خیلی اشتباهه
همش در حال دعوا.
نمیتونی بهشون توجه کنی اونجوری ک باید بهشون توجه بشه
خودت روانت بهم میریزه
خلاصه هیچ جوره خوب نیست
توو این شرایط بچه دوم واقعا فکر خوبی نیست
من پسر کوچیکم سه سال و نیمه خیلی اذیت شدم هرچی بگم کم گفتم واقعا دیگه اعصاب ندارم جونمو براشون میدم ولی کشش سر وصدا رو ندارم اعصابمم داغون شده
وای من دارم اصلا خوب نیست
بسیار بسیار اشتباه و سخته
عزیزم تاپیک دیروز منو بخون واستون گفتم ♥️
منم تو فکرشم از یه طرف نمیخوام فاصله سنی بچه هام زیاد باشه
از طرفی مسعولیت کارم خیلی زیاد میشه
و اعصابشو ندارم
ازیه لحاظ خوبه ازبعضی لحاظ بده مادر نابود میشه نوجه به بجه اول کم میشه دعوا میشه ولی وقتی باهم بازی میکنن قندتودلت آب میشه وقتی پشت هم هستن خیلی خوبه که تمام اون رنجها وسختی ها رافراموش میکنی منی که کارمم به خاطربچه دوم گذاشتم کنار کاری که عاشقش بودم ولی الان میگم ارزشش را داشت بااینکه به حقوقم به شدت لازمم
منم راضی نیستم خیییلی سخته
ولی خب دخترمم خیلی شیرینه پدرسوخته پشیمون نیستم
دیگه من که دختر میخواستم دیر یا زود باید میومد 😭
من دخترم ۱۰ سالشه . پسرم سه سال . اختلاف سنشون زیاده . کاش زودتر میاوردم. و اینکه خوشحالم بچه دوم دارم هر چند دخترم حسودی میکنه ولی خودم خیلی راضیم.
بعضی وقتا آره بعضی وقتا نه
هم توجهم به بچه ی اول کم شده هم دعوا میکنن هم خونه رو بهم میریزن هم بچه ی اولم ناراضیه
ولی با این همه عاشقشونم
راستش من حتی مجرد بودم دلم میخاست اگه مادر شدم بچه هام فاصله سنیشون زیاد نباشه شرایط یکاری کرد باهامون ک شوهرم اصلأ راضی نمیشد حق هم داشت الان چن روزه ک فهمیدم حامله ام هم خوشحالم از وجودش بیشتر هم ب خاطر پسرم خوشحالم ک ی هم بازی و رفیق داره ولی خب همش هم استرس اینده اگه نتونم هرچی بخان فراهم کنم یا این چیزا آزارم میده زندگی خیلی سخت شده
سخت سخت داره میگذره ولی بازهم شیرینی خودش داره ولی راستش بگم از وسط جر شدم من بااین دوتا فسقلی یه دخمله سه ساله دارم ویه فسقلی شیطون الان هشت ماهه هست
نه راضی نیستم
همش دعوا میکنن ، خیلی وقته که اصلا فرصت نکردم بخندم ، توجهم هم بله خیلی کمتر شده به بچه ی اولم
من پشیمون نیستم چون دوتا بچه میخواستم
فاصله سنی شون ۸ سال
اما اگه توشرایط الان بودم اصلا دومی رو نمی آوردم چون خیییییلی گرونی اثلا نمیشه زایمان کنی دکتر بری هرماه برای چکاپ ازهمه بدتر شیرخشک که زیاد گیرنمیاد بعضی مامانا میگن یا اگه باشه گرون مای بی بی میگن ۵۰۰ شده و...
اره خداروشکر راضیم...باهم دعوا میکنن کلافم میکنن ولی بنظرم اگ اولی تنها میبود چون اروم بود ی جوری گوشه گیر میشد ...وابستگیم ب اولیه کمتر شد من درحد جنون بهش وابسته بودم ولی الانم مثه قبل برام عزیزه حتی بیشتر از کوچیکه چون یکم مظلومتره کوچیکه ماشالله خودش حقشو میگیره
عالی هست همیشه دعوا میکنن ولی پشتشون بهم گرمه و دعوا بینشون آیندشون میسازه چون تو همون چالشها همه چی یاد میگیرن ولی بچه های تنها خودمحور و خودخواه و وابسته بار میان. توکل کن حتما اقدام کن انشاله خیره
نه راضی نیستم.
ناشکری نباشه.
روزای سختی داشتم و دارم.
کمکی هم نداشتم.
اندامم بعدزایمان اول کامل برگشته بود ولی بعددومی بیس سی درصد رفع شدنی نیس همونجورمونده.
درکل برگردم عقب نه
من که دارم اصلا پشیمون نیستم بازم برگردم همین دوقلو میخوام
وقتی تولد یک سالگیه پسرم بود ..حامله بودم و نمیدونستم
راستش وقتی فهمیدم ناراحت بودم بیشتر ب خاطر پسرم
خیلی عذاب کشیدم..الان دیگه پسرم مردی شده برا خودش
دخترمم شده نور چشمم
وابستگیم ب بچه اول کمتر که نشده ..بیشتر هم شده
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.