۴ پاسخ

منم صبح پسرم ساعت سه بلند شد تا هفته نخوابید بدو بدو و بازی

اصن دلم میخاد وجود نداشتم

منم ی پسر یکسال و سه ماهه دارم و ی پسر ۴۰روزه .ن خاب دارم ن خوراک هیچکس ام نیس کمکم کنه خودممو خودم تازه خانواده شوهرم ازم ایراد میگیرن لاغری فلانی روزی یه وعدم غذا نمیخورم چجور چاق شم

الهیییی
خسته نباشی مامان
واقعا خداقوت
من یدونه بچه دارم شوهرم که خدا ذلیلش کنه هیچوقت کمکم نمیکرد همش خواب بود ، اما با مامانم شیفتی بیدار میموندیم
بازم همش میزدم تو سر خودم چون بدخواب بود
الانم یه موقع هایی نصف شب بیدار میشه الکی میگه مَ😐🤐
نمیدونم ینی چی😂😂
هی اشاره میکنه از اتاق ببرم بیرون😫
میخام جیغ بکشماااا از دستش . اخه خیلیییی رو خوابم حساسم اصلنم نمیذاره پیوسته بخوابم هر یساعت بیدار میشه🫠😭😖🫩 من همش خواب و بیدارم. یه موقع هایی گریم میگیره از بدخوابی

سوال های مرتبط

مامان فسقلا مامان فسقلا ۱ سالگی
خیلی عذاب وجدان دارم دیشب خیلی بد دادم زدم
یکی از دخترام دیشب یکم زودتر خوابید بعد ی بدی خیلی بزرگ ک دارن اینه اگه از خواب بیدار بشن دیگه خودتو هم بکشی نمیخابن خلاصه منم میترسیدم ک بیدار بشه از این طرف اون یکی دخترم می‌رفت اجیشو میزد انگشت تو چشش میکرد می‌پرید سرش منم همش می‌کشیدمش اینطرف ک بیدارش نکنه بخدا بالای هزار بار آوردم اینطرف سرگرمی کردم ک سراغش آوینا نره اما حالیش نمیشد ساعت یک شبم بود دع واقعا خسته شدم داد بدی زدم سرش ک اونم کلی گریه کرد و رفت بغل باباش
از وقتی ک ببقراریاش شروع شده از من بدش میاد ن بغلم میاد ن بوسم می‌کنه
شوهرم میگه اینکه داد میزنی سرش تو ذهنش مونده منم میگم از دلخوشی ک داد نمی‌زنم نمی‌بینی چیکار می‌کنه
خیلی بد عادت شده همش آوینارو میزنه حالا اگه آوینا از خودش دفاع کنه کاریشون ندارم اما آوینا خیلی آروم و مظلومه و کتک ک‌میخوره همش منو صدا میزنه تا ازش دفاع کنم
واقعا نمیدونم تو این موقعیت چطور رفتار کنم و چطور رابطمو با دخترم درس کنم سه چهار روزه اصلا بغلم نمیاد میخام بغلش کنم جیغ می‌کشه و گریه می‌کنه و سفت میچسبه ب باباش
مامان پسته پسر 🩵 مامان پسته پسر 🩵 ۱۴ ماهگی
خانومااا بیاید لطفا
من از ساعت شیش تا الان بخدا دنبال پسرم دویدم بیرون بردمش خونه باهاش بازی کردم همش آویرونمه هی باهاش صبوری مهربونی کردم قربون صدقش رفتم
همسرم سرکاره زنگ زد این بچه گریه میگرد که گوشیو بده من قطع کنم
منم گوشیو دادم قطع کرد دوباره شوهرم زنگ زد خدافظی کردیم باز قطع کرد گریه میکرد می‌گفت باید هی زنگ بزنه من قطع کنم
منم ظرفا شامم مونده بود به خدا ساعت یازده و ربع شام خوردم
شارژم تموم شده خیلی خستم
بعد دیگه گذاشتم گریه کنه رفتم ظرفامو شستم
اینم همینطور با گریه آخرش اومد آویزونم شد باز بغلش کردم گذاشتم رو تاب ریلکسی بخوابه همش گریه میکرد منم انقد محکم هولش دادم دیگ ساکت شد الان نیم ساعته ساکت شده زل زده به ساعت دیواری نمیخوابه بعد نشسته صدام میزنه🫠🫠🫠
بخدا خستم کمرم درد می‌کنه
اتاق به هم ریختم که این بخوابه جمعش کنم
یچیزی بگید من چکار کنم جدیدا خیلی بهونه گیر ،لجباز، نق نقو شده
آویزونه همش به من
چیزی میخواد فقط جیغ میزنه و گریه میکنه