۸ پاسخ

عزیزم درسته منم بچمو میبرم مهد ولی اگر دعواش در حد بشین و ندو و فلان بوده هیچ اشکالی ندارع باید این بچه ها عادت کنن باید مخالفتو یاد بگیرن باید قانون مندی و یاد بگیرن بعد شما میگی دوماهه می‌ره مهد خب دوماه فرصت کمی نیس ک با خلق و خوی اونجا با قوانین اونجا اخت پیدا کنه تروخدا بچه های زیاده خواه بار نیارید اینا فردا میرم تو جامعه یعنی یکی بگه بالا چشت ابروعه چی میشه اصلا بچه های دهه ۴۰۰ به بعد خیلیییی فراتر از این حرفا میفهمن قشنگ هوش و عقلشون با یه بچه دهه ۹۰ برابری می‌کنه دختر من روزای اول ک می رفت جوراباشو در میآورد ولی من بهش اجازه ندادم درسته خصوصیه حدود ۴۰ میلیون هزینه کردم ولی قصد من این بود ک بچم از همین سن یاد بگیره ک نه هم می‌تونه بشنوه البته من تو جلسه مشاور کودک مهد ثبت نام کردم و میرم خیلی صحبتهای دکتر مشاور تاثیر گذار بود

ای بابا چه بد

بهترین راه عوض کردن مهد با اینکه بازم دوره جذب سخته ولی من همین کارو کردم

دختر من حتی یه لحظه از من جدا نمیشه نمیدونم چیکار کنم

چاره ای نی مهدشو عوض کن

کاملا مستقل پیش مادربزرگ پدر بزرگ یا بخواد تو بیرون روابط عمومیش به عنوان ی کودک خوبه

میرفتی پدر مربیشو در میاوردی غلط کرده باهاش بدرفتاری کرده

الان نمیدونم چیکار کنم دلم میخواد کلاس موزیک بفرستم چون به پیانو علاقه داره ولی تنها نمیره دلم میخواد بره مهد باز گریه میکنه خانه بازی گریه میکنه بازی میکنه یهو دونبال ما میگرده کسی تجربه ای داشته

سوال های مرتبط

مامان Lia&Dia مامان Lia&Dia ۴ سالگی
مامانا طبق شکی که تاپیک قبلی گفتم
شک کرده بودم به بیش فعال بودن دخترم گفتم ببرمش مهد ببینم اوضاع چطوره
رفتم اونجا با مربی حرف زدم که ثبت نام کنم اونم یه کم با دخترم صحبت کرد اسباب بازی بهش داد گفت بازی کن بعد گفت جمع کن موهایم بافت الاکلنگ آورد بازی داد و شعر خوند دخترم حرفاشو گوش میداد آروم بود اصلا یکی دیگه شده بود من فهمیدم بیش فعال نیست قبلانم مهمونی میرفتیم اونجا دخترم بکل عوض می‌شد و آروم ساکت حرف گوش کن چی بگم مودب و عاقل

ولی از مربی و محیط مهد خوشم نیومد ثبت نام نکردم اتاق مادرا جدا بود درب اتاق ها رو کلید می‌کرد میرفت و میاومد مدام کلید می‌کرد اخه دیگه اتاق مادرا رو چرا کلید میکنی مگه نباید شیشه ای باشه مادر ببینه داخل رو ؟بعد دخترمو جدا برد نیم ساعت داخل من پیشش نبودم میگم چیکار کردی اونجا میگه تنها بودم نشسته بودم
بعد اتاق های تو در تو و تاریک یه روز درمیون دو ساعت ۱۶۰۰
مهم هزینه ش نیستااااا میخواستم تو محیط باشه ولی تصمیم گرفتم خانه بازی ببرم با بچه ها بازی کنه خودم ببینمش تا اینکه نباشم اونجا یکی با حرص ببراش دستشویی یا با بچه ای دعواش بشه و گریه کنه چون مظلومه بالاخره بچه شیطون هم هست دیگه همه که مثل دختر من نیستن
دختر کوچیکمم اضطراب جدایی داره دلم به اونم میسوزه تنهاش بزارم پیش مامانم میمونه هاااا ولی 😞😔نمیدونم بخدا دیگه نمیدونم چی درسته چی غلط
چقدر سخته بچه پشت هم😭