اینکه مامانم اینا خیلیییی پولدار بشن
بخدا اینا حسرت نیس خونه نداشتن وخوب پوشیدن وزندگی مجلل داشتن حسرت اینه که عزیزت پاره تنت زیر خاک باشه وهمه ی حسرت وآرزوهای توهم بااون زیر خاک بره😭 دوستای گلم قدر داشته هاتونو بدونید
چون جهان سومی هستیم، چون جهان سومی یعنی برده داری و مافیا داری
چون جهان سومی یک عده کارگر یک عده کدخدا و یک عده خان
چون جهان سومی هستیم حسرت خیلی چیزها به دلمون میمونه
ما حسرت همه چی به دلمون موند آرزوی یه زندگی معمولی روبه گور میبریم بیچاره بچه هامون
اومدم یه چیزی بگم وقتی جوابارو خوندم خجالت کشیدم ، ایشالله حسرت هیچی به دل هیچکدومتون نمونه
حسرت زیاده
فقط خداروشکر ب خاطر سلامتی خودم و خانوادم
مخصوصا بچم
ناراحت و حسرت دل مادر های داغدیده ندیدن تا ابد بچه هاشون 💔
حسرت یک پراید🚶♀️🚶♀️🚶♀️
حسرت یه زندگی بدون استرس
حسرت این که رابطم با خانوادم درست بشه 🥹
حسرت بودن کنار خانواده و شهر خودم
حسرت یه زندگی بدون مشکل و استرس ای ن ک فردا چیمیشه
حسرت همهههه چی رو دلمون مونده
ماهم همینیم بخدا بدلم مونده یه بار برم چند دست لباس برای بچهام بخرم دستم نلرزه 😔یا قیمت نکنم و یواشکی فرار کنم واقعا سخت ....
حسرت همه چی ب دلم موند اینکه یبار وقتی ذوقشو دارم بشه دوساله تو اقدام بودم برا بچه دوم بعد دوسال سقط شد و حسرتش واسه همیشه تو دلم موندم ارزوم بود حداقل دوتا بچه داشتم باشم در جبران تمام چیزایی ک نداشتم
حسرت اینک ی زندگی خوب بدون غصه وناراحتی از طبقه بالا خونه مادرشوهرم برم بتونم طعم واقعی ارامش بچشم اینک هرشب حسرت اینک صبح شاید ازخاب بیدارنشم وبا تک تک حسرتام ی وقت از دنیا برم و هزارتاارزوی دیگه
اینایی که جز دغدغهامه اما بزرگترین حسرتم اینه دوس داشتم توشه خودمون زندگی کنم کنار خانوادم باشم حسرتم اینه وقتی صبح میشه مادرم بدون خبر بیاد دم در خونه ام خیلی حسرت میخورم کاش این روز رو ببینم
حسرت اینکه کاش منم مثل بقیه هر وقت ذوقشو داشتم میتونستم بچه دار بشم
حسرت اینکه قبل بچه دار شدن الکی هر روز با شوهرم دعوا میکردم همش میگفت این روزا تکرار نمیشه انقد اذیتم نکن ولی کردم و ....
حالا با دو تا بچه ارزو دارم یکساعت خلوت کنیم 😔 قدر ندونستم
شاید بگید عجب حسرتی ولی بخدا بهش فک میکنم دارم میمیرم
حسرت سلامتی یکساله گردن و کتف و پلکم میخواره ورم میکنه پوستم داغون شده هر دکتری رفتم یه مشت دارو داد خوب نشدم هیج کس نمیفهمه چمه خارش و سوزش پدرمو در آورده از زندگی ساقط شدم . شاید مسخره م کنی تو دلت به خاطر حسرتم ولی نابود شدم زندگی عادی هم ندارم سر خارشام
حسرت یه باشگاه رفتن یه کلاس نقاشی رفتن
حسرت یک زندگی معمولی...
حسرت اینکه مامانم پسرمو ببینه 💔
حسرت ها خیلی زیاده. ولی در کنار حسرت ها داشته ها هم هست که باید دید....
ولی خب حسرت اصلی من اینکه بابام و بردارم زنده بشن و خواهر برادر و مادرم مشکل نداشته باشن. یه جورایی مثل بقیه مردم همگی دور هم جمع بشیم بدون دغدغه هایی که داریم . آخه هروقت دور هم جمع میشیم همش دعوا اعصاب خوردی داریم
حسرت اینکه یه بار که شده خانوادم و همسرم بدون دعوا بگو مگو کنار هم بشینن میرم خونه پدرم فحش نثار همسرم نکنه همسرم هم همین طور مثل بی خانواده ها نباشم
حسرت اینکه بابام هیچ وقت مهمون خونم نشد😭😭
واقعا منم الان دلم یه خرید اساسی میخواد هم مواد غذایی هم پوشاک .حسرت نبود مادرمم میخورم همش میگم کاش بود یه بار حداقل در خونمو میزد
حسرت اینکه هر زحمتی میکشم ثمره داشته باشه صبح تا شب درس خوندم همیشه شاگرد اول یا دوم کلاس بودم که دانشگاه قبول شم اخرشم موقع کنکور هزار جور بلا اومد سرم درگیر مرگ مادر و نامادری و اعتیاد پدر خلاصه بعدش هشت سال کار کردم تا کاره ای بشم تا موقعیتش جور شد که کار خودمو راه بندازم ازدواجم پیش اومد همه رفت واسه جهاز و عروسی و اینا بعد از عروسی باز برای مردم کار کردم نخوردم نپوشیدم دندونمو درست نکردم که طلا بخرم که در آینده بتونم یه چهل متری برای خودم بخرم اونم همه رو شوهرم و مادرش از چنگم درآوردن بچه دار نمیشدم اینهمه زحمت کشیدم که بشه گفتن میفته زود بدنیا میاد بزور نگه داشتم که نیفته بعد که بدنیا اومد معلوم شد اصلا مریض بوده کلی دکترا باهام بد برخورد کردن که چرا این بچه رو بدنیا آوردی انگاری میدونستم خلاصه حصرت یه ثمره بعد از تلاش تو دلم مونده
حسرت یه زندگیه بدون استرس واضطراب وحال خوب
حسرت ی زندگی
حسرت بابا داشتن بچم 😭
ازکدومششش بگممممممم 😔
🫠اینکه حداقل چند سال هیچ.قسط وبدهی نداشتهباشیم شبا بتونم با آرامش بخوابم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.