۲ پاسخ

من سر اولی خانوادهی شوه م انقدر اذیتم کردن کلا اعصاب خوردی کشیدم سردومی هم باز اذیتاشون بیشتر شد حتی تا الان پسرمو نیومدن ببینن از طرفییم پنجاه روز بعد از زایمانم مامانم فوت کرد بهترین روزام همیشه از دماغم اومده

من که بدترین بارداری داشتم هیچ خاطره خوبی ندارم استراحت مطلق بودم تا آخرش تهوع داشتم هیچ جیز خاصی هم دلم نکشید خیلی سخت گذشت و بلا سرم اومد دیگه دلم نمیخواد با این همه زجری که کشیدم به بارداری دوم فکر کنم

سوال های مرتبط

مامان برسام مامان برسام ۱۲ ماهگی
خوب بريم بحث قشنگ ويار بارداري
از خودم بخوام بگم من ١ ماه بود ك فهميده بودم باردارم
از شانس خوبم تهوع نداشتم…
تنها چيزي ك خيلي دوس داشتم و ازش سير نميشدم زيتون پرورده (اپاتاي) بود🫠😵‍💫😂
اكثرجاها اپاتاي رو بايد خيلي ميگشتيم تا پيدا شه يادمه يه مغازه رو پيدا كرده بوديم ك همه طعم هاشو داشت شبي ك گفتم هوس كردم رفتيم گشتيم ب همسرم گفتم قاشق يكبار مصرف هم بگير انقدر خوردم تو راه ١دونه بزرگشو تموم كردم😂و بعد از اون هرچند روز كارمون همين بود تو خونه تو ماشين در حال زيتون خوردن جوري اون يدونه رو تموم ميكردم تنهايي ك جفتمون خندمون ميگرفت!چند بار ديگه هم خوردم و تو خونه شب و نصف شب داشتم ك مثل موشا ميرفتم سر يخچال و چند قاشق ميخوردم اما يهووووو خيلي يهو ديگه بدم اومد!!!!نميدونم چرا!جوري شد ك ظرفشو ميديدم حالم بد ميشد و باقي موندش خراب شد!🙂‍↕️ويار بعدي دوغ ابعلي بود و سالاد كاهو و گوجه خيار
يعني من جوري سالاد ميخوردم يه ظرف پر كه همه دعوام ميكردن ك انقدر سردي نخور براي بچه بده!و يه عالمه دلم ترشيجات ميخواست (شوري و ترشي و خيارشور و هرچيزي ك سركه اي و شور بود!واسه همينا همه ميگفتن ني ني تو پسره اما بماند ك دكتر سونو اول گفت دختر بعد معلوم شد پسره😆
وياربعدي اش رشته و سوپ شير بود خيلي دوس داشتم 🫣 دوستام برام مياوردن يا بيرون يه كاسه ميخوردم.
هندونه هم خيلي ماه هاي اخر ميخوردم يه روز جلو مادر شوهرم نصف هندونه رو خوردم😂😳
ويار بعدي اناربود
رب انار روش ميريختم ميخوردم من اصلا انار دوس ندارم اما تو بارداري هوس انار و رب انار و نمك و ابليمو ميكردم!😳
"عكس از روزهاي اول بارداري با يار خوبم زيتون"😂
شماچه ويارايي داشتين؟