پسرم خیلی با من اوکی نیست خوب تصف روز رو تیستم بقیه شم مشغول غذا و کار خونه و بقیه چیزا.
ولی با باباش رابطه ش بهتر از من بود قبلا چون بیرون میبردش و یا وقتی خونه میمود با بچه مشغول میشد و من هم درگیر شام پختن.

اللن دوماهه باباش خونه ست و خیلی باهاش بازی میکنه کار خاصی هم نداره الان باباشو خیلی خیلی بیشتر دوس داره و عملا به من مگه تو برو برگرد سرکار... از اتاق بیرونم میکنه گاهی بعضی مواقع که گریه میکنه ک تو برو واقعا ناراحت میشم ک حضورم باعث گریه بچه م میشه.

البته گشنه ش بشه میاد سراغ من خوابش بیاد میاد سراغ من باباش دعواش کنه من بغلش میکنم مدیریت میکنم با باباش حرفم بشه میاد منو بغل میکنه و....


دیروز خاله م ک اونم شاغل بود و پسرش بابلشو دوست داشت (من یادمه) و مامانشو میزد (البته اون بچه شیر ب شیر داشت) بهم گفت موقع اومدن از سرکار براش یا چیزی بخر همیشه تا بهت علاقه پیدادکنه

پسرم عاشق شیرینی و شکلات و آبنباته طول روزم ب هربهانه ای ی چیز شیرین مینوره معمولا. چون همه میدونیم ک اینا ضرر داره نظرتون چیه ک چی بخرم براش ک خودم با دست خودم ضرر نزنم ب بدنش و جذاب هم باشه؟ هرروز خریدنش خیلی ضرر مالی هم نزنه.

تصویر
۳۱ پاسخ

عزیزم من شاغل نیست کل روز خونه هستم ولی پسرم عاشق باباشه من اصلا اهل دعوا و اذیت کردن بچه هم نیستم حتی با من خیلی معمولیه رابطش ولی عاشق باباشه صبح تا چشمش باز می کنه اولین کسی که میاد تو ذهنش باباشه

چه دلخوشی داری خواهر من پسرم از لحظه ای که به دنیا اومد تا الان که دوسالشه یک ساعت نشده تنهاش بزارم بازم بعضی وقتا شوهرمو یا مامانمو به من ترجیح میده تو که دیگه میگی هر روز سره کار میرم زیاد خودتو ناراحت نکن به مرور زمان درست میشه 👌🏻👌🏻

ما یه دوستی داریم که ایشون هر روز برای پسرش از سرکار می اومدن کادویی چیزی می‌خریدن که با یه روانشناس مشاوره گرفتن گفتن اصلا این کار درست نیست چون بچه همیشه منتظر یه کادو یا خوراکی از شماس و شرطی میشه

سپیده من الان کامل با نویان هستم بازم باباش رو می بینه اصلا به من توجهی نمی کنه
لباسش پوشکش همه کارش رو میگه باباش انجام بده
انگاری تو این سن این رفتارها عادیه

نیاز نیست همیشه خوراکی بخری
اسباب بازی جدید و قیمت مناسب پیدا کن بخر واسش یه بار توپ جدید
یه بار ماشین کوکی یه بار فرفره مثلا یه بار ازاین حباب بازیای دستی

دفتر نقاشی بخر با مداد رنگی
کتاب داستان

بنظرم باهاش بیشتر وقت بگذرون مثلا کنار هم شام بپزید مثلا کاهو بده بگو با دست ریز کن برا سالاد ، یا مثلا نخود لوبیا بده بگو بیا اینا رو جدا کن بهم کمک گن باهم غذا بپزیم .

دختر من با شوهرم این مدلی هست ، از سرکار میاد بهش میگه برو بیرون، برو سرکار، شوهر منم یه مدت هرروز براش خوراکی می‌خرید چند روز اول خوب بود ولی مثلا یه شب نخریده بود بدتر از قبل باهاش بد شد ، ولی یه دوره هر شب میومد باهاش زیاد وقت می‌گذروند الان رابطشون بهتر شده ، الانم میگه برو سرکار ولی مثلا شوهرم میره بیرون در میزنه ميگه منم منم بزک زنگوله پا و فلان ، دخترم میخنده در رو باز میکنه

معمولا اکثر بد رفتاری بچه به خاطر نبود وجود مادره فکر می‌کنه که تنهاش گذاشتی مثلاً دوسش نداشتی من چندین بار با همسرم کار داشتیم رفتیم بیرون یارا رو گذاشتم خونه مامانم وقتی برگشتیم پرخاشگری کرده عصبی شده بغلم نیومده وقتی باهم خونه ایم در عین شیطنت و تو سر و کله هم می‌زنیم اصلا پرخاشگر نیست
به نظرم فقط باید باهاش تایم بگذرونی تا درست بشه عزیزم

انجیر
کشمش
مویز
خرما
یامثلا خودت توپک خرمادرست کن با گردو وبیسکوییت ازسرکاراومدنی بده بهش بگو خوراکی خریدم برات

دختر من وقتی باباش رو ببینه، اصلا منو تحویل نمیگیره
دو تایی با هم رو تخت میخوابن
به من میگه برو اون یکی اتاق

من هم یه مدت قبل، کم و بیش مثل خودت، اما الان اوکی شده. چه پسر و مادر قشنگی 💖

من شاغلم نیستم ولی پسرم عاشق باباشه و خواهرم و مامانم😐ولی به قول خودت وقت خواب و گشنگی اینا میاد پیش من
مادره دیگه🥺

نیاز نیست حتما چیزی بخری باهاش بازی کن روزی یک ساعت

عزیزم ب جای چیزی خریدن
روزی نیم ساعت باهاش بازی کن 🤌🏻

من یکسره در حال وقت گذاشتن هستم آخرش هم منو میزنه ۱۰ روز باباش سرکارهه یکسره گریه میکنه بهانه میگیره براش موقعی ک میاد انگار دنیا رو بهش دادی منو اصلا محل نمیزاره

حالا شوهر خوبه
دختر من همه اذیت کردن هاش زحمت گریه خرید بیرون بردن دستشویی با خودمه
شوهرمم چند شب و روز در هفته نیست همیشه خودمون تنهایی ولی دختر اصلا ب من وابسته نیست همیشه خدا دوست داره پیش عموش و پدر شوهر مادر شوهرم باشه اونا باشن اصلا منو نمیخواد

بنظر من حتی ممکنه این همه بدرفتاریش با شما از سر وابستگی وعلاقه به باباشم نباشه بلکه از سر خشم ودلتنگی از شما باشه که با لجبازی و بداخلاقی و تااونجایی که زورش میرسه پس زدن شما خالی کنه اون خشمو . شاید دوسداره باهاش نامحسوس بیشتر وقت بگذرونین بیشتر کنارش باشین بیشتر محبتو توجه ببینین . یه چندوقتی باشوهرتون صحبت کنین که تو تایمی که خونه این ایشون کارای منزلو انجام بده وشما سرگرم بازی با بچه بشین کم کم تا یکم با شما آشتی کنه . بعضی وقتا بچها از سر خشم ودلتنگی وناراحتیشون کسیو نادیده میگیرن و لجبازی میکنن تا ذهنشونو آروم نگهدارن ولی درواقع نیاز به محبت وتوجه بیشتری ازون شخص دارن

بنظرم چیزی خریدنو هرروزه نکن که وجودت براش شرطی نشه ، بجاش سعی کن حتی یکساعتم که در روز شده براش وقت مفید بزاری بدون کار بدون گوشی ، هفته ای یکبار ببرش بیرون یا نامحسوس جذابیتی براش بوجود بیار که با باباش اونو حس نکرده باشه مثلا جای جدید خونه بازی جدید ، بازی جدید ، یا یه چیزی که خیلی دوسداشتع باشه سوپرایزی براش بخر. درکل تایم مفیدتو بیشتر کن باهاش حتی اگر چنددقیقه در روز باشه

قد و وزنش چقدره؟؟

بنظرم درست نیست هرروز. گاهی بخری خوبه ولی هرروز نه. منم پسرم باباش و دایی و پدرمادرمنو بیشتر از من دوست داره. میزارم پیش مامانم که برم سرکار قشنگ میگه پاشو برو. البته بخاطر پسرم هفته ای ۲ روز میرم فقط ولی خوب باباش هرروز پشتش گریه که نباید بره.

عزیزم من شاغل نیستم اما پسرم همه رو به من ترجیح میده

بجه فقط با بازی ب والدینش وابسته میشه .خوراگی بعد یه مدت دلشو میزنه . بنظرم وقتی دارن باهم بزای میکنن ۳ نفری بازی کنین وسط بازی بگو مامانی من یدقه برم غذا درست کنم بیام کاراتو کردی برو ادامه بهشون ملحق شو بزار این ی مدت ک باباش خونست تامین عاطفی بشه از طرف اون بالاخره اونم میره سرکار بعد دیگ همو کمتر میبینن مادر همیشه بالاسر بچها هست ولی پدر مجبوره از خونه دور باشه . من از خدامه شوهرم شبا با دخترم اینجوری وقت بگذرونه ولی کارش سنگینه خستگی نمیزاره اصلا وقتی درحال بازی میبینم می‌خندن شادن قند تو دلم آب میشه وسط بازی خوراکی میبرم همراهشون بازی می‌کنم ی کوچولو باهاشون میرقصم میپرم بالا پایین نیاز نیست همیشه ب ت بچسبه یکم همراهشون بشی دیگ هی نمیگه برو برو .بزرگتر ک شد همدمش فقط تویی از پدرش خجالت میکشه

وای دقیقا پسر منم اینجوری بود یه مدت علاقه شدید به پدر شوهرم من اصلا هیچی یا به باباش
ولی بنظر من بچه ها به مرور عوض میشن
منم همش حس اضافی بودن بهم دست میداد خیلی غصه میخوردم

سلام خوبین خانوما کف پای دخترم لکه دونه ی قرمز زده از چی میتونه باشه کسی هس بچش اینجوری شده باشه

شرطی میشه عزیزم حالا گاهی بخری مشکلی نداره.

این عادیه چون پدرا خ بیشتر با بچها بازی میکنن

در صورت بهت نیاز داره و میخادت
باباشم چون نازشو میکشه دوسش داره

ناراحت نباش

هرروز ی بادکنک

بزار بگه بفهمه بودن مادر حال بچره خوب میکنه نه اتاق و شکم بچه رو پر چون از همون اول جهان هستی مادر دلخوشی فرزند بوده دلیل حال خوب فرزند بوده نه با خوراکی خریدن با بودنش با صحبت باهاش

چن روزی یک بار یه اسباب بازی کوچولو ماشین کوچولو توپ کوچولو بگیر براش بگو برا پسرم خریدم،ولی سعی کن درحد۵تا ۱۰دیقه بازی ک میدونی دوست داره و با با انجام میده تو باهاش انجام بده

نه چیزی نخر فقط وقتی باهاشی یعنی اون تایم طلایی بودن تو کنار بچت باید بهترین چیزارو براش رقم بزنی بازی های مختلف داستان خوندن خانه کودک رفتن و اینکه حتیییی!!!!!! موقعی که داری ظرف میشوری و یا اشپزی میکنی باااااید باهاش ارتباط داشته باشی مثلا:: داری کیک میپزی بچه باید کنارت رو اپن باشه و همزمان باهاش بازی کنی صحبت کنی کمک بخوای و نظرشو بپرسی (یاراجان مامان تو پودر بریز یاراجونم بنظرت دوتا تخم مرغ و بزنیم بهم بشکنن) این میشه ارتباط خوب و اینکه من نمیگم کار نکن حقیم ندارم در این باره دخالت کنم ولی اول از همه بدون تو اولللل ۱:مادری ۲همسری ۳کارمندی(مثلا) ۴سپیده ای

من با اینکه سر کار نمیرم و بیشتر هم وقت میزارم بازی میکنم بازم پسرم فقط باباشو میخواد و انقدر که به حرفای اون گوش میده و کارای اونو تکرار میکنه برای من تره هم خورد نمیکنه
دکتر گفت طبیعیه این به این معنی نیست که تورو دوست نداره بعضی سن ها و تایم ها بچه ها به یه والد بیشتر وابسته میشن

مثه پسر من

سوال های مرتبط

مامان علیرضا مامان علیرضا ۲ سالگی
سلام به همه
یادم نمیاد تو چندماه گذشته ب اندازه ی امروز خسته شده باشم
هم جسمی هم روحی
یکم راهنماییم کنید از تجربیاتتون بگید
تو پروسه ی ترک پوشکیم همه چیز داره خوب و عالی پیش می‌ره جز پی پی
پسرم وحشتناک از پی پی کردن میترسه،در حالیکه من تو این ترسیدنه نقشی نداشتم هرررررررررکاری بگید کردم،قصه گفتم تو دستشویی شعر خوندم(با محتوای پی پی)رقصیدم شکلک درآوردن نازش کردم بوسش کردم بغلش کردم توضیح دادم اسباب بازی خریدم و .‌.......
یعنی امروز رسماً از گریه هلاک شد
سه روز پی پی ش نگه داشته بود(تو ۸روز ک از پوشک گرفتمش دوبار تو شرتش کرده،یک بار خیلی یهویی و اتفاقی تو دستشویی ک بعدش یک عالم گریه کرد و من با مسخره بازی و بیا بشورشون برن خونه شون و .... ساکتش کردم حتی خندید،یه بار دیگه تو دستشویی اما با کلی گریه و نصفه،امروز داشت منفجر میشد اما نمی‌کرد ولی گریه هم میکرد چون داشت میومد میترسید)
سوال من الان اینه،تو روحیه ش اثر نذاره یه وقت؟؟
کلا خیلی به دهن من نگاه می‌کنه تو همه چیز م از من حرف شنوی داره،منم تو موقعیت های مختلف براش توضیح دادم ک چ کنه
اما امروز تو اون چهار پنج ساعتی ک درگیر پی پی بودیم یه وقت هوایی سه مادر عالی بودم یه وقتهایی هم وحشتناک

چیکار کنم؟؟اونایی ک تجربه مشابه دارید
فقط پیشنهاد ندید ک موقع پی پی پوشکش کنم چون منتفی این قضیه