خیلی عذاب وجدان دارم دیشب خیلی بد دادم زدم
یکی از دخترام دیشب یکم زودتر خوابید بعد ی بدی خیلی بزرگ ک دارن اینه اگه از خواب بیدار بشن دیگه خودتو هم بکشی نمیخابن خلاصه منم میترسیدم ک بیدار بشه از این طرف اون یکی دخترم می‌رفت اجیشو میزد انگشت تو چشش میکرد می‌پرید سرش منم همش می‌کشیدمش اینطرف ک بیدارش نکنه بخدا بالای هزار بار آوردم اینطرف سرگرمی کردم ک سراغش آوینا نره اما حالیش نمیشد ساعت یک شبم بود دع واقعا خسته شدم داد بدی زدم سرش ک اونم کلی گریه کرد و رفت بغل باباش
از وقتی ک ببقراریاش شروع شده از من بدش میاد ن بغلم میاد ن بوسم می‌کنه
شوهرم میگه اینکه داد میزنی سرش تو ذهنش مونده منم میگم از دلخوشی ک داد نمی‌زنم نمی‌بینی چیکار می‌کنه
خیلی بد عادت شده همش آوینارو میزنه حالا اگه آوینا از خودش دفاع کنه کاریشون ندارم اما آوینا خیلی آروم و مظلومه و کتک ک‌میخوره همش منو صدا میزنه تا ازش دفاع کنم
واقعا نمیدونم تو این موقعیت چطور رفتار کنم و چطور رابطمو با دخترم درس کنم سه چهار روزه اصلا بغلم نمیاد میخام بغلش کنم جیغ می‌کشه و گریه می‌کنه و سفت میچسبه ب باباش

۹ پاسخ

گلم اون قل ک دعوایه رو بیشتر بغل کن .اون یکی ک فکر میکنی مظلومه رو کمتر لی لی به لالاش بزار.اگ با اون دعواییه ک معلومه داناتر و باعرضه تره بیشتر خوبی کنی زندگیت راحت تر میشه حتی عصای دستت میشه واسه بزرگ کردن اون یکی.بهش کار بده کارهای کوچیک بعد براش دست بزن ک میفهمیش.

حواسشو پرت کن وقتی میزنه اصلا نگو نکن چون ن گفتن ب بچه مث این میمونه ک تشویقش کنی اون دخترتو ناز کن بگو ناز ناز کم کم یادش میره کتک زدنو ولی اگ واکنش بد نشون بدی براش جذابه تکرار میکنه .صدرا هم داداششو خیلی میزنه موهاشو میکشه از وقتی حواسشو پرت میکنم میبینم اونم ناز میکنه کمتر میزنه البته پسر من بزرگتره ۴سالشه

هوف عزیزم حق داری مام ادمیم خسته میشیم ازشون حالا بهتر بزار یکمم باباش مسعولیت بگیره😂بززگتر ک شدن خودشون میان

ای و‌ای عزیزم 🥲ترسیده ازت
اینجوری بدتر میکنه
بدتر اونو میزنه
نکن دیگه

عزیزم اینو در نظر بگیر دخترا بابایین و حساس نباش
موقع دعوا فقط از خواهرش دورش کن و سرش داد نزن

منم جدیدا خیلی کم طاقت شدم گاهی با داد حرف میزنم باهاش اخه صبح تا شب شب تا صبح با بچه تو خونه ام کلافه میشم شبا شوهرمم خیلی کم پیش میاد نگهش داره من یه نفسی بکشم ولی از امروز به خودم قول میدم دیگه با داد حرف نزنم اخه دخترمم وابسته خودمه حتی دعوا هم بکنیم با هم باز میاد بغل خودم نمیخوام سرد بشه باهام شماام براش لپ لپی اسباب بازی چیزی بخر بچه اس یادش میره کم کم یه تایمی باید سختی بکشیم دیگه اونا بچه ان ما باید روی خودمون کار کنیم

من نميدونم كه چجور بايد روابطشونو مديريت كني ، چون شرايط تورو ندارم اما حتما مشاوره بگير ك خيالت راحت باشه رفتار درستو انجام ميدي

براش اسباب بازی یا خوراکی مورد علاقشو بخر سوپرایزش کن بغلش کن نازش کن ببوسش دیگه هم سرش داد نزن تا کم کم یادش بره البته هر چی میخری دوتا بخر برا اون یکی قل

حق داري خب ، يكيشم سخته
من تا حالا نه سرش داد زدم نه زدمش نه هيچي
ولي تا يچيش ميشه مثلا ميفته يا هرچي ك ناراحت شه يا گريه كنه ميره بغل باباش و بغل من نمياد به هيچ وجه
تو اينطور در نظر نگير ك ازت بدش مياد
مگه ميشه اخه؟ تو پناه اولشوني حتي اگه بغلت نياد

سوال های مرتبط

مامان نویان و رایان مامان نویان و رایان ۵ ماهگی
خیلللی خستممم …بچه شیره ب شیره خیلی سخته پسر کوچیکم هنوز دوماهش نشده
منم و کلی کار صبح هفت بیدار میشم با صدای نی نی تا شب اینموقع ها سرپام
پسرکوچیکم اصلا رو زمین نمیمونه از روز اولی ک دنیا اومد فقط میخواست بغل باشه حتی تو بغلم نق میزنه پسر بزرگمم ک اوج شیطونیشه خیلی بریز و بپاش داره همه جارو ب گند میکشه همش درحال تمیز کردنم غذا میدم تف میکنه🥲واقعا خستم تو این هیری بیری دوباره نمیدونم چرا خونریزی پیدا کردم مثل حالت پریودی اعصابمم خیلی بهم ریختس سریع جوش میارم نمیدونم مال پریودیه یا نه🤦🏻‍♀️پسرم امشب هی سفره رو بهم میریخت یبار اونجا سرش داد زدم گفتم لامصب نکنن یبارم داشتم میخوابوندمش تو بغلم بود یهو محکم گوشوارمو کشید دردم اومد سرش داد زدم احمق نفهم🤦🏻‍♀️😔خیلی از خودم ناراحتم خیلی چرا بهش اینجوری گفتم اخه😔بخدا ک خستم کل جونم درد میکنه فقط دلم میخواد یکی بغلم کنه و من تو بغلش های های گریه کنم
آرزوی یه استراحت یا خواب راحت رو دارم
خدایا حکمتتو شکر خودت دادی صبرش رو هم بده من کم میارم یوقتایی😭