و اینچنین بود که گلباران شدیم به لطف برادر عزیزمون، محمدعلی😄😂
خودشم نشسته نگاه می‌کنه
خوب شد گلاشون مصنوعی بود🤦🏻‍♀️

یه چیزی رو میخواستم تعریف کنم که چند روزی هست توی ذهنم ‌می‌چرخه...
گفتم با یه عکس خودمونی باشه بهتره😁
میشه از عکس های قشنگ و گوگولی استفاده کرد✨
ولی احساس میکنم همین مدلی که باشه انگار مخاطبم اومده خونه‌مون و دارم براش تعریف میکنم، اگرچه اینجا هم خونه‌ی خودمون نیست ولی به هر حال فعلا داریم زندگی می‌کنیم دیگه🙃
حالا ماجرا رو بگم🌝
چند روز پیش ما اومدیم خونه‌ی قبلی رو تحویل بدیم و برگردیم قم، شوهرم و بچه ها جلوتر رفتن، منم در ساختمون رو بستم و اومدم بیام که دیدم دخترم رسیده جلوی پله ها و می‌ترسه بره پایین، دستشو گرفتم، اون حتی من رو ندید ولی همین که دستش رو گرفتم انگار حسابی شجاع شد و خودش از پله ها رفت پایین🫠
تا زمانی که من رو نزدیک خودش حس نکرده بود اون شجاعت لازم برای کاری که فکر میکرد سخت و خطرناک هست رو نداشت🥲
خیلی وقتا بچه ها آینه‌ی خودمون هستن، توی این موقعیت احساس کردم چقدر رفتار دخترم شبیه رابطه من و خدا بود، رابطه هر بنده‌ای با خدا... تا وقتی که خودمون رو تنها میبینیم حس میکنیم از پس تصمیم های سخت و موقعیت هایی که برامون ترسناکه نمیتونیم بر بیایم، وقتی با یه نشونه‌ای، یه اتفاقی، با یه توسلی خدا رو کنار خودمون پیدا میکنیم انگار دلمون گرم میشه و تازه میتونیم با اطمینان به اون موقعیت نگاه کنیم تا راه عبور رو پیدا کنیم...
اگه کمی عمیق‌تر به زندگی نگاه کنیم درس های قشنگی برامون داره🥰
#فرزندپروری

تصویر
۵ پاسخ

بیشتر برامون بنویس قلم خوبی داری🥰❤️

وچقدر من از شما انرژی مثبت میگیرم و خوشم میاد ازتون هی میخواستم بنویسم ک ازتون خوشم میاد میدیدم یک ب بعده و نمیومد 😍🥲

🥹🥹😍عزیزم بغضم گرفت

❤️❤️❤️

دقیقا

سوال های مرتبط

مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه پشت پرده لجبازی
چالش رایج بچه ها :
مثلا بچتون برای لباس خاصی مقاومت میکنه همش فکر می‌کنید این بچه میخواد شمارو اذیت کنه و میرید کاردرمانی و اون میگه بچه شما مشکل حسی داره و بخاطر این مشکل حسی هست که یه سری لباس ها رو نمیتونه بپوشه و خیلی وقت ها تو لباس پوشیدن با شما چالش درست میکنه و بچه شما نه لجبازی میکرده نت شمارو اذیت میکرده و اینجا داشته می‌گفته که من یک مسئله ای دارم من نمیتونم این رو بپوشم این من رو اذیت میکنه ولی ما نمیدونستیم تو دنیاش داره چی میگذره و حالا که میدونیم مسئله پیش حسی داره میریم پیش کار درمانگر و اون باهاش کار میکنه و منم یه سری لباس هاش رو کنار میزارم
مثلا ساق شلواری فعلا پاش نمیکنم چون بچم عصبی میشه و تو چرخه لجبازی نیوفته و خیلی وقتا وقتی اون بچه رو می‌شناسیم از ایجاد اون چالش پیشگیری میکنیم
پس ما اول باید دلایل لجبازی رو بدونیم
و چطور حالا باید حلش کنیم
و این رو بدونیم ما باید مادری باشیم که به اندازه کافی خوب باشیم و اون قدر که از دستمون بر میاد و من توی این مسیر دارم حرکت میکنم
چجوری شکاف بین ما و هدفمون پیش میاد ؟
وقتی ارتباط ما با کودک مختل میشه آدما دیگه خیلی خوب با هم همکاری نمیکنن
خیلی وقت ها چالش های جدی دارند اینکه چطور این ارتباط رو ترمیمش کنیم و برای ترمیم باید خودمون و طرف مقابل رو بشناسیم و این فرآیند دو طرفه هست
مامان پسرطلا مامان پسرطلا ۲ سالگی
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه پشت پرده لجبازی
یه وقتایی بچه ها یه نیازهایی دارن که ما اصلا ازشون آگاه نیستیم باید به اون نیاز توجه کنیم بجای اینکه بحث و جدل داشته باشیم
و مورد بعدی مادری که بچش تکالیفش رو انجام نمیده خسته شده و برای هر تکلیفی باید کلی بحث کنه و خیلی وقتا برای هر تکلیفی که انجام نداد نباید هی معلم خصوصی بگیریم،نصیحتش کنیم ،و بیشتر باهاش تمرین کنیم گاهی وقت ها بچه مشکل توجه و تمرکز داره و مشکل یادگیری دارن و ما اینارو خبر نداریم و هی بچه رو نصیحت میکنیم در صورتی که باید این بچه رو ببریم پیش متخصص
یادگیری این بچه مسئلش با شما هم نیست و با تمرین این اختلال مدیریت میشه و دست خودش نیست که بشینه اون تکلیف رو تموم کنه
ممکنه بچه یه مشکل یا اختلالی داره که ما از اون بی خبریم و فکر می‌کنیم این بچه داره باهامون لجبازی میکنه و گوش نمیکنه در صورتی که اصلا این طور نیست و شما هی دارید اصرار میکنید و اون بیشتر باهاتون مخالفت میکنه
و مورد بعدی مسواک زدن
که بچه با پدر و مادرش دعوا داره مثلا یه بچه ۴ ساله چیکار کنیم اون مسواک زدن براش جذاب بشه
مثلا تکنیک جان بخشی به اشیا رو استفاده کنیم و چقدر این تکنیک میتونه اینجا به ما کمک کنه که بچه باهامون همکاری کنه
مثلا خشک و جدی میگیم بیا مسواکت رو بزن
بچه با این زبون نمیتونه با ما همراه بشه باید یاد بگیریم متناسب با سن کودک و ویژگی هایش بهش کمک کنیم
یه زمانی با بازی یه زمانی با گفتگو
بستگی به درک کودک داره
حالا ببینید مادر و پدر هی بچه رو نصیحت میکنن و تاکید میکنن
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
«حس عجیبی دارم... دوباره توی اتوبوسِ رشت به تهرانم...

ذهنم پر کشید به چند سال پیش، وقتی که دانشجو بودم و با یه بلیط پونزده تومنی همین مسیر رو می‌رفتم. چه دنیای متفاوتی!!اون‌موقع یه دخترِ درون‌گرا بودم که کل مسیر رو می‌نشست و به آدم‌های دوروبرش توجه میکرد اما سختش بود ارتباط بگیره.
توی ذهنم واسه همه‌شون قصه می‌ساختم و شخصیت‌شون رو تحلیل می‌کردم؛ گاهی پادکست گوش می‌دادم و گاهی آهنگ، و غرق می‌شدم توی دنیای خیال‌بافی‌هام...

جالب اینجاست که همیشه توی اون خیال‌پردازی‌ها، آخرش خودم رو با چند تا بچه تصور می‌کردم. انگار که عشقِ به مادری همیشه گوشه‌ی قلبم بود؛ توی همون رویاها هم با بچه‌هام می‌رفتم پیک‌نیک و کارهای هیجان‌انگیز می‌کردم!

حالا نگاه کن! الان دوباره توی همون مسیرم، ولی این بار دو تا کوچولو توی بغلم خوابیدن. دستم از سنگینی‌شون خواب رفته، اما ذهنم رفته به روزهای گذشته...
نمی‌دونم، شما هم مثل من هستین یا نه؟ این‌قدر احساساتی هستین که با هر نشونه و هر مکانی، پرت بشین به گذشته و همه خاطرات براتون زنده بشه؟

دارم به چند سالِ دیگه فکر می‌کنم؛ به روزی که دوباره توی همین مسیرم... اون موقع چی یادم می‌آد؟ احتمالاً به همین روز فکر می‌کنم و با لبخند می‌گم: «وای... بچه‌هام چقدر کوچولو بودن.»

زندگی عجیبه، نه؟»


شیرخشک پوشک زایمان بارداری
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
خونه عجب سکوتِ جالب و عمیقی گرفته… پسرا با پدرشون رفتن مهمونی مردونه! من تنهام، با یه ظرف بستنی و صدای بارونی که می‌زنه به شیشه. هر گوشه خونه رو که نگاه می‌کنم، یه نشونه از حضورشون هست، یه ردپایی از شیطنت‌هاشون…

نشستم و فکر می‌کنم: پاشم خونه رو مرتب کنم که فردا دغدغه‌ای نداشته باشم؟ یا همین‌جا بمونم و این سکوتِ نایاب رو زندگی کنم؟ بعد یه واقعیت محکم می‌خوره تو صورتم: دو تا پسر کوچولو داری، این چرخه تا ابد ادامه داره! پس بهتره همین الان بزنم به بی‌خیالی و از این آرامشِ کوتاه سهمم رو بردارم

این روزها سعی می‌کنم پدر و پسرا رو بیشتر تو چالش‌های دونفره بندازم. از همون وقتی که مهراد تک‌وتنها بود، برام مهم بود که یه وقت‌هایی فقط مال خودش و باباش باشه؛ از پارک و دوردور پدرپسری گرفته تا همین چالش‌های کوچیک روزمره

همسرم شاید مثل من توی پیچ‌وخم فرزندپروری غرق نشه و زودتر کلافه بشه، ولی به نظرم بچه‌ها قراره با آدم‌های مختلفی توی دنیا روبه‌رو بشن و لازمه کم‌کم یاد بگیرن با این تفاوت‌ها کنار بیان،منم سعی می‌کنم روش‌های درست رو یواش‌یواش به همسرم نشون بدم، بدون اینکه بخوام همه‌چیز رو به سبک خودم پیش ببرم

همین دیروز فرستادمشون دنبال چالش «خرید کفش تنهایی»اولش حسابی گره خوردن؛ مهراد عصبی شد، باباش کلافه شد و آخرش مجبور شدن بهم زنگ بزنن😂 چند جمله با مهراد حرف زدم و توضیح دادم چرا فلان کفش اندازه نیست یا چرا اون رنگی که می‌خواد پیدا نمی‌شه. یهو ورق برگشت و با یه جفت کفش جدید و یه گل خوشگل که برای من خریده بودن، خندون برگشتن خونه🥹

خلاصه که تنهام و دلم خواست گوشه‌ای از فکرای توی سرم رو باهاتون به اشتراک بذارم،امیدوارم خستتون نکرده باشم💙حالا چجوری نهایت استفاده رو ببرم؟؟😂

شیرخشک پوشک
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
امروز متوجه یه اشتباه خودم شدم؛ اشتباهی که فکر نمی‌کردم اینقدر تاثیرگذار باشه…

قرار بود با مهراد هر کدوم یه زرافه بکشیم و رنگش کنیم🎨
من شروع کردم زرافه خودمو کشیدم و مهراد هم زرافه خودش رو کشید، اتفاقاً خیلی هم قشنگ شده بود😍(همون که تو عکس جلوی هیراده

اما وقتی نقاشی منو دید، یهو از نقاشی خودش ناامید شد
گفت «نقاشی من قشنگ نشد، من نمی‌تونم» و رفت توی اتاق
بعد برگشت و اصرار داشت از روی نقاشی من بکشه، ولی آخرش نه تونست از روی اون بکشه، نه حتی تونست زرافه‌ای که خودش توی ذهنش داشت رو دوباره بکشه

در حالی که قبلش داشت کاملاً با ایده خودش پیش می‌رفت

همیشه می‌دونستم توی نقاشی و کاردستی بهتره بچه از روی دست ما کپی نکنه، ولی امروز تازه تأثیرش رو با چشم خودم دیدم

گاهی حتی یه نمونه قشنگی که ما می‌کشیم باعث میشه بچه کار خودش رو دوست نداشته باشه و مدام خودش رو مقایسه کنه

امروز متوجه این اشتباه خودمم شدم و از این به بعد باید بیشتر حواسم باشه
گفتم این تجربه رو با شما هم به اشتراک بذارم

شما چقدر با بچه هاتون نقاشی میکنین؟؟؟



شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب )
مامان جوجه کوچولو 🐥 مامان جوجه کوچولو 🐥 ۳ سالگی
مامانا شماهم برنامه گهواره رو از موقع بارداری یا قبل بارداریتون دارید. اگه سوال هاتون از اون موقع تا الان پاک نکردید برید نگاه کنید مثل تونل زمان میمونه . چیزی به تولد دخترم نمونده امروز رفتم تاپیک های اوایل رو خوندم از بارداری تا م اوایل به دنیا اومدن دخترم همینجوری ماه ها میرفت جلو تا الان که نزدیک دوسالشه با هر سؤالی خوندم قشنگ حس حال اون موقع رو حس کردم 🥹 واقعا یادش بخیر نمیدونم شماهم اینجوری بودید یانه ولی منو همسرم بعد اینکه دخترمون به دنیا اومد اصلا خونمون حس حالش یجور دیگه بود انگار همون خونه ای نبود قبلا دوتایی توش زندگی می‌کردیم حس عجیب و جدیدی داشت برامون مثل کسی تازه ازدواج کرده از خونه باباش و وارد خونه خودش شده و براش همه چیز تازه شروع شده واقعا حاملگی و تجربه مادر شدن خیلی خیلی برام شیرین و قشنگ بود با اینکه سختی های خودشو داشت ولی ارزشش رو داره قدر تمام لحظه به لحظه با بچهامون رو بدونیم نهایت لذتش رو ببریم چون دوباره دلمون برا این روزاشون تنگ میشه، امیدوارم مادرشدن قسمت هم چشم انتظارا باشه🙏
مامان رستا🌸💞 مامان رستا🌸💞 ۲ سالگی
امروز رستا رو برده بودم پارک ، دو سه تا بچه تقریبا هم سن و سال رستا بودن به همراه پدر و مادراشون . یکی از بچه هارو پدر و مادرش با ترس و لرز میزاشتنش رو تاب و خیلی اروم هلش میدادن و یکیشون از پشت و یکیشون از جلو مواظبش بودن که نیوفته و سرسره هم که اصلا نبردنش و میگفتن خطر ناکه(در حالی که من تو پارک فقط مواظب رستا هستم و سعی میکنم خودش از پس بالا رفتن از سرسره و پایین اومدن ازش بربیاد و روی تاب هم محکم هلش میدم)(کلا تلاشم رو اینه که دخترم مستقل بار بیاد و از چیزای الکی نترسه،البته که خودم همیشه حواسم بهش هست) . یکی دیگه از بچه ها روی سرسره وایستاده بود و راه بقیه بچه ها رو بسته بود و بچه پشت سرش که هم سن بودن یکم سرش داد زد . مامان اون بچه که وایستاده بود اومد و با الفاظ خیلی رکیک به بچه ای که داد زد توهین کرد و بچشو برداشت و برد . (میخواستم بهش بگم اون بچه هم سن بچه خودته و این نوع فحش دادن بهش درست نیست) دارم به این فکر میکنم که چقدر سبک های تربیتی مختلفی وجود داره و در آیند ه قراره بچه ای که کلی روی تربیتش حساسیم با هر نوع بچه ای و از هر نوع خانواده ای هم کلاس بشه و احتمالا اکثر اون کارها رو یاد بگیره . به نظرتون از الان چیکار باید کرد که این جور بچه ها روی بچه های ما تاثیر نزارن ؟ من خیلی بچه هایی رو دیدم که واقعا هر نوع فحشی رو بلدن و از گفتنش خجالت نمیکشن.
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه پشت پرده لجبازی
اگر نمیتونه قشنگ از مسائلش بگه چطور انتظار دارید بگه فلانی اذیتم کرده
یا تو دو یا سه سالگی انتظار دارید بچه چیزی پرت نکنه و قشقرق نکنه و غر نزنه
خب آیا این بچه رفتارهای خود تنظیمی داره (این ها در فرزند پروری که که قبلا نوشتم گفته شده)میتونه خودش رو آروم کنه ؟مغزش به این توانمندی رسیده یا نه اگر نرسیده چه فایده ما هی بهش نقد و نصیحت کنیم
مثلا میگیم مامان جایی رفتیم سلام کن کسی رو نزن در صورتی که این بچه نمیفهمه هنوز احساس طرف مقابل یعنی چی نمیتونه از دید طرف مقابل به قضیه نگاه کنه و مهارت اجتماعیش در این زمینه رشد نکرده یا مثلا هی داریم نصیحتش میکنیم فلان کار رو نکنی ها ولی اون بچه هاج و واج داره مارو نگاه میکنه چون مغزش نمیتونه این جملات طولانی مارو هضم کنه و متوجه بشه و یا توقع داریم بچه خودش لباسش رو بپوشه رو صندلی کامل بشینه خودش غذاش رو بخوره اسباب بازی هاش رو خودش جمع کنه وقتی چنین کارهایی رو از بچه میخوایم اول از خودتون بپرسید که آیا بچه من با توجه به سنش و توانمندی که داره میتونه این کار رو انجام بده یا نه
نگیم چون بقیه بچه ها تونستن پس بچه منم باید بتونه انجام بده وقتی مهارتش رو نداره هی مقاومت میکنه و باعث میشه رابطتتون کلا خراب بشه
بزای اینکه بخوایم آموزشی بدیم و مهارتش رو یاد بچه بدیم اول خودمون الگو خوبی براش باشیم و گام به گام با توجه به توانمندی های کودک بهش آموزش میدیم و اگر بخوایم مهارت های کودک رو افزایش بدیم با بازی و قصه و اگر یاد بگیریم از این دو تا ابزار چطور استفاده بکنیم تمامی توانمندی هایی که نداره مرحله به مرحله بهش آموزش میدیم و کمکش میکنیم
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه پشت پرده لجبازی
بدون آگاهی مثل این میمونه که ییهو چشم باز میکنیم و می‌بینیم ارتباطمون اون نیست که دلمون میخواسته
پس از این تاریکی باید بیایم بیرون
از این تاریکی نشناختن خودمون و بچه قدم برمی‌داریم جایی که نور باشه تو اون مسیر و کسی باشه که به ما کمک کنه و حالا که برای شناخت کودکتون میخواید گام بردارید برای شناخت خودتون هم گام بردارید
جسم و نیاز خودمون هم بشناسیم
آیا ویتامین Dبدنم پایینه که انقدر خلقم پایینه یا کمبود آهن دارم که انقدر خسته هستم و خودمون به جسم و بدنمون آگاه باشیم
چرا بچه ها لجبازی میکنن؟تو چه سنی لجبازی میکنن؟دلایل یکسانی داره ؟یا هر بچه ای دلایل خاص خودش رو داره؟چگونه بزای لجبازی کودک چه راهکار کوتاه مدت و بلند مدت استفاده کنیم؟
تصور کنید مادر و پدرهایی که شخصیت متفاوتی دارن مثلا مادری که زیاد دوست داره مهمونی بره و کودکی که دوست نداره و همیشه برای آماده شدن مقاومت میکنه پدر خانواده هم عصبانی میشه زود و باعث میشه بحث بالا بگیره
حالا این تفاوت اخلاق مادر و پدر و کودک رو تو جنبه های مختلف در نظر بگیرید
توی خلق و خو که یک نفر صبوره یک نفر نیست توی قسمت مالی و چیزهای دیگه
و شما مادری رو در نظر بگیرید که با خانواده شوهر مشکل داره بخاطر خشم خودش ممکنه واکنش هایی نشون بده که بچه باهاش لجبازی کنه
همسرش همراه نیست و شرایط اقتصادی هم خوب نیست این مادر رو تصور کنید حالا بریم سراغ موقعیت بعدی
مادری رو تصور کنید که همسرش همراهه و با خانواده همسر هم مشکلی نداره و اقتصادی هم خوبه اوضاعشون و مادر شغل و موقعیت خودش هم داره و حالا وقتی بچه لجبازی کنه دلایل و شرایط کاملا متفاوته و قطعا یک راهکار ثابت برای این دو مادر نداریم پس این زندگی و آدم ها شبیه هم نیستن