۲۰ پاسخ

فقط میتونم بگم در حقش بدترین ظلم کردم🙂💔

دوسم داشت دوسش نداشتم الانم پشیمون نیستم بعد ۳ سال از زندگی متاهلی فهمیدم پول حلال تمام مشکلات عشق دوس داشتنه علاقه اس البته ناگفته نماند خودم با آدم پولداری ازدواج نکردم که ای کاش میکردم

منم ۴سال دوست بودیم
خانوادم ناراضی بودن ولی ما تلاش کردیم بار اول خاستگاری جواب منفی داد مامانم
بار دوم مجبور شد بگه بله
و الان راضی ترینم
با خانوادش مشکل دارم ولی خودش بینظیره
خانوادمم الان فهمیدن ک من حق داشتم دوسش داشته باشم ❤️ و دوماد محبوب خانواده شده😁

اره یکی عاشقم بودم خیلی دوسم داشت ولی من سنم کم بود از عشق هیچی حالیم نبود در نظر بگیرین ی دختر ۱۵ ۱۶ سال از عشق و عاشقی چی میدونه اومدن خاستگاریم از راه دور منم قبول کردم چون گفتن موقعیتش اینا خوبه من احمقم میگفت کو کی میاد منو بگیره اخه بعدش خبر نامزد کردن میرسه به گوشش اون ۲۲ سالش اینا بود میره سربازی بعدش من ازدواج کردم اومدم اینجا ازش دور شدم و بعدشم دیگه هیچ وقت ندیدمش حسرت یبار دیدنش حتی از دور موند رو دلم

نه نرسیدم
۱سال و خورده ای باهم بودیم و ب شدت همو دوست داشتیم ولی خب شغل خوبی نداشت
مادرم ایناام باخبر بودن و نزاشت مادرم ک بهش برسم و با همسرم ازدواج کردم(البته قبل ازدواج چند وقت باهمسرم حرف زدیم و بچه محل بودیم) هنوزم اونو میبینم و ته دلم ی حسرتی هست😄💔

خب،......
تاحالا عاشق نشدم
وابسته شاید اما عاشق نه و این بزرگترین ترس منه(:

سنم خیلی کم بود از یکی خیلی خوشم میومد ی مدتی دیگه خبری ازش نبود باهاش ارتباطی هم نداشتم و نمیشناختمش دوران مدرسه میومد فقط نگا میکرد میرفت 😂😕بعد پنج سال برام خواستگار اومد خودش بود الانم ک بابای بچمه😂❤

ن رسيدم بعد شش سال 🥹انشالله همه عشاق اگر به صلاحشون برسن ك بزرگ ترين نعمت

من با یکی دوس بودم یک سال باهاش بودم و بعد عاشق یکی دیگه شدم باهاش ازدواج کردم چند ماه بعدش فوت کرد دوباره بعد یکسال با همون که دوس بودم دوس شدم بعد ۱۰سال که باهم بودیم آمد خواستگاری و الان ۵سال ازدواج کردیم و بچه داریم

نه از اول نمیخواستمش هیچوقتم نمیخوامش من پایانی ندارم یه دختر ۱۴ساله بودم بابام منو داد به این الانم به نشکل خوردم با یدونه بچه به مامانمو ابجیم گفتم شاید چندسال دیگ بخاطر ارین باهاش زندگی کنم بعدش بچمو برمیدارم از روی همه چیم وقتی که از روی اجبار نشونم کردن حلقه دیتم کردن اومدم تو ماشین گفتم ماماماننننننن من اینو نمیخواممممممممم مامانمم راضی نبود به اصرار بابام که خوبه مامانم منو تهدید کرد گفت ازاین جدابشی بابات نمیزاره دوباره ازدواج کنی گریه کردم اشک ریختم هربار بحثمون میشه بهش میگم ازت متنفرم من از اول نمیخواستمت به بابابامم گفتم همش تقصیر توعه به مامانمم گفتم من نمیمونم با این نخواهم ماند این قصه پایانی ندارد💔

😂من که تا از آب و گل دراومدم ازدواج کردم 😂عاشقی نکردم

آره یکیو دوس داشتم دو بار اومد خواستگاریم خیلی همو دوس داشتیم خانواده من موافقت نکردن چون غریبه بود سنش از من زیاد تر اونم زیاد پا فشاری نکرد رفت ی جا دیگه داماد شد داغون شدم چون سه سال پنهانی باهم بودیم اینم بگم ۱۰ سال ازم بزرگتر بود خوشتیف نبود اهل خلاف بود اخلاق خوبی ام نداشت اهل ناز کشیدن نبود تو اون سه سال حتی شارژ خودشو ازم من میخواست ولی دوسم داشن و من خیلی کم عقل و سنم کم بود بی عقلی کردم باهاش بودم منم ک با پسرعموم ک شیرینی خورده هم بودیم بخاطر اون بهم زدم ولی اون بعد دوبار خواستگاری رفت یکی دیگه رو گرفت ی مدت داغون شدم اماااااااا خدا یکیو فرستاد ک الان شوهرمه فاصله سنی ۴ سال خوشتیف خیلی خوش اخلاق خیلی خیلی سواد دار اهل دین و نماز سه سال باهم زندگی می‌کنیم بهم نگفته بالا چشت ابروعه خدایی تو بچه داری و کارای خونه کمکم میکنه تو هر شرایط پشتمه رفیق صمیمی منه محرم راز منه خلاصه گلی از گل های بهشت است ک خدا بهم داد و خداروشکر میکنم ک ب اون نرسیدم و خدا بهترشو بهم داد فقط اون موقع هایی ک شب روز دعا میکردم و نرسیدم الان میدونم حکمتی داشت ک نشد اونم ی دختره آشنا گرفت ی دختر داره شوهرم وضعش خوب بود ۵ ماه نامزد بودیم اما اون فک کنم یک سال و نیم نامزد بود بعد ماه ازدواج کرده بود من زودتر ازدواج کردیم اون ک جای دیگه داماد شد من همون موقع کات کردم باهاش

خداروشکر بهم رسیدیم و انتخاب درستی بود-خوشحالم به خاطر همدیگه تلاش کردیم

نه نرسیدم...
هرکاری کردم نتونست دوسم داشته باشه و تو چشام نگاه کرد و اینو گفت. بعدش هم فهمیدم همزمان با من، با یکی دیگه دوست بوده. غرور له شدمو برداشتم و رفتم دنبال زندگیم...تا ۴،۵ سال حالم بد بود.
بعد اون دیگه با کسی دوس نشدم تا شوهرم که سنتی ازدواج کردم.
زودتر از من ازدواج کرد. تو اینستا دیدم

من عاشق شدم و رسیدم بهش الان بابای دخترمه و شکربرای بودنش♥♥

من عاشق کسی شدم نرسیدم با یکی دیگه ازدواج کردم

هعییییی

من که رسیدم خیلیم می‌خوامش و زحمت کشیدیم بهم برسیم
ولی اگه نمیرسیدم تا همیشه حسرتش میموند تو دلم

من آره اما نرسیدم و خوشحالم که نشد اما اون زمان وقتی تازه عاشق شده بودم خیلی اذیت شدم و عذاب کشیدم پختگی الانم مال اون زمانه

شما خودت نرسیدی؟

سوال های مرتبط