۳ پاسخ

مازنی هستین ؟😂
مادر شوهرمنم مازنی هست به پسرم میگه کله خراب یکه شناس🤣

ممنونم عزیزم والدین سمی خوندم بقیشم میخونم

اسمش جیع

سوال های مرتبط

مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۱ ماهگی
و اینچنین بود که گلباران شدیم به لطف برادر عزیزمون، محمدعلی😄😂
خودشم نشسته نگاه می‌کنه
خوب شد گلاشون مصنوعی بود🤦🏻‍♀️

یه چیزی رو میخواستم تعریف کنم که چند روزی هست توی ذهنم ‌می‌چرخه...
گفتم با یه عکس خودمونی باشه بهتره😁
میشه از عکس های قشنگ و گوگولی استفاده کرد✨
ولی احساس میکنم همین مدلی که باشه انگار مخاطبم اومده خونه‌مون و دارم براش تعریف میکنم، اگرچه اینجا هم خونه‌ی خودمون نیست ولی به هر حال فعلا داریم زندگی می‌کنیم دیگه🙃
حالا ماجرا رو بگم🌝
چند روز پیش ما اومدیم خونه‌ی قبلی رو تحویل بدیم و برگردیم قم، شوهرم و بچه ها جلوتر رفتن، منم در ساختمون رو بستم و اومدم بیام که دیدم دخترم رسیده جلوی پله ها و می‌ترسه بره پایین، دستشو گرفتم، اون حتی من رو ندید ولی همین که دستش رو گرفتم انگار حسابی شجاع شد و خودش از پله ها رفت پایین🫠
تا زمانی که من رو نزدیک خودش حس نکرده بود اون شجاعت لازم برای کاری که فکر میکرد سخت و خطرناک هست رو نداشت🥲
خیلی وقتا بچه ها آینه‌ی خودمون هستن، توی این موقعیت احساس کردم چقدر رفتار دخترم شبیه رابطه من و خدا بود، رابطه هر بنده‌ای با خدا... تا وقتی که خودمون رو تنها میبینیم حس میکنیم از پس تصمیم های سخت و موقعیت هایی که برامون ترسناکه نمیتونیم بر بیایم، وقتی با یه نشونه‌ای، یه اتفاقی، با یه توسلی خدا رو کنار خودمون پیدا میکنیم انگار دلمون گرم میشه و تازه میتونیم با اطمینان به اون موقعیت نگاه کنیم تا راه عبور رو پیدا کنیم...
اگه کمی عمیق‌تر به زندگی نگاه کنیم درس های قشنگی برامون داره🥰
#فرزندپروری
مامان سپهراد مامان سپهراد ۲ سالگی
دوستم نزدیک سه ماه پیش زایمان کرده،بچه دومش بچه ضعیف بود گفت فعلا نیاین دیدنش، خلاصه امروز قرار شد بریم ببینمشون
من و سپهراد با دو سه تا از دوستای دیگه رفتیم
از لحظه اول دختر بزرگش که کلاس دومه نمیذاشت سپهراد بره توی اتاقش،وقتی هم که میرفت غر میزد به بچه ،مثلا سپهراد با انگشت عروسکاشو‌ لمس میکرد(حتی برنمیداشت) غر میزد نکن خراب میشه
هرچی دوستم به دخترش میگفت یه چیزی بده به سپهراد بازی کنه اصلا انگار نه انگار فقط غر میزد
حتی دوستم از توی اتاق خودشون یه چیزی داد بهش سپهراد گذاشت زمین،دخترش با غر اومد برداشت برد گذاشت توی اتاق دوستم و با غر برگشت
انقدر این کارا تکرار شد که سپهراد انگار عصبانی شد آماده شدیم برگردیم خونه سپهراد گریه میکرد انگار روش خیلی فشار بود
با خودم گفتم از این به بعد نمیبرمش اونجا
چون یه بار دیگه هم قبل از زایمان دوستم رفتم دخترش همین کارو کرد
البته سری قبل سپهراد اصلا نمیرفت توی اتاقش اما دوستم بردش بهش عروسک داد خوشش اومد
جالبه که همه اسباب بازیاش که خراب شدنی هستن توی کمدشه
فقط پولیشی دم دسته
مامان Arad 🩵 مامان Arad 🩵 ۲ سالگی
امروز کلا کارم تو خونه کم بود چون دیروز همه جا رو دسته گل کرده بودم و رفته بودیم خونه مامانم اینا شب برگشتیم فقط قرار بود یه نهار بزارم از صبح که پسرم بیدار شد مثل همیشه بردم دستشویی و آوردم ولی تصمیم گرفتم مای بیبی نبندم براش و ببینم آمادگی داره برا از پوشک گرفتن چون یه سری آمادگی هارو دیده بودم ازش مثلا جیش و پی پی رو میدونه چیه یا وقتی میگم جیش نکن تا ببرمت دستشویی نوه میداره و اینا حالا تا ظهر که زود زود ازش می‌پرسیدم که جیش داری اگه داشت که می‌گفت آره و اگه نه میگفت نه بدون خطا بود از صبح فقط یه ساعت پیش یکی دوبار پشت سرهم خطا داد با اینکه می‌بردمش بازم زود زود دستشویی البته تند تند آب می‌خورد برا اون بود الان دیگه دیدم هنوز اون آمادگی کامل که بدون خطا باشه رو نداره برا همین تصمیم گرفتم هر روزی که خونه باشم اینطوری چندین ساعت باز نگهش دارم تا یاد بگیره و بعد یکی دو هفته که یاد گرفت تا حدودی کامل از پوشک بگیرم به نظرتون اینطوری خوبه؟؟
کسایی که بچه هاشون رو از پوشک گرفتن میشه راهنمایی کنید ممنون.

#فرزندپروری شیر خشک پوشک