیتت مادر بودنه ازش لذت ببر یه روز تو آیندع که پیر شدی قراره با فکر به این روزا غرق لذت و حس دلتنگی بشی ، یروز قرار بود با کارت خدافظی کنی تو ایندع درسته حس مستقل بودنت و از دست دادی ولی یچیز فراتر از اون بدست اوردی ، بچه که بزرگ شد باز میتونی به کارت ادامع بدی سخت نگیر به خودت

واقعا خیلی سخت هرکس باشه دلش برای گذشتش تنگ میشه ولی دنیایی مادرشدن خیلی قشنگتر سخت ولی شیرین سختیاش

منم کارمو رها کردم شهری که دوست داشتمو رها کردم به خاطر همسرم و اینکه بچه دار شدم بگم پشیمون نیستم دروغ گفتم چون همسرم قدر نمیدونه ولی از خدا بابت وجود دخترم هزار بار شکرگذارم امیدوارم بزرگ بشه بتونم بتونم دوباره کار کنم و دستم تو جیب خودم باشه الان با تایپیکت چقدر گریه کردم واقعا دلم تنگ شد😭😭😭😭

من دقیقا10سال پیش الانم بخاطرش نارحتم خیلی دلتنگ اونروزا شدم

دقیقا منم قبل بارداری مستقل بودم الان دلم برای چیزایی که داشتم تنگ شده دلم میخاد دوباره برگردم به اونروزا برم کار کنم ولی از طرفی ام دلم نمیخاد بچمو پیش کسی بزارم اعتماد ۱۰۰درصد به هیچکی ندارم در واقعه بجز خود آدم هیچکی دلش برای بچه هامون نمیسوزه

من هماتولوژیست آزمایشگاه بودم با ماهی ۳۵ تومن حقوق کارمو ول کردم و اصلا پشیمون نیستم چون بچه مادر میخواد

منننننننننن 😭😭😭😭😭😭😭😭😭 چقدر راحت و آزاد بدون مسولیت بودم خدا تومن حقوق داشتم اصلا نمیدونی که .. خیلی افسرده شدم واقعا

منم....شغلت چی بود؟نمیشه بچه بزرگ شد برگردی سرکارت

سوال های مرتبط

مامان زردآلو مامان زردآلو ۷ ماهگی
تجربه بارداری و زایمان من پارت سیزده:
بعد سه روز که اومدم خونه چون فاطمه از هر طرفی که فکر کنید اول بود همه فامیل اومدن دیدنی😅چشمتون روز بد نبینه بچم شده بود زردچوبه از طرفی مامانم درگیر مهمونا بود و نمیتونست تو شیر دادن بهم کمک کنه از طرفی من یه دنیا درد داشتم از طرف دیگه کل فامیل منتظر این نتیجه کوچولو بودن و هیچ کس نمیگفت بابا این زن تازه زاییده نیاز به ارامش داره اقا تازه فرداش بابام همه رو دعوت کرد خونه (من تا چهل روز خونه مامانم اینا بودم) و یه ناهار مفصل به کل فامیل داد از بس ذوق این نوه رو داشت وای دیگه عصر اون روز من حسابی اشک ریختم از یه طرف حالم افتضاح بد بود از طرفی فاطمه شیر نمیخورد و زردیش اومده بود رو دوازده خیلی بهم بد گذشت کاش یکم مراعات میکردن خلاصه فاطمه تا دوماه زردی داشت و اخرشم با شیر خشک خوب شد و همین باعث شد سینه رو پس بزنه و بشه بزرگترین حسرت من
در رابطه با بیمارستان مجیبیان.بخوام بگم من خیلی تجربه عالی داشتم و تنها عیبی که داشت این بود که آدم نمیتونست همراهی داشته باشه البته اونقدر رسیدگی بالایی دارن که آدم فقط نیاز به همدلی همراه داره نه خدمات و واقعا پیشنهادم واسه خانمای یزدی این بیمارستانه خلاصه کلام بخوام بگم زایمان برای من خیلی قشنگ بود با همه سختیاش نمیدونم برای بچهای بعدی هم همین حس ها رو تچربه میکنم یا تکراری میشه😅
مامانای چند فرزندی نظرتون چیه؟