ببین شوهرم داشت فرش مینداخت رو دیوار ک خشک بشه یه پاش ب دیوار بود یه پاز ب نردبون همسایمون اومد تو گفت کی فرش شستین یهو همسرم کنترلش از دست داد پاهاش ۱۸۰ درجه شد و فرش ۲متر پااااره شد فکر کننن
وای از چشمش شووووور
دو روز پیش دکتر پسرم بهم گف خیلی ازت راضیم مادر خیلی خوبی هستی بعد شبش اومدم خونه انگشتم رفت تو چشم بچم😐😂😂😂
اعتقاد نه ندارم
اره زیادددد
اره خیلی اعتقاد دارم
متاسفانه پسرمم هرکی میبینه بعدش تا چند روز فقط گریه میکنه
آخ از چشم شور ..داداش ۲۲ سالم بعداز بیست سال رفت یه جایی که دو سالگی داداشمو دیده بودن و از قد و هیکل داداشم تعریف کردن و فردا شبش داداشم تصادف کرد و از بین امون رفت متاسفانه 😔
نه اصلا
آره پسر بزرگم الان ۵سال و نیمش هست از نظر قیافه و ادب عالی هست هرجا میرفتم همه بهش میگفتن به جان خودش نه که بخوام تعریف کنم ازش نه واقعا دوست داشتنی و شیرین زبون هست خرداد ماه بود پسرم هیچی غذا نمیخورد گوشهگیر شده بود منم باردار بودم یهو پسرم حالش بد شد دیگه نمیتونست نفس بکشه بردیمش بیمارستان تا رسیدیم بیمارستان رفت تو کما چند روز تو آی سی یو بود بدترین روزهای زندگیم گذروندم پسرم خدا برگردون ولی با دیابت نوع ۱
منم اعتقاد دارم ....من با آبجیم دوقلو هستیم باهم ازدواج کردیم همزمان هم باردار شدیم ..رفتیم ی جشنی همه در مورد ما حرف میزدن چندنفر بهم گفت خوشحالت با اینکه 6 ماهته اصلا شکم نداری بدنت خیلی رو فرمه و از این حرفا همون شب برگشتم خونه دردم گرفت همون شب هم زایدم دخترم 26 هفته دنیا اومد
چشم خودم شوره
به زبون بیارم متاسفانه .......
البته بیشتر هم میگم ماشالله یا سعی میکنم به زبون نیارم.
برادر بزرگم هم همینجوری چشمش خیلی شوره .
اره به یکی گفتم شیر خودمو میدم گفت به بچت نمیخوه شیر خودتو بدی شیرخشک میدی منم اصرار که نه شیرخودمه شبش کمردردم شدم بسلامتیت دیگه پانشدم ۶تا امپول خوردم با کلی قرص هنوذم موقعی که پامیشم کمرم دردمیکنه دیگه مث سابق نشدم
خودم پسرمو چشم زدم داشتیم پیاده میرفتیم پسرم جلوجلو راه میرفت یهو ب باباش گفتم نگاه چقدر سفیده تاااااااق رفت خورد ب ماشین😑🤣
اقااا ما ی فامیل داریم چشش خیلیی شوره بابام یبار تعریف کرد گف نشسته بود زیر سایه درخت هی میگف چه باد خنکی میاد چقد سایه درخته خنکه و فلان ی ساعت نکشیده درخت از وسط شد دو قسمت😐شاید باورت نشه ولی حقیقت داره
اره..
مسافرت بودیم میخندیدیم تو ماشین میرقصیدیم استکان دستم بود یه راننده تریلی ازش سبقت میگرفتیم دیدم نگاهش به داخل ماشینه همون لحظه استکان ترکید با اینکه چیزی داخلش نبود قبل اونم چیز داغ یا یخ توش نریخته بودم
تقریبا ۱هفته بعد ۱۳بدر ماهی قرمزمون هنوز زنده بود
یکی از اقوام اومد گفت ععععع هنوز ماهیتون زنده اس
۲ثانیه نشد
ماهی موم اومد رو آب شناور شد😑😑
برای زایمانم بیمارستان خصوصی رفتم
اتاق ویژه گرفتم
شوهرم کلی پول گرفت خدمات و بچه های آشپزخونه ک میومدم کلی پول میداد
کلی شیرینی داد ب بخش ها
جوری چشممون زدن ک پامو از در بیمارستان گذاشتم بیرون تا امروز یک روز خوش ندیدم
زیادددددد
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.