۷ پاسخ

فکر میکنم انقدر به کوچیکه توجه نکردین اونو با خودش یکسان نمیبینه مثل عروسک دم دستی میبینه

وای خیلیییی سختهههههه
من پسزم ۶سالشه حامله ک شدم خودش دوسداش
بد هم تو بارداری خیلی باهاش حرف میزدم
رو شکمم با داداشش میگفتم حرف بزنه اینا بدنیام ک اومد خیلی دوسش داشت الحمدالله
الانم ک کوچیکه بزرگترشدهو بازیگوش پسرم خیلی باهاش بازی میکنه هواشم داره
یچیزیش میشه یا گریه میکنه فوری منو دعوا میکنه چرا برش نمیداری داداشم گریه میکنه 🤣🤣
گاهی وقتا حالا من ناز پسز کوچیکم میدم یکم غیرمستقیم بهم کیگه ک فقط اونو ناز میکنی
ک من فوری با ترفندا محبتمو میچرخونم سمت پسربزرگم کلا باید از اول حاملگی باهاش صحبت میکردی
من یباررر حموم رفتم ب پسرم گفتم داداشت خابه تو گهواره تخت مراقبش باش هرچی شد بم بگو گف باشه
بد نگو غرق بازی شده بچع چرخیده بود تو تخت سرش اذیت بود لا تخت گریه میکرد
خلاصه اومدم دیدم بهم نگفته کلیییی دعواش کردم حتی تنبیه
برای اولینبار بود اونم‌چون حواسش رفته بود ب بازی گوشیش
با اینحال تنبیه شد
دیگه جرعت نداره ک چیزیو سری نیاد نگه وقتی بش سپردم از قبل هم بیشتر مراقب داداششه دیگه

گاهی باید جدی برخورد کنی

فاصله سنیشون‌ کمه
چون ۲ سالشه هنوز درکی نداره.
خدا صبر بده واقعا سخته کنار اومدن

این یه باور غلطه که به بچه کوچیک توجه نشه تا بزرگه حساس نشه باهاش حرف بزنید ببینید فرق میکنه

چقدر بد من دوس داشتم فاصله بچه هام کمتر باشه اما حالا راضیم
بعضی بچه ها ذاتن حسودن
پسر اولم شلوغه ولی انقدر برا داداشش خوبه اصلا حسود نیس
ولی کوچیکه انقدر حسوده داداششو بغل کنم خودشو میکشه حتی برا باباش هم همینه🥲

کارم شده فقط گریه
از صبح تا شب فقط گیر میده بهش.دور میزنه لباسشو میکشه.با لگد بهش میزنه.هولش میده.چیزی سمتش پرت میکنه

ای وای جدی؟

سوال های مرتبط