اینم نتیجه یک پریز سه کاناله مخفی😂🤩🤩

امروز یه ویس گوش دادم راجب ضربه زدن بچه‌ها به مادر یا پدر

مادری بود که میگفتن بچه‌اشون تویه ۵ سالگی هنوز بهش تو شرایط خاص( مثل مهمونی، سره کار،جلساتی که مجبوره بچه‌اشو ببره و …) میاد کنارش و با دست ضربه‌ میزنه و آروم نمیشه هر چقدر باهاش همدلی میکنه

با توجه به گفتگویی که با مشاوره داشت و داشتن ریشه یابی میکردن
مادر میگفت ممکنه تقلید از دوستاش باشه که رد شد
(اکثر مامانهای اینجا میگن منو باباش اصلا اینکارو نمی‌کنیم و از بچه‌های فامیل یا دوستاشون یادگرفتن که این موضوع هم رد شده)
میدونید ریشه‌اش چی بود؟!

⭕️بی توجهی⭕️

اون لحظه‌ای که بچه شروع به اینکار میکنه مسیر توجه رو پیدا کرده
اصلا مهم نیست که خوبه یا نه( راه سریع توجه)
پس اول با بچه همدلی و بعد از محیط دورش کنید یه گوشه دنج،یه اتاق دیگه، و اونجا علت کارشو بپرسید اگر جواب نداد فقط به مدت ۱۵ دقیقه اونو بغل کنید آرامش بگیره و ممکنه پستون بزنه اما حتی دورا دور کنارش باشید و با دلایل و فکرهای دیگه سرگرمش کنید تا بتونه همراهتون شه تو اون شرایط
این مورد تویه بعضی از بچه‌ها که مهد یا مدرسه میرن هم بررسی شده
و بچه بعد از مدتی که از پدر و مادر دور میشه بعد از دیدنشون شروع به زدن و پرخاش کردن میکنه
اگر بتونید روزانه فقط ۱۵ تا ۲۰ دقیقه بچه رو بغل کنید و در مورد دوست داشتنش صحبت کنید و بگید که وقتی نیست به اون فکر میکنید و دلتون براش تنگ میشه و همینطور به این فکر میکنید که وقتی برمیگرده ،چه صحبتهایی بکنید و یا چه بازیهایی

اینجوری بچه آرامش میگیره

ممکنه چند روز زمان ببره اما نتیجه‌اش واقعا لذت بخشه😍✌🏼

من انجام دادم و خیلی خیلی راضی هستم❤️❤️✌🏼✌🏼

تصویر
۶ پاسخ

سلام بله کاملا درسته
وقتی بچه شرو میکنه ب پرخاشگری
یعنی اعتراض داره ب محیط و این مادره ک باید بچه رو دورش کنه از اون محیط و کاملا جواب میده و بچه اروم میشه

من این نکته حدود یک سال و نیم پیش خوندم ک وقتی بچه یکی از والدین رو میزنه.ینی نیاز ب توجه اون داره و خدایی ک خیلی خوندن این موارد تو واکنش دادن ب کارای ارغوان کمکم کرده...هیچوقت منو نمیزنه چون همیشه باهمیم. هرلحظه. سرگرم هم هستیم...اما گاهی باباش خستسباش بازی نمیکنه اونو گوش مالی میده😁

کو؟کاش یه عکس واضحم میزاشتی

عزیزم من طول روز سعی میکنم به مهدیار اعتماد بنفس بدم ، بابت ریزترین کارهای مثبتش تشویقش میکنم ، محبت کلامی و فیزیکی هم زیاد داریم
ما با برادرشوهر و پدرشوهرم تو یه ساختمان زندگی میکنیم و مهدیار با عموش زیاد ارتباط داره بخاطر حیاط مشترک ، و عموش هر فحش یا حرف بدی بزنه به سرعت یاد میگیره و تکرار میکنه ، هرچی هم باهاش صحبت میکنیم و حتی خانواده شوهرم باهاش بحث و دعوا کردن که مراعات کنه جلوی مهدیار نمیتونه و کلا عادت کرده به بددهنی
بنظرت چه رفتاری با مهدیار داشته باشم وقتی که فحش میده؟
بیتوجهی ، دعوا ، تنبیه هیچی تاثیری نداشته و دارم روانی میشم سر این موضوع

پسر من مدام ناخون میکشه رو چونه و بازوم یا انگشت پا
دقیقا زمانی که گوشی میگیرم دستم یا باکسی صحبت میکنم این کارو میکنه
این راهکارا رو هم انجام دادم ولی براش عادت شده حتی زمانی که بغلش میکنم و باهاش حرف میزنه همزمان داره چونمو ناخون میکشه
دستاشو میگیرم بوس میکنم کنار میزنم
علتشو میپرسم توضیح میدم
بی فایدس انگار این کار آرومش میکنه

مرسی از راهنماییت عزبزم دختر منم مهد و جای دیگه نمی مونه میخواد فقط من جلوی چشمش باشم اضطراب جدایی داره و واقعا سخته

سوال های مرتبط

مامان 💙راد💙 مامان 💙راد💙 ۳ سالگی
امروز بعد از دو تا مصاحبه مهد کودک و مثبت شدن نتیجه مصاحبمون، و بازدید ما از سه تا مهد کودک دیگه و پرسش‌های ما از اونا باعث شد بلاتکلیف بمونیم، کجا ثبت نام کنیم!!!
همسرم تو محیط کارش با آدمهای خوبی ارتباط داره، و هر کدومشون متوجه شده بودن که میخوایم راد رو بزاریم مهد جاهاییکه خوب بوده رو معرفی کردن
و از طرفی گفتن که اصلا نفرستینش تا پیش ۲… و بچه نیاز نداره بره مهد
و به درد خونواده‌هایی میخوره که مادر شاغله و تو محیط خونه نیست
همسرم هم امروز بعد از ظهر به من میگفت تو که کارت تو خونه است و دور کاری و بهتره که نره، پیشت بمونه و …
😳😳😳😳
وااایییی من… دیگه گنجایش مجاب کردن ندارم🫠🫠🫠🫠
به همسرم گفتم آخه فقط راد با منو تو در ارتباطه کسیکه این راهنمایی رو بهت گفته دارن بچه‌هاشونو به صورت گروهی بزرگ میکنند یا تو خونه مامانه خانومشه یا خونه پدریشون
و اینکه راد اصلا دورش بچه نیست همه بزرگن و سن بالا، یا اگر بچه‌ای هست جنسیتش باهاش یکی نیست
من مهد رو برای ارتباط با بچه‌های دیگه و ارتباطهای اجتماعیش در نظر گرفتم، و حتی دیدگاهم اینه که استقلال شخصیتی بگیره
خلاصه که دارم قاطی میکنم😂😂😂
ساعت ۱۲ تا ۲ که برقمون قطع شد تصمیم گرفتم بعد از ناهار سیر ترشی درست کنم روش تاریخ بزنمو بمونه برای چندین سال آینده
تقریبا ۱۵ کیلو سیر رو جمعه پوست گرفته بودیم(خیسشون کردم که راحت پوستش کنده شه)
تنگ‌های شیشه‌ای رو آماده کردم فلفل سیاه‌های نسابیده رو شب تا صبح تویه آب خیس کرده بودم و بعد با سرکه و نمک جوشوندمشون
سیرهارو ریختم تویه تنگ و یه مقدار رب انار با سرکه سیب قاطی کردمو ریختم داخلشون و فلفل‌ها رو اضافه کردم.
به تاریخ امروز دو تا تنگ بزرگ‌ سیر ترشی گذاشتم تا سالهای بعد😅✌🏼
مامان 💙راد💙 مامان 💙راد💙 ۳ سالگی
دیروز برای عصرونه با یه جمع خونوادگی دور هم بودیم
موقع خداحافظی
خانوم مسنّی که تویه جمع بودن دست رادو گرفتن و باهاش خداحافظی کردن و چندتا بوس از لباش کردن
من موقع بوسیدنشون چون فاصله‌ام چند قدمی بود دیر رسیدم
و دستشو گرفتمو از اون خانوم دورش کردم به آرومی
و خودم شروع کردم به خداحافظی و گفتم خیلی خوشحال شدم دیدمتون، امیدوارم بزودی ببینیمتون و خیلی خوشحالتر میشم دفعات بعد اگر رادو هر جا دید اینکارو باهاش نکنید چون ما گفتیم لب جای خصوصیت و هیچکس اجازه اینکارو باهات نداره.
فاصله گرفتم بدون اینکه به عکس العملشون توجه کنم با بقیه صحبت کردیمو رفتیم سوار ماشین‌ شدیم.
ظهر هم این تذکرو به پدرشوهرم داده بودم
چون هر موقع رادو میبینن گوششو میبوسن یا گاز میگیرن
و راد اینکارو اصلا دوست نداره، و همیشه کلی داد میزنه و بهشون میگه کار درستی نیست اما باز هم تکرار میکنند
هر بار همسرم به پدرشون میگفت مامانشون به طرفداری از پدر شوهرم
و اینبار دیگه من کلافه شدم
و گفتم اگر میاد سراغتون برای اینه که خیلی دوستتون داره
اما شما اجازه ندارین با رفتار اشتباه اونو از خودتون دور کنید
و رادو بغل کردم بردم پیش مادر شوهرم، کنارشون نشستم
اینجوری که مخاطب مامان همسرم باشه گفتم گوش ویروس و قارچ رو سریع میگیره
الان هم فصلشه و از طرفی بهداشت دهان رو خیلی‌ها رعایت نمی‌کنند
ما باید به بچه‌مون یاد بدیم که کار درست چیه
رفتار درست غریضی نیست که بدونه
خلاصه دیروز رو منبر بودم هر چقدر تلاش میکردم یسری رفتارها رو نادیده بگیرم
اما چون پایه راد وسط بود نمیتونستم
ما‌مانها عزیز مراقب باشید چون یکسری چشم پوشی‌ها اصلا به نفعه بچه‌تون نیست
و این چشم پوشی‌ها احترام گذاشتن نیست در واقع سهل انگاریه

😍😍✌🏼✌🏼✌🏼
مامان آواز مامان آواز ۳ سالگی
❌می‌دونید چرا خیلی از پدر و مادرا انگیزه‌ای برا بازی با بچه‌هاشون ندارن؟

✍یکی از دلایل بی‌توجّهی والدین به بازی با بچه‌ها، اینه که بازی رو ضرورتِ زندگی بچه نمی‌دونن. تا وقتی هم که ضرورتِ بازی براشون روشن نشه، انگیزه‌ای برا بازی با بچه‌ها و یا فراهم کردن زمینۀ بازی برا اونا پیدا نمی‌کنن.

🌱بعضی از فواید بازی برای بچه‌ها👇👇

1⃣ بازی با بچه‌ها باعث می‌شه بین اونا و والدین، رابطه‌ی_عاطفی ایجاد بشه. بچه‌ها به کسایی که بیشتر باهاشون بازی می‌کنن، علاقۀ بیشتری دارن. بدون بازی کردن با کودک و فراهم کردن زمینۀ بازی برای اون، راهای دیگه‌ی ابرازمحبّت، کارآییِ لازم رو نداره.

2⃣ خیلی از قابلیت‌های کودک، تو بازی بروز پیدا می‌کنه. بچه‌ها موقع بازی با محیط اطرافشون آشنا می‌شن و قوانین برقراری_ارتباط_با_محیط رو یاد می‌گیرن.

3⃣ بازی، ترس کودک تو خیلی از کارها رو از بین می بره و به اون یاد می‌ده بدون کمک بقیه و با اتّکا به توان خودش، می‌تونه خیلی از کارها رو انجام بده. بازی، کودک رو وادار می‌کنه از هوش و حافظۀ خودش استفاده کنه.

4⃣ بچه‌ توی بازی با استفاده از تجربیاتی که براش اتّفاق می‌افته، خیلی از مسائل مورد نیازش رو یاد می‌گیره. این یادگیری در حالی اتّفاق می‌افته که اون احساس نمی‌کنه به صورت رسمی تحت آموزش قرار گرفته.
مامان رادمان مامان رادمان ۳ سالگی
سلام مامانا میشه همتون بخونید اگر میتونید راهنمایی کنید واقعا دارم دیوونه میشم دیگه کم اوردم
پسرم سه سال و پنج ماهش هست،اصلا تحمل باخت یا خراب شدن بازیشو نداره، اگر کسی زودتر از اون ببره گریه و جیغ راه میندازه یا اگر مثلا داره بازی انجام میده یه کم اون بازی طبق چیزی که توی ذهنش هست پیش نره سریع بهم میریزه و بازم گریه و زاری راه میندازه، یا مثلا یه بازی رو اگه دوست نداره انجام بده اینو بدون گریه به من نمیگه، مثلا امشب بردیمش شهربازی اونجا ترامپولینگم داشتن پسرم با کلی خوش حالی رفت داخل ولی خداشاهده هر دو دقیقه یه بار میومد دم در ایراد می‌گرفت و میرفت داخل مثلا چرا اهنگ ندارن؟ چرا دورش تشک گذاشتن؟ چرا رنگش آبیه ؟ چرا به من نگاه نمی‌کنید؟ آخرم هنوز تایمش تموم نشده بود یهو با گریه و هق هق پرید بیرون که من اینجا و دوست ندارم نمیخوام بازی کنم اصلا خوب نیست بریم که دیگه از اون قسمت آوردیمش بیرون
حالا سوالم اینه نمیدونم رفتار من چه مشکلی داره یا اینکه چیکار کردم انقدر این بچه حساس شده؟ تک فرزند که هست و از طرفی هیچ بچه ای هم دور و برمون نیست
مامان طلا مامان طلا ۴ سالگی
سلام مامانای نازنین امیدوارم حالتون خوب باشه. این تایپیک اختصاص داره به مهد کودک رفتن کوچولوهامون.

چرا مهد رفتن تبدیل به استرس میشه…

خیلی از مامان‌باباها با این صحنه آشنا هستن: بچه‌ رو می‌بری مهد، تا می‌خوای بری، اشک و جیغ و چسبیدن به پاهات شروع میشه!
حالا اگه کوچولوی ما توی طیف اتیسم باشه یا اضطراب و حساسیت بیشتری داشته باشه، این ماجرا ممکنه طولانی‌تر و سخت‌تر بشه.

🔹 سن مناسب مهد رفتن چنده؟
معمولاً از حدود ۱۸ تا ۲۴ ماهگی می‌شه به آرامی کودک رو با مهد آشنا کرد. اما مهم‌تر از سن، آمادگی کودک و شرایط خاصش هست. برای بچه‌های طیف یا با مشکلات گفتاری، مهد رفتن حتی می‌تونه کمک‌کننده باشه چون مهارت‌های اجتماعی و ارتباطی‌شون بهتر تقویت میشه.

🔹 اگه کودک هنوز گفتار نداره یا کم حرف میزنه، مهد رفتن به مشکل می‌خوره؟
نه! اصلاً نگران نباشید. خیلی از بچه‌ها توی طیف اتیسم یا با تأخیر گفتاری، اولش ارتباط کلامی کمی دارن ولی مهد رفتن و بودن در جمع بهشون کمک می‌کنه تا بتونن مهارت‌های زبانی و ارتباطی‌شون رو تقویت کنن. مربی‌های خوب هم معمولاً با روش‌های غیرکلامی و بازی‌های مخصوص این بچه‌ها آشنا هستن و کمک می‌کنن بچه راحت‌تر ارتباط برقرار کنه.

🔹 چطوری کمک کنیم بچه به مهد عادت کنه؟
1. شروع تدریجی: از چند ساعت کوتاه شروع کنید، کم‌کم زمان رو زیاد کنید.

2. شیء یا بوی آشنا: یه اسباب‌بازی کوچیک یا روسری مامان با بوی خودش، حس امنیت میده.

3. آشنایی قبل از شروع: یکی‌دو بار با هم برید مهد، فقط بازی کنید، بدون اینکه جدا بشید.
مامان مهربان مامان مهربان ۳ سالگی
مامانایی که بچه هاتون یبوست دارن بیاید یه لحظه
تجربمو میخوام بگم
دخترم یبوست داشت دفعه اول تا ۴روز دفع نکرد و شیاف گلیسیرین زدم
دفع دوم که دوماه بعدش بود شکمش خیلی باد کرد و تیگه تیکه خیلی کم دفع میکرد یعنی مدفوع تو روده هاش سفت شده بود.لاکتولوز چندروز دادم ولی دیگه دلم راضی نشد بدم کلا با دارو یکم مخالفم رفتم سراغ درمان خانگی.قبلش اینو بگم دخترم روزانه روغن زیتون پای ثابت غذاهاش بود و همینطور کره ولی نتیجه نداشت.
خلاصه از هوش مصنوعی پرسیدم گفت فقط و فقط دوتا چیزه که آب رو به داخل مدفوع میکشه اونم انجیر و آلوبخاراست روزی سه تا یا انجیر بدی یا الو بخارا کافیه.مدفوع دخترم مثل گل سفت بود که نیاز به آب رسانی داشت تا اون چربیهایی که میخوره بکشونتشون بیرون.حلاصه از وقتی انجیر رو شروع کردم از شربت لاکتولوز و یبوست رهایی پیدا کردیم.گفتم بگم شاید به درد شما هم خورد.این انجیر و آلو بخارا درمان قطعیه بچه هاییه که مدفوع تو روده هاشون سفت شده و نمیاد یا سخت میاد یا با درد میاد یا حتی زخم شدن.
مامان 💙راد💙 مامان 💙راد💙 ۳ سالگی
دیشب قبل خواب مطلبی خوندم، و برای اینکه یادم نره برای همسرم توضیحش دادم
و دیدشو به موضوع باز کردم، و نتیجه گیری کردیم که بیشتر تلاش کنیم تا عکس العملهامون به جا و با منش بیشتری باشه
موضوعش در مورد احساسات کودک و بروزش بود
میگفت به کودک اجازه بدید احساساتش‌رو احساس کنه
در حالی که دارم احساسات خودم رو هم مدیریت می‌کنم
وقتی کودک جیغ میزنه
ضربه میزنه
میچسبه
لجبازی میکنه
و
و
و

داره احساساتشو احساس میکنه
اون لحظه است که من هم مدیریت احساساتمو بدست میگیرم
و اگر همون لحظه واکنش نشون بدم، یعنی دعواش کنم، بهش ضربه بزنم، سرش داد بزنم و توی دلم بگم خب ((حقشه)) و یجورایی احساس آرامش و خنک شدن دلم رو بهمراه داشته باشم
مدیریت خودمو از دست دادم چطور انتظار دارم بچه‌امو کنترل کنم
اون فقط یه بچه است، من که والد اونم همچین کنترلی ندارم
اصلا آسون نیست و این مدیریت خیلی خیلی سخته
اما با مدیریت احساساتم اون لحظه است که حرفی برای گفتن دارم
و از طرفی به اون لحظه کودک و همینطور آینده‌اش آسیب نمیزنم.
با خوندنش خیلی ناراحت شدم
چون برای همه‌مون اتفاق افتاده که هیجانی رفتار کنیم و بعد عذاب وجدان و پیشمونی ولمون نکرده( اما گاهی تکرارش باعث این میشه که حق رو به خودمون میدیم😔😔😔) چون دیگه عادی شده
کنترل کردن، مدیریت کردن خودمون یک آموزش خیلی حرفه‌ای برای کودکمون هم هست😍😍✌🏼✌🏼
امروز برای ناهار خورشت کرفس درست کردم
راد خداروشکر بد غذا نیست، اما تویه صحبتهاش راجب یسری غذاها صحبت میکنه، که یعنی به مزاجش خیلی خوش اومده قوربونش برم
امروز هم براساس سلیقه غذاییش براش خورش کرفس پختم با پلو دونه قرمز (زرشک دار)😂
شما ناهار چی دارید خوشگل مشگلا❤️❤️
مامان فاطمه مامان فاطمه ۴ سالگی
منبع :خبرگزاری فارس

🔹قدم نورسیده مبارک!

تا حالا شنیدید که می‌گن: «قدم نو رسیده مبارک»؟
دیشب من واقعاً قدمِ مبارک یه نوزاد رو دیدم.

توی یکی از بیمارستان‌های زنان و زایمان تهران، وقتی یه مادر تو اتاق عمل داشت سزارین می‌شد، یه موشک به سمت بیمارستان اومد. موشکی که احتمالاً ساخته‌ی شرکت‌های تسلیحاتی اسرائیلی مثل آی‌ام‌آی یا رافائل بود.
همون موشک‌های دقیقی که به قول خودشون فقط «اهداف نظامی» رو می‌زنن و قراره برای ما ایرانی‌ها «دموکراسی و صلح» بیارن!

اما این یکی، درست وقتی به بیمارستان برخورد کرد، منفجر نشد.

موشک، توی آسمون سر خورد، به هدف خورد... ولی نترکید.
و این یعنی نه فقط جون اون مادر و نوزادش نجات پیدا کرد، بلکه جون ۶۰–۷۰ تا مریض دیگه هم حفظ شد.

بیمارستان رو تخلیه کرده بودن و مریض‌ها رو برده بودن تو محوطه‌ی باز بیرونی.
مادر، تازه چشماش رو باز کرده بود؛ با تعجب خودش رو زیر یه درخت وسط پارک دید، نه زیر سقف اتاق عمل.
بی‌قرار بچه‌اش بود، و نمی‌دونست چه اتفاقی افتاده.
پرستارها که نوزاد رو آوردن و نشونش دادن، یه نفس عمیق و آروم کشید...

پ.ن:
برای آدمی مثل من، با ایمانی که بیشتر وقت‌ها لنگ می‌زنه، خدا توی همین لحظه‌ها راحت‌تر پیدا می‌شه تا توی کتاب‌های قطور دعا.
من خدایی رو می‌شناسم که، با وجود هزار و یک کنترل کیفیت توی صنایع نظامی رژیم، باز هم کاری می‌کنه که یه موشک عمل نکنه... فقط برای اینکه یه بچه به دنیا بیاد.

این روزها، خدا رو خیلی بیشتر از قبل حس میکنیم