۱۷ پاسخ

متولد ۷۲ هستم، ۲۴ سالگی ازدواج کردم برگردم عقب بازم همین سن ازدواج‌میکنم چون درسم تموم شده بود کارم معلوم بود اهدافم مشخص بود و عشق و حالامو کرده بودم که حسرتی نمونه ؛ از زندگیم راضیم؛ تجربم تو این ۳۲ سال عمرم در لحظه زندگی کنید و از هیچکس انتظار نداشته باشید و اینو بدونیدهیچکس خوشبخت مطلق نیس و همه بالاخره یه جای زندگیشون میلنگه. مواظب آرامش تون باشید🌱

من متولد 67هستم 25سالگی ازدواج کردم از زندگیم هم راضی هستم تجربه اینه که فقط خانواده خودمون مهم هستن بقیه فقط به نفع خودشون رفتار میکنن و باعث مشکلات خانواده ها هستن که باید نزاریم با دخالت هاشون زندگیمون رو بهم بزنن

سلام قشنگم
من متولد ۷۶هستم همسرم ۷۰ خداروشکر از زندگیم خیلی راضی م چون واسه رسیدن بهم خیلی خیلی جنگیدیم راهمون از هم دور بود خیلی سختی کشیدیم تا بهم برسیم الان دخترم ۲سالشه خیلی وقتا راهه دور عروس شدم اذیت میشم غریبم دور از خانوادم ولی باز وقتی به اون سختی های رسیدن به عشقم فکر میکنم دلم گرم میشه به زندگی خداروشکر واقعا
تجربه من هرچی میگذره میفهمم چه قد حسادت زیاده حتی تو نزدیک ترین افراد هیچ وقت با خانواده همسرت صمیمی نشو فقط در حد احترام همین بس

من متولد ۷۵
۲۱ سالگی نامزد کردم

چالش زیاد داشتم ولی خداروشکر راضی م.

متولد ۷۵ دیروز تولدم بود
۲۱ سالگی یعنی سال ۹۷ عقد و عروسی کردم
من چون خیلی سختی کشیدم برا هرچیزی تلاش کردم و جنکیدم راضیم از زندگیم

متولد ۷۸ ام ، مهر ماه ۹۴ عقد کردیم اون موقع ۱۵ سالم بود هیچ درکی از زندگی مشترک نداشتم با تمام خوب و بدش گذشت و هر طور بود زندگیمو سرپا نگه داشتم و ۱۸ سالگی جشن عروسی گرفتیم و ازدواجم کاملا سنتی بود
الانم شکر خدا راضیم ولی در کل زندگی بالا پایین داره دیگه ..
یک نصیحت خواهرانه سر چیزهای الکی بحث نکنید و احترام همو داشته باشید
و اینکه خودتونو تو الویت قرار بدید ☺️

متولد ۷۶ هستم ۱۹ سالگی نامزد کردیم.خوبه خداروشکر راضیم از زندگیم.
منم خیلی زود بزرگ شدم از همون بچگی همه رو درک میکردم وآروم ومنطقی بودم همه ازم تعریف میکردن ولی الان باخودم میگم کاش بچگی میکردم انقد زود بزرگ نمیشدم کاش یکم شر و شیطون میبودم

متولد 71هستم 18سالگی عقد کردم بعد سه ماه عروسی 30سالگی دخملم بدنیاامد و33سالگی فسقلی دوم وخدا روشکر بابت وجودشون

سلام سلام
من متولد۷۶
۲۲سالگی ازدواج کردم
۴۰۲یبار مادر یه گل پسر شدم که الان پیش خداست
۴۰۴هم مادر یه گل دختر خوشگل شدم که الان ۳ماهشه.
تجربه این که همه چیز رو بسپرید به خدا و زندگیتون رو بکنید عزیزای دل... انجام بدیدااا ولی نتیجه رو بسپرید به خالقمون و مطمئن باشید بهترین ها پیش میاد براتون
😍🥰

بنده متولد ۷۷دی ماه
۱۹سالگی نامزدم کردم
۲۰سالگی عروسی
۲۳ساگلی جانان و به دنیا اوردمم
و اینکه
کلن ادم صبور و ارومیم
خداروشکر از زندگیم راضیمم
بالا پایین داره
اما خوشحالم از انتخابم✨🤍

متولد 76هستم وقتی21سالم بود عقد کردم بله خداروشکر راضیم و همسرمو خیلی دوس دارم تجربه اینکه همیشه اولویت خودتون باشین و کنارش به همسرتون بها بدین برای همسرتون احترام زیادی قایل شین چون نتیجه‌اش به کیفیت زندگی و رابطه خودتون برمیگرده

۳۹ سال. ۲۸ سالگی از‌دواج‌کردم. بله راضی هستم و‌ فکر میکنم من و‌ همسرم با وجود تفاوتها و‌گاهی اختلاف عقایدمون بهترین انتخاب برای هم بودیم و‌ هیچکس به اندازه اون‌توی زندگی نمیتونست سر خواسته های من کوتاه بیاد. به انتخاب خودمون بعد هفت سال بچه دار شدیم و از این مسئله راضی هستیم چون بعد بچه زندگی خیلی عوض میشه

منم متولد ۷۷ و ۱۸سالگی ازدواج کردم و یه دختر ۳ساله دارم و با همسرم ۳سال اختلاف سنی داریم شکر خدا زندگی خوبی داریم و همسرم آدم خوب و شریفیه ولی همیشه ته ذهنم میگم کاش زندگی عشقی و شردع کزده بودم و عاشق کسی میشدم و کسی عاشق من ناشکری نیستا چون همیشه شاکر خدا بودم ولی خب تو دلمه دیگه

متولد۷۳م و ۲۰سالگی ازدواج کردم

۲۶ سالمه پنج سالمه ازدواج کردم ، یه پسر ۳ ساله دارم ، به شدت سخت گذشته برام این ۵ سال اما خداروشکر خدا هوامو داشت کمکم کار تا بتونم برم سرکار و دستم تو جیب خودم باشه وگرنه نمی‌دونم میخواستم چجوری زندگی کنم تجربه هم اینکه آدم هیچوقت نباید از روی احساسات تصمیم بگیره و فقط دوست داشتن رو ملاک قرار بده و اینکه نباید صدتو برای هیچکس بزاری و نسبت به یسری چیزا بیخیال بود چون واقعا حرص و ناراحتی و استرس هم ادمو پیر می‌کنه هم روح و روانش و جسمش رو مریض

18نامزد یعنی بعد مدرسه نامزد 20سالگی عروسی 22سالگی دخترم

منم متولد ۷۷ هستم ۱۶ سالگی نامزد کردم ۱۸ عروسی دخترم ۲۱ سالم بود بدنیا اومد و پسرم ۲۴ سالگیم 😅

سوال های مرتبط

مامان رایان مامان رایان ۳ سالگی
سوال:همیشه دوست داشتم دوتا بچه داشته باشم اسم دخترمم انتخاب کرده بودم اما با شرایط کشوری که زندگی میکنم هرگز به دومی فکر نمیکنم چون به نظرم ظلمه (هرکسی یه عقایدی داره)
خواهرم ۳۵ سالشه همزمان با من ازدواج کرد ۶ ساله ازدواج کرده تا الان قصد نداشت بچه دار شه الان به خاطر ذخایر تخمدانش که کاملا داره صفر میشه دکتر گفته اگه بچه میخوای اقدام کن اونم کلا چند وقتیه دلش میخواد الان رفتن آزمایش اینها
دعا کنین زودتر باردار بشه
انقدر ذوق دارم که قراره دومین بچه ی منو اون به دنیا بیاره اصلا به هرکی میرسم از ذوقم میگم دارم رو ابرا سیر میکنم تازه قراره من همش کمکش کنم و نگهش دارم (بچه خودمو از بدو تولد تا الان مامانم گردن گرفته🤣) اما خب از نوزادی رایان نهایت لذتو انگار نبردم میخوام این جوجه رو لحظه به لحظه اشو زندگی کنم
هرچند رایان میگه پریسا اگه نینی بیاری میذارمش جلو در ببرنش چون دوسش ندارم اما من لحظه شماری میکنم
خاله بودن خیلی قشنگه خیلی اصلا کاش منو مامان صدا بزنه😅خیلی ذوقشو دارم 😍
مامان امیر و آئین مامان امیر و آئین ۳ سالگی
امیر رو بردم پارک یه خانم فوق رو مخی دخترشو آورده بود اونجا.
اول که امیر روی تاب بود اومد گفت زود بیا پایین بقیه بچه ها منتظرن! گفتم تازه نشسته! گفت آخه تعداد زیاده! گفتم صبر میکنن بچه ها.
باز سر سرسره ایستاده بود به بچه ها میگفت زود باشید! تند برو! زود بلند شو! تو بزرگی نیا سرسره! تو اون جوری نشین میفتی! با عصبانیت!!!
هی گیر میداد به بچه ها میگفت پدر و مادرتون کجان؟ با توپ و تشر!!!
دیگه ناراحت شدم گفتم لطفا فقط مراقب دخترتون باشید و تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
گفت پدر و مادرشون مراقبشون نیستن! گفتم شما فقط وظیفه دارید از فرزند خودتون مراقبت کنید لطفا تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
دست بچه شو گرفت قهر کرد رفت😐😐😐
حالا فکر می‌کنید دخترش چند ساله بود؟؟؟ هفت یا هشت ساله!

بخدا اگر میدونستم بهش بگم قهر میکنه میره زودتر میگفتم!
یکی از بچه ها گفت آخ جون رفت😂
خداوکیلی بچه ها رو می‌برید پارک بهشون استرس ندید. اونا اومدن خوش بگذرونن بذارید خوش باشن
مامان 🪽آوا مامان 🪽آوا ۳ سالگی
دخترا لطفا اگه تجربه ای دارین میشه راهنماییم کنید مخصوصا اگه بچه هم سن و سال دخترم دارین🥲🙏🏻
آوا مدتیه که به شدت لجباز و بهونه گیر شده...
مثلا آب میخواد میرم براش میارم ، گیر میده که این لیوان نه اونیکی ، لیوان دیگه میارم میگه آب کم ریختی ، آب زیاد میریزم میگه زیاد ریختی ، بعد میگه نی میخوام با نی بخورم و ...
بخاطر یه آب هزار بار منو بشین پاشو میکنه
حالا من فقط یدونه آب رو مثال زدم
تو همه چی اینطوری میکنه
یکی بهش یدونه شکلات بده پرت میکنه و میگه یکی دیگه بده 😐 به خدا آبروم رفته پیش غریبه ها
وقتی بی اعتنا میشم انقدر گریه میکنه و از ته دل جیغ میزنه فک کنم گلوش جر بخوره
تو جمع و مهمونی به حرفش گوش میدم که با گریه و جیغش بقیه اذیت نشن
ولی تو خونه سعی میکنم از سرش بپرونم ولی نمیتونم
یه چیزی دست بقیه بچه ها ببینه انقدر میچسبه به من که باید ازش بگیری بدی به من 😑😫
دو روز پیش مهمون بودیم دست یه بچه به چیزی دید مگه ول کن من بود که برو ازش بگیر بده به من
با هزار زحمت از اون بچه گرفتن دادن دست آوا ولی به نظرتون آوا چی کار کرد ؟؟ اسباب بازی رو پرت کرد با تمام وجود گریهههه و جیغغغ مگه آرووم میشد انگار عصبانی شد که چرا دیر دادین بهم 😐
آبرمون رفت مگه آرووم میشد دیگه خدافظی کردیم برگشتیم
به خدا تا قبل از این که این رفتار ها رو داشته باشه انقدر بچه خوبی بود از نوزادی تا الان ذره ای منو اذیت نکرده بود ، واسه همین میخواستیم اقدام کنیم برا بچه دوم
ولی از وقتی اینطوری میکنه با شوهرم پشت دستمون رو داغ زدیم که دیگه بچه نیاریم😩🥲
مخصوصا وقتی مهمونیم و این ادا ها رو میده آب میشیم میریم تو زمین با هیچی هم آرووم نمیشه یا هواسش پرت نمیشه
ترو خدا شما تجربه ای دارین ؟ 🥲