۶ پاسخ

من که می خوام زودتر این روزا بگذره و زایمان کنم چون خیلی اذیتم.

منم چند روزه به این فکر می کنم که چقدر دلتنگ این روزا میشم که تو شکمم هست ...فقط خودم حسش می کنم حرکاتش رو .اصلا یه ارتباطی بین من و بچه ام هست الان که فکر می کنم بعدها دیگه این حس ناب رو نمی تونم تجربه کنم .از الان می دونم خیلی دلتنگ این روزایی میشم که فقط منم و خودش .
برای این سنگینی حتی . باهاش که حرف می زنم قربون صدقه اش میرم تو دلم وول میخوره قشنگ حسش رو نشونم میده که در حالت عادی اصلا اینطور نیست .برای همه این روزا دلتنگ میشم ...🥲

میگن وقتی زن ها زایمان میکنن و بچه به دنیا میاد بدن حس بدی داره چون فکر میکنه عضوی از بدن جدا شده و این هرمون خیلی زیاد ترشح میشه که باعث افسردگی بعد زایمان میشه
حالا خدا ی متعال قبل از به دنیا اومدن بچه یکی از سلول های بنیادین بچه رو درون بدن مادر به مدت 30 سال قرار میده تا این هرمون کمتر ترشح بشه و این سلول هم افسردگی رو کمتر میکنه هم باعث یک سری حس های مادرانه میشه مثل وقتی بچه ناراحته مادر ناراحته وقتی خوشحاله ناخداگاه خوش حاله یا وقتی بچه گرسنس سینه ی مادر شیر میده
.توکل به خدا کن و ازش ممنون دار باش که معجزه ای به تو عطا کرده که هیچکس قادر به ساختن اون نسیت

شاید بچه اولت من درست سره بچه اولم همین حسو حالو داشتم الکی اشکم بیرون میومد چه قدر برام واقعا سخت بود اما بچه دومم عین خیالمم نبود

دقیقا درست تو حالت توام
ب زور خودمو نگه میدارم جلوشون گریه نکنم ولی تو تنهایی زار میزنم
احساس میکنم از الان خسته شدم
بقیه هم حرف اطرافیان تورو میزنن ک‌باید خوشحال. باشم فلان
ولی واقعا نمیشه

منم همش میگم‌چرا واسه خودم سخت گرفتم

سوال های مرتبط

مامان ⁦کیان مامان ⁦کیان ۷ ماهگی
تو این ۹ ماه بارداری هر روز هر لحظه اش برام پر از استرس بود اوایل که فهمیدم باردارم هفته ۶ یا ۷ بارداری بودم نمی‌خواستمش اصلا نمیتونستم با خودم کنار بیام که دارم مادر میشم حتی یه کارای بیخودی هم کردم ولی خب وقتی رفتم واسه تشکیل قلبش هفته ۸ بارداری بودم همین که صدای قلبشو شنیدم اشکام سرازیر شد بغض گلومو گرفت همون لحظه گفتم تو چجوری دلت اومد اون کارا رو کنی .... گذشت و گذشت و فندق کوچولوی من هر روز تو شکمم بزرگ و بزرگتر میشد تا ماه پنج بارداری خیلی سخت شد حالت تهوع و استفراغ بارداری تا پنج ماهگی باهام بود ماه شش خوب بود و خوش گذشت و وقتی وارد ماه هفتم شدم با اینکه هیچ مشکلی نداشتم ولی همش ترس از دست دادن داشتم اینکه یه وقت زایمان زودرس نشم بچم زود به دنیا نیاد هر روز و هر لحظه ترس از زایمان زودرس داشتم همش با خودم میگفتم ینی میشه من هفته ۳۸ بارداری رو ببینم ؟؟؟!!میشه بچمو وقتی کامل شده و زایمان زودرسی درکار نیست ببینم؟؟
بلد شد واقعا شد و من الان ۳۸ هفته و ۱ روز بارداری هستم
و فردا یا پس فردا میرم برا زایمان!!! باورنکردنیه اون همه استرس اون همه خودخوری اون همه اشک همش گذشت و فقط چند قدم مونده که به پسر کوچولوم برسم 😍😍😍🧿
امیدوارم این یکی دو روز هم به خوشی بگذره و من کیان کوچولوم رو بسلامتی بغل کنم و ببوسمش😘😘خیلی دوست دارم پسرم بی صبرانه منتظر دیدن روی ماهتم💓💓

این متن رو گذاشتم بمونه به یادگاری🥹💙 1404/9/2