۶ پاسخ

ببین منم مشکل تورو دارم خیلی از خونوادش جلوش نمیگم حقیقتا ی جوری شد میریزم توی خودم و بخاطر دخترم صبر میکنم و اینکه شوهرت باهات تو خونه خوب باشه بقیه رو ولش کن خیلی ازشون جلو شوهرت نگو من همینکارو میکنم جلو شوهرم زیاد از خونوادش نمیگم چون خط قرمزشه خونوادش... توام همینکارو کن
زندگیو الکی ب دست نیاوردم این همه سختیا رو کشیدم اینم روش صبر میکنم تا خودش ب زمان اونارو بشناسه فعلا که من توی چشم شوهرم بَده هستم عیب نداره بزار فکر کنه خونوادش خوبن من بد مهم اینه جلو خدا بد نباشم.
برای پسرت صبر کن حیف بچه هامون نیست! گناه دارن وسط دعوا و معرکه بازیای این مردای بی فکر باشن

یکم صبور باشی زمان همه چیو ثابت میکنه به شوهرت. اون وقته که شرمنده میشه.
الانم برای آرامش خودت اصلا در مورد خانوادش حرف نزن. برای اونا یه آدم خنثی بشو.

منم خیلی وقتا شر دوراهی موندن و رفتن گیر میکنم ولی در اخر میمونم نه فقط بخاطر دخترم بیشتر بخاطر خودم چون واسه این زندگی خیلی زحمت کشیدم خیلی سختی تحمل کردم الان که اوضاع بهتر شده عمرا بذارم برم 😌

یه چیزی بگم نمیدونم عقیده داری یا نه
من عقیده به دعا نوشتن ندارم ولی پارسال با زندایی شوهرم دعوام شد که مقصر اون بود طرف یکسال دعوا کش میداد با اینکه من ول کرده بود. تو این یکسال مدام با همسرم دعوا داشتم حتی همسرم به پسرم نگاه نمیکرد
تا پسرم خیلی شبا میترسید به عقیده مامانشون رفتن برا پسرم دعا بگیرن که طرف گفته بود اونی که باهاش دعوا کردن برا دختر ت و دامادت دعا گرفتن من اعتقاد نداشتم و میگفت طرف اعتقاد داشته باشه بشه طرف دعا زندایشو باطل کرد همسرم شد من روز اولش

تهدید کن من میدونستم نمیتونن نگه دارن بچه رو گزاشتم رفتم بچه موند رو دستشون به گوه خوردن افتاد اومد دنبالم الان موش شده

سلام بیا باهم حرف بزنیم منم بودم

سوال های مرتبط