۱۰ پاسخ

اره واقعا منم نمیتونم

منکه تا ابد تک فرزندی رو ترجیح میدم

من بیشتر بخاطر مسائل مالی استرس دارم که کم بیاریم هزینه ها زیاده اینده نامعلوم
همین اول کاری کلی پول ویزیت و سونو و زایمان و لباس و حالا بعدا دغدغه پیدا کردن شیرخشک و پوشک که روز ب روز گرونتر میشه میگم مگه عقلمو از دست بدم بچه دیگه ای بیارم همین یکدونه رو ندا در پناه خودش برام نگهداره هر وقت از نظر مالی به ثبات کامل رسیدم و مشکلات کشور حل شد دومی رو خدا بخواد میارم 😉

من یاد دوران بارداریم میوفتم میگم وای غلط کنم اصلا فکر دومی باشم

واقعا سخته من دارم نابود میشم با دوتا🥴 مخصوصا یکیشون تازه وارد مدرسه شده باشه کلی بهت احتیاج داشته باشه اونیکی نزاره بیاد دفترش و پاره کنه جیغ بزنه این یکی بگه بیا بهم دیکته بگو اون یکی جیغ بزنه که نرو پیشش غذات رو گاز باشه جا ظرفیت پر از ظرف باشه وقت نکنی حتی موهاتو شونه کنی اصلا نگم بهتون حتی بهش فکر نکنید که فکرتون خراب شه😅...

منم به زندگی دو نفرمون خیلی وابسته بودم هنوزم عادت نکردم

منم نمیتونم واقعا همین یدونه هامونوخدا برامون حفظ کنه بسمونه

من قبل بچه اوردنم عاشق بچه اونم زیادش بودم
ولی واقعا همین یکی کلی منو داغون کرده
ما بعداز ۶ سال بچه دارشدیم

من کششم فقط یکی یافوقش دوتاس

موافقم باهات

سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا ۲ سالگی
یکی دیگه از کارهایی که توی فعالیتهای روزمره من و دخترم قرار داره کتابخوانیه 📚

تو این سن کتابخونی به شکل رایج برای کودکان خسته کننده است
و من بستری رو فراهم میکنم که داستان در عین کوتاه بودن براش جذاب باشه

و به کتابخوندن علاقه‌مند بشه

ما کتاب رو از روی عکس به زبان محاوره میخونیم
وقتی داستان طولانیه نیازی نمیبینم همه صفحاتش و بخونم و خودم پایانش و میبندم

و خدا رو شکر دخترم از این روش خیلی استقبال میکنه و هر روز برای این فعالیت مشتاقه و چند دفعه در روز از من و باباش میخواد تا براش بخونیم

و چند تا از داستانهای این کتاب و خودش با زبان خودش برای ما تعریف میکنه و ورق میزنه

خیلی از مامانا میپرسن چجوری بچه هامون به کتاب‌خواندن علاقمند کنیم
این یه کار ساده اس
بچه ها اون چیزی میشن که ما هستیم نه اون چیزی که ما میخواهیم
اگه چیزی که توی دست شماست و ازش زیاد استفاده میکنید بجای گوشی موبایل کتاب باشه خودبخود به کتاب علاقمند میشه

روزای اول از کتابهای جلد سخت و پارچه ای استفاده کنید و بعد از کتابهای معمولی اونجوری دیگه پاره نمیشه و عادت میکنه
از کتابهایی که تصاویر زیبا دارن استفاده کنید
مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۱ ماهگی
و اینچنین بود که گلباران شدیم به لطف برادر عزیزمون، محمدعلی😄😂
خودشم نشسته نگاه می‌کنه
خوب شد گلاشون مصنوعی بود🤦🏻‍♀️

یه چیزی رو میخواستم تعریف کنم که چند روزی هست توی ذهنم ‌می‌چرخه...
گفتم با یه عکس خودمونی باشه بهتره😁
میشه از عکس های قشنگ و گوگولی استفاده کرد✨
ولی احساس میکنم همین مدلی که باشه انگار مخاطبم اومده خونه‌مون و دارم براش تعریف میکنم، اگرچه اینجا هم خونه‌ی خودمون نیست ولی به هر حال فعلا داریم زندگی می‌کنیم دیگه🙃
حالا ماجرا رو بگم🌝
چند روز پیش ما اومدیم خونه‌ی قبلی رو تحویل بدیم و برگردیم قم، شوهرم و بچه ها جلوتر رفتن، منم در ساختمون رو بستم و اومدم بیام که دیدم دخترم رسیده جلوی پله ها و می‌ترسه بره پایین، دستشو گرفتم، اون حتی من رو ندید ولی همین که دستش رو گرفتم انگار حسابی شجاع شد و خودش از پله ها رفت پایین🫠
تا زمانی که من رو نزدیک خودش حس نکرده بود اون شجاعت لازم برای کاری که فکر میکرد سخت و خطرناک هست رو نداشت🥲
خیلی وقتا بچه ها آینه‌ی خودمون هستن، توی این موقعیت احساس کردم چقدر رفتار دخترم شبیه رابطه من و خدا بود، رابطه هر بنده‌ای با خدا... تا وقتی که خودمون رو تنها میبینیم حس میکنیم از پس تصمیم های سخت و موقعیت هایی که برامون ترسناکه نمیتونیم بر بیایم، وقتی با یه نشونه‌ای، یه اتفاقی، با یه توسلی خدا رو کنار خودمون پیدا میکنیم انگار دلمون گرم میشه و تازه میتونیم با اطمینان به اون موقعیت نگاه کنیم تا راه عبور رو پیدا کنیم...
اگه کمی عمیق‌تر به زندگی نگاه کنیم درس های قشنگی برامون داره🥰
#فرزندپروری
مامان بادوم (سایمان) مامان بادوم (سایمان) ۲ سالگی