۱۴۰۱/۴/۸
قسمت ۱
چهل هفته و دو روز بودم که صبحشتو خونه کلی راه رفتم اونم تند تند و شبیه چارلی چاپلین انقد تند و قدمای بلند برمیداشتم که بعد دوساعت خسته شدم..بعد یه استراحت کوتاه شروع کردم به انجام دادن ورزش ها و در اخر رفتم دوش گرم گرفتمو تو تشت اب گرم مثل حالت دسشویی نشستم اون روز خیلی نگران بچم بودم بعد ازظهر به شوهرم گفتم بریم نوار قلب بگیریم و معاینه هم بشم...نوار گرفتیم الحمدلله خوب بود و ماما گف یه سانتو نیم بازی منم میگفتم بااین همه ورزش و پیاده روی و تحرک فقط یکونیم سانت گفت خیلیم خوبه دردات شروع بشه رحمت باز میشه گفت تا ۴۱ هفته کامل دردت نگرفت بیا بیمارستان امپول بزنیم...شبش ساعت ۲ اینا بود خواستم بخوابم که یهو یه اب کم از جلوم اومد منم خودمو گرفتم مثل وقتی ک ادرارتو میگیری بیخیال شدم گفتم شاید معاینه شدم برا اونه خون میاد چیزی نیس بعد گفتم بزار برم دسشویی نگا کنم ببینم چیه که رفتم دیدم عه بله ابه بیشتر شد همراهش هم ترشحات موکوسی میاد منم نمیدونستم کیسه س اومدم بیرون یکم بپربپر کردم که باز اب اومد و فهمیدم کیسه پاره شده یکم استرس گرفتم

تصویر
۱۱ پاسخ

یا ابولفضل
اینارو که میخونم خداروشکر میکنم‌سزارین شدم😂😂

وای یاد زایمان خودم افتادم
چجوری تونستی تنها باشی 🤦
من اگه مامانم‌و‌دوستم‌پیشم نمیموندن قطعا سکته‌میکردم با اون حجم درد ،خیلی بده وسط درد بخوای اسکات بری یا ورزش کنی 🤦

خیییییلی مثل زایمان من بود یهو یاد خودم افتادم ک دقیقا همین اتفاق ها برای منم افتاد ولی من ساعت ۱۰:۱۵دقیقه زایمان کردم تو زودتر😉🥰

چه خوب تعریف کردی
من هم خندیدم هم گریه کردم 😂🥲خانوم روسری به سر 🤣🤣❤️

قسمت ۸
بعد از سینم بهش شیر داد و گفت این تماس پوست با پوسته که بچت اروم بگیره... لباس تنش کرد و بعد گریه میکرد گفتم نفسم گریه نکن بزار بخیه هام تموم شه میام پیشت خخخخ..بخیه هاهم چن تای اخرش درد داشت بعدشم‌ شلوارمو پام‌کردمو بردنمون بخش....دیگه از همون موقع بی خوابیای من‌شرو شد روزای اول ۴ شب اصلا نخوابیدم

قسمت ۷
یهو گفت چرا زورتو قوی نمیکنی بچت داره تو تنگنا میفته زودباش انقد نگران شدم یه نفس عمیق کشیدمو با تمام وجودم زور زدم الحمدلله سرش اومد بیرون...یکم راحت شد بعد به سرش نگا کردم کیف کردم نوبت بدنش بود همش میگفتن زود باش بزار بچت نره تو دستگاه زودباش با حرفاشون تحریک میشدم و زورمو بیشتر میکردم و یهو بدن دخمل کوچولوم مث ماهی اومد بیرون ساعت ۹ و۲۵ زایمان تموم شد...دختر من مثل یسری لز بچه ها که یه چیزی روشونه رو صورتش چیزی نداشت ماشاءالله انقد تمیزو قشنگ بود...زایمان که تموم شد گفتم فقط همین بود خخخخ گفتم زیادم سخت نبود خدا کمکم کرد اسون شد برام اخه من خودمو گذاشته بودم ک ۱۶ ساعت درد بکشم احساس میکنم اینطوری خیلی خوبه ...ماما و دکتر هی میگفتن بچه اولت بود هی میگفتم اره میگفتن خیلی خوب بودی خیلی منم گفتم بنظرتون ورزشای بارداریم و تحرکاتم تاثیرداشته گفتن صددرصد داشته خودتو حسابی اماده کردی و کلی تعریف کردن ازم حتی پیش شوهرمم هی تعریفمو میکردن ..ماما مشغول بخیه هام شد ک یه ساعت طول کشید...مامای شیردهی هم بچمو با پارچه تمیز کرد اورد گذاست رو سینم وای چ حس خوبی بود

قسمت ۶
گفت اماده ای و فول شدی بریم برا زایمان..اون موقع انقد دردام شدید شده بودم میگفتم غلط کردم منو ببرین سزارین...توروخدا چیکار کنم که منم مثل خانم بغلی برم سزارین بشم درد دارم چرا یه جوری بی حسم نمیکنید میگفت اخه باید درد داشته باشی تا دهانه ی رحمت باز بشه....خلاصه قانع شدم گفتم دیگه اخرشه خدا کمکم میکنه لباس تنش کرد و وسایل اینارو اورد همه چیو اماده زایمان کردن منم درد داشتم وایییی واقعا اخراش سخته دردش زیاده مثل وقتایی ک مدفوع زیاد داری و یبوست شدید هستی اونجوری هی زور میزنی قبل اینکه معاینم کنه اون دردا شدید ک مث مدفوع بزرگ اومد سراغم بهشون گفتم من دسشویی دارم باید برم دسشویی نمیذاشتن مبگفتن بچته دسشویی نداری یه بار گفتم میخواین اینجا مدفوع کنم ابروم بره بذارین برم دسشویی لطفا ماما گف میخوای بچتو بذاری تو فاضلاب اون بچته بفهم خخخخ خب فول که شدم اونا هم اماده ...ماما هی میگفت زور بزن با تمام وجودت زور بزن اینجا درست بود درد داشتم ولی حس خوبی داشتم بخصوص وقتایی ک میگفت ببین موهاش معلومه بدو زود قوی بزن دوتا زور بزنی سرش اومده منم به حرفش گوش دادم چنتا زور قوی زدم

قسمت ۵
باید ماسک بزنید منم خودم درد داشتم و هی نفس عمیق میکشیدم این ماسک هم برام شد یه معضل اخه من خودم نفس کم میارم چرا باید ماسک هم بزنم انقد تشنبه بودم باورتون میشه رفتم روشویی اب خوردم که چون سرد نبود اصلا تشنگیمو رفع نکرد به ماماهم گفتم برام اب بیار اورد ولی اب گرم بود سرد نبود...من نفس کم اورده بودم و اب میخواستم اونا برام پنیر اورده بودن یه تیکه از پنیرو خوردم که جون بگیرم ولی نتونستم بقیشو بخورم چون واقعا تشته ترم کرده بود وای بخدا داشتم هلاک میشدم از تشنگی...دیگه سرم رو دراوردن و منم دردام فقط درد خودم بود دیگه درد امپول فشار نبود رفتم پایین از تخت و شرو کردن به ورزش کردن اسکات میرفتم و کمرمو قر میدادم میومدم رو تخت حالت سجدا مینشستمو کمرو قر میدادم به این طرفو اونطرف...باز وقت دردام نفس عمیق و اسکات میرفتم کمرمو ماساژ میدادم...ماما و دکتر هم میومدن همش تحسینم میکردن یه بار دیگه معاینم کرد ۴ سانت شده بودم یکم تنددد دستشو برد تو گفت تحریکش میکنم که زودتر باز بشی بعد باز ورزشامو انجام دادم وای واقعا سخته وسط درد اسکات بری بعد یه ساعت اومدم روی تخت معاینم کرد

قسمت ۴
دردای اخر یکم شدید تره درده انقد شدید بود که از یه درد تا درد بعدی خوابم میگرفت انگار کوه کندی انقد خسته میشدم بازم معاینه کردن تازه شده بودم دو نیم ...یه خانوم دیگه تو اتاق کنار من بود اونم امپول فشار زده بودن بهش ولی اصلا دردی حس نمیکرد خوابیده بود میگفت گاهی اوقات یه درد کم میگیرتش انقد دلم میخواست مثل اون خانوم بخوابم...خب ساعت شش اینا ماما ها شیفت عوض کردن ودکتر اومد...یهویی همشون اومد کنار من ترسیده بودم میگفتم اینا چرا یهو این همه اومده جلوم و مشخصات منو مینویسنو زیادم هستن خخخخ بعدا فهمیدم شیفت عوض کردن...مامای بعدی اومد معاینم کرد هنوز ۲ و نیم بودم من خداخدا میکردم سه سانت شده باشم هی میگفتم اللهی تا بعدازظهر زایمان کنم...هی با خودم میگفتم خدایا برام اسون کن من نمیتونم سزارین رو تحمل کنم خودت کمکم کن طبیعی زایمان کنم و زایمان راحتی داشته باشم...هنش دعا میکردم و ذکر میگفتم...سانت هفت برامون صبحونه اوردن اونم چی پنیر وای من داشتم میییییمردم از تشنگی ینی داشتم مبمردم دلم میخواست یکی یکم اب خنک بهم بده قبل اینکه شیفت عوض بشه ماما برام ماسک اورد گفت خانم دکتر میاد

قسمت ۳
درد داشتم ها ولی خیلی کم بود در حد اول شبی ک فرداش پریود میشم دیگه ماما اومد و امپول فشار زد...منم دردام بیشتر شد تو هر ۲۰دیقه۱۲ تا درد داشتم یهو میومد و یهو ول میکرد ماماهم همش میومد معاینه میکرد و چون معاینه ی تحریکی میکرد موقع معاینه دردم میگرفت ساعت ۲ کیسم پاره شد با یکسانتو نیم...بعد دوساعت شد ۲ سانت انقد اوایل درد ها بهتر بود زیاد نبود ولی تنها کاری که موقع درد میکردم نفس عمیییق بود انقد نفس عمیق میکشیدم ماماهم خوشش اومده بود میگفت ادامه بده..بعد درد که میرفت کمرمو باسنمو ماساژ میدادم و فقط ذکر میگفتم و برای همه باردارا و همه ی چشم انتظارای نی نی و برا کسایی ک بهم گفتن دعا کن دعا میکردم .بعد ذکر میگفتمو میشماردم نزدیکای اذان صبح بود رفتم دسشویی و کلیییی اب گرم گرفتم رو شکممو کمرمو ماساژشون میدادم خودمم کامل تخلیه کردم چون هفته های اخر بارداری کاری میکردم روان باشم و یبوس نشم ک یهو وسط زایمان مدفوع کنم...اذانو گفتن منم میگفتم ینی الان خون ندارم برم نماز بخونم که نگا کردم بله خونم اومده ازم نمیتونم بخونم...باز هی دردم میگرفت

قسمت ۲
بعدش ریلکس شدم خودمو جم کردم شوهرمو بیدار کردم گفتم بلند شو وقتشه کیسه ابم پاره شد میگفت پس چرا درد نداری گفتم چ میدونم بیا...راستی یادم رف وقتی کیسم پاره شد یه دفعه یه درد کم اومد زیر شکمم بعد پاره شد...خلاصه ساک اینارو برداشتیمو رفتیم تو راه بیمارستان همش بگو بخند میکردیم ترس نداشتم فقط بعضی وقتا استرس میگرفتم تند دست شوهرمو میگرفتم اروم میشدم رفتم زایشگاه اونجا معاینم کردن و دیدن بله کیسم پاره شده...به شوهرم گفتن بره دمپایی و زیرانداز یکبارمصرف و پوشک بزرگ برام بیاره اینارو خریده بودیم رفت اورد و منم رفتم تو اتاق و اماده شدم برا زاییدن🤣لباسی ک بهم دادن کوتاه بود خجالت میکشیدم باورتون میشه روسریمم باخودم بردم تا اخر زایمان روسریم رو سرم بود خخخخ بگو تو پایینت معلومه روسری میخوای چیکار 🤣خب قبل اینکه برم اتاق زایمان همش با شوهرم میخندیدیم بهش گفتم به کسی خبر ندی اومدم زایشگاه خودتم برو تخت بخواب تو خونه اونم گفت باشه توم برو بخواب تا فردا بچه رو بهمون میدن مامایی ک معاینم کرده بود گفتش چقد خوش خنده ای ببین اخر سر اشکتو درنمیاریم منم با خنده رفتم اتاق ...

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۶ ماهگی
مامان فندوق کوچولو 😍 مامان فندوق کوچولو 😍 ۹ ماهگی
تجربه زایمان پارت چهارم
چند تا ورزش و کپسول گل مغربی هم داد که بذارم تا زودتر زایمان کنم.
اون شب گذشت و فردا صبحش با درد پریودی از خواب بلند شدم، و حس کردم یک چیز ژله ای سفت و تیکه ای و بزرگ داره ازم میاد خیلی ترسیدم با همون شتاب درد سریع رفتم سرویس که دیدم یک لخته خون تیره وقهوه ای بزرگ ازم افتاد قشنگ اندازه یک کف دست که چون از قبل تحقیق کرده بودم و میدونستم فهمیدم که پلاگ موکوسی دفع شده و این یعنی دهانه رحمم دیگه کاملا نرمه و داره شروع میکنه به باز شدن، اون روز کامل ورزش کردم و دمنوش خوردم و حمام رفتم و تا سه روز ازم ترشحات ژله ای شیری رنگ که گاهی رگه خون هم توش بود دفع میشد. بعد سه روز. شب یکشنبه که رفتم مهمونی یهو حس کردم یک مایع داغی ازم رفت که حتی شلوارمم خیس شد اما من با خودم فکر کردم ترشحه چون ادامه دار نبود. نگو کیسه آبم نشتی کرده و منم بی تجربه متوجه نشده بودم 😐😐😐
وقتی رفتیم خونه جامو انداختم و خوابیدم. صبح ساعت پنج بلند شدم برم سرویس، معذرت🤦‍♀️، همین که نشستم یهو یک مایع داغی با شتاب ازم خارج شد که بیرنگ بود ترسیدم از جام بلند شدم دیدم داره همینطوری ازم آب میاد و پاهام همه خیس شدن فهمیدم کیسه آبم ترکیده از ترس و استرس سریع رفتم همسرم رو بیدار کردم و رفتیم بیمارستان و به مادرمم زنگ زدم که بیان.
درد ها و انقباضات من از بعد پارگی کیسه آب کم کم شروع شد و من از ساعت ۵ و ۴۵ دقیقه صبح دردام شروع شد.
چقدر خوش خیال بودم فکر میکردم حالا که کیسه آبم پاره شده و دردام شروع شدن‌زود زایمان میکنم.
مامان هوراد هومان💙🩵 مامان هوراد هومان💙🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با آمپول فشار
پارت دوم
منم با لجبازی تمام گفتم نه من از اتاق عمل میترسم🫠 بعدش دوش گرفتم زیر دوش اسکات زدم یه جوری بودم که پاهام می‌لرزید
شنبه شد نمیدونم قسمت چی بود که شوهرم تا شب کار داشت شب رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت خانم یه سانتی شب هم بستری نمیکنم برو فردا صبح بیا😆
وای چنان ناراحت بودم گفتم این همه ورزش یه سانت😐 مامانم زنگ زنگ گفت چیکار کردی گفتم مامان دکتر گفته فعلا زایمان نمیکنی نیمخاستم ناراحتش کنم
شب به خواهر شوهرم پیام دادم باهام میای واسه زایمان گفت آره آجی
آخر شب تو اینستا شوهرم نوشتم زایمان با آمپول فشار (کم اطرافيان دلمو خالی کرده بودن بیشتر دلم خواست بترسم🤦🏻‍♀️🤣) وای نگم‌از کامنتاااا یهو همسرم دید گفت دیوانه ایی تو فردا میری سزارین چرا اینکارو با خودت میکنی اخه😪
شب به پسرم که خواب بود نگاه کردم گفتم خدایا من این طفل معصوم رو تنها نذارم فقط تا خود صبح روی مبل از استرس نشستم🫠بعد صبحونه رو آماده کردم با شوهر و خواهرش رفتیم بیمارستان لحظه آخر بای بای پسرم که گفت مامانی خیلی دوست دارم تو رو خدا زودی بیا یادم نمیره
همش میگفتم خدایا ینی آمپول فشار چیه🫠 معاینه شدم گفت سه سانت 🥹خیلی خوشحال بودم درد نداشتم یه اتاق با تمام امکانات بهم دادن جلوم یه اینه قدی بود که هنوز نفهمیدم چرا گذاشتن لخت خودمو ببینم اخه🤦🏻‍♀️😆😆مامایی که اومد پیشم یه فرشته بود بدون اغراق قبلا زایمان داشتم ولی این ماما مستقیم از بهشت اومده بود حرف زدنش به آدم انرژی میداد خیلی محترم آروم لباسامو عوض کردم رو تخت که بودم خواهر شوهرم یه کاسه آب آورد گفت پنج بار دعای نادعلی رو بخون فوت کن تو آب بخور انجام دادم یه ذره درد پریودی داشتم که دیگه دردم رفت🤦🏻‍♀️🤣
مامان فاطمه مامان فاطمه ۹ ماهگی
سلام مامانا بیاید از تجربه زایمانم بهتون بگم چه زایمان بدی داشتم 😭۹روز مونده به زایمانم شروع کردم به شیاف گذاشتن شیاف گل مغربی روز اول که گذاشتم هیچ دردی نداشتم روز دوم یکم درد داشتم روز سوم که گذاشتم بیشتر شد رفتم زایشگاه معاینم کرد گفت یک سانت نیم باز شدی گفتمش دارم شیاف استفاده میکنم گفت خوبه استفاده کن روز چهارم دردام بیشتر شد هر ۵دقیقه میگیره ول می‌کنه وقتی که درد میگیره فقد ام البنین صدا میزدم نه دردام بیشتر شد رفتم زایشگاه گفت هنوز همون یک سانت بازی گفتم خو آمپول فشار بزنین گفت نمیشه هنوز چند روز وقت داری گفتم چکار کنم گفت برو خونه درداتو بکش من ماما خصوصی داشتم ولی اون فقد سزاریان میکرد با گریه رفتم پیشش گفتم چنتا بیمارستان رفتم میگن نمیشه آمپول فشار بزنیمت چون وقت داری من آمدم که سزاریانم کنی دیگه نمی‌کشم گفت بزار معاینات کنم معاینم کرد گفت آره هنوز یک سانت باز هستی ۲۰میلیون واریز کن به حسابم نامه بستری بهت بدم منم زود واریز کردم رفتم بیمارستان بستری شدم گفت فردا اولین نفر خودت سزاریان میکنم ساعت دو شب بود دردام بیشتر و بیشتر شد گفتن بزار معاینات کنیم نذاشتم ولی من داشتم می مردم از درد 😔ولی خودمو نشون ندادم ترسیدم ساعت چهار صبح خواستم برم دسشویی نتونستم بشیم آمدم با گریه گفت چته گفتم حس میکنم بچم داره میاد زود معاینم کرد پنج سانت باز شده بودم زود به دکترم زنگ زدن آمد ساعت پنج سزاریانم کرد سر تخت که بودم
مامان درسا🥰🎀💞 مامان درسا🥰🎀💞 ۹ ماهگی
سلام دخترا خوبین اومدم تاپیک جدید بزارم
من بخاطر زایمان طبیعی که با وکیوم داشتم با تیغ جراحی به شدت پارگی داشتم داخل دهانه رهمم
دودفعه عمل کردم بار اول بعد از ۳ روز پریود شدم فک کنم برای همین بخیه هام جوش نخوردن یعنی ۱۲تیرماه ۱۴۰۴ عمل کردم ۱۵تیر اولین پریود بعد زایمانم شروع شد روزبعد و هفته بعد و دوهفته بعد رفتم معاینه گفت تمام بخیه ها فاسد شدن چون حساسیت داشتم. منم زدم زیر گریه گفت توکه انقد سوسول نبودی گفتم واسه این نیست الان یکماهو نیم خونه خودم نرفتم دلم واسه شوهرم تنگ شده . گفت انشالله درست میشه فردا دوباره عمل ت میکنم
سی تیر عمل کردم یه معاینه فرداش رفتم هفته بعدش رفتم گفت بخیه بیرونی هات باز شدن اگه مراقب نباشی داخلی هام باز میشن یعنی انگار دنیا رو سرم آوار شد تمام مسیر برگشتن به خونه رو گریه کردم توی ماشین
دیگه محتاط تر و بیشتر مراقبت کردم یه کرم ترمیم کننده زخم هم داشتم مرتب استفاده کردم
دیگه هفته بعدشم نرفتم معاینه یمدت طولانی نرفتم بازم پریود شدم اینبار ۱۷مرداد پریود شدم
روزای سختی رومیگذروندم نمی‌تونستم بچه مو بغل کنم .شوهرم ازم دور بود من #خوزستان همسرم تهران ۸۰۰کیلومتر راه
بعد از مدتی رفتم معاینه البته که من خیال نداشتم دیگه برم معاینه
که ماما زنگ زد به خواهرم که جواب تماس منشی شو بدم
بعد که زنگ زد گفت بیا برای سلامتی خودت چون ممکنه عضلات دهانه رحمت بد رشد کنن مسدود بشه منم از ترس هم شده رفتم معاینه . کلی شرط شروط گذاشتم که منو نترسونو فشار نیار و اینا
وقتی معاینم کرد گفت معجزه شده عالی شدی و اینا
عکس هم گرفت نشونم داد گفت فقط قارچ داری یکم برام یه شیاف و یه قرص نوشت با یه مترونیدازول
ادامه تاپیک بعدی..