سوال های مرتبط

مامان جوجه ها مامان جوجه ها ۳ سالگی
و دختر مامان امروز یک ماه دیگه بزرگ شد
اصلا باورم نمیشه
ماه دیگه تولد یکی یدونه مامانه
و من دو سال مفتخر به نام مادر شدم مادری که همه چیزش رو از وجود دخترش داره
آنیلم
ماه قشنگم
همه وجودم
دوستت دارم و چقدر خوشحال و خوشبختم که تو رو تو زندگیم دارم
و نی نی تو راهی چقدر خوشبخته که خواهری عین تو رو داره
میدونم براش بهترین تکیه گاه و غمخوار میشی
همونطور که برای من تو نیم وجبی شدی دلسوز شدی رفیق شدی همه کس
الهی به حق این ماه عزیز
به حق این روزای بزرگ
هر زنی که آرزوی مادر شدن داره توی همین ماه ها و روزها قسمتش کن طعم شیرین مادرشدن رو
خدایا حسرت مادرشدن تو دل هیچ دختری نباشه
ما دخترا اول مادر عروسکامون میشیم بعد مادر بچه هامون
ما از بچگی مادر متولد میشیم پس ای خدای بزرگ حسرت بغل کردن جگرگوشه رو به دل هیچ زنی نزار به حق این ماه بزرگ

به وقت هفتمین روز از چهارمین ماه سال ماهگرد های زیبا و بزرگ شدن های قشنگ تو و به وقت ۸ ماهگی تو دلی مامان❤️❤️
خدایا هزاران مرتبه شکرت🙏❤️
مامان رُزا 🌹 مامان رُزا 🌹 ۲ سالگی
#فرزندپروری #پوشک #شیرخشک #بارداری #واکسن #زایمان
فکر میکنم دقیقا ۲ سال طول میکشه تا مادر بتونه دوباره خودش رو پیدا کنه. حداقل در مورد من که اینجوریه. چون من بعد زایمان یه جراحی سنگین دیگه ام داشتم. منظور از پیدا کردن خودم اینه که شب ها دیگه راحت میخوابم، وزنم رو برگردوندم به روزای اوجم، باشگاه رو بعد ۳ سال شروع کردم، پوست و موم به حالت خوب خودش برگشته، شروع کردم تو خونه پروژه انجام میدم، فقط یه سرکار رفتن مونده که اون رو خودم نمیخوام فعلا. میگم من که قرار همین یدونه بچه رو داشته باشم، بذار تک تک این روزهاش رو با جون و دل کنارش زندگی کنم. از طرفی هم باباش همش سرکاره و میترسم اسیب ببینه اگر دوتامون ازش زیاد دور باشیم🥲 چون محور زندگی کلا رو درآمد مرد میچرخه و تو این اوضاع اقتصادی بابای خونه کار کنه برای هممون بهتره.
هرچند منم گاهی دلم تنگ میشه برای روزهای تدریس و گپ زدن با دانشجوها، ولی فعلا فقط رُزا مهمه. شاید سال آینده به اون هم برگردم.
از همه مهم تر، رُزا یه مدته خیلی وابسته شده به خودم🙂‍↔️
ولی همیشه به مامان هایی که با وجود بچه میرن سرکار میگم دمتون گرم.
در آینده بچه ات قرار خیلی بهت افتخار کنه.
شما چقد طول کشید به خود قبلیتون برگردین؟
زیر ۶ ماه که اصلا نمیشه، حداقل جسمی میدونم نمیشه.
و
مامان الوین مامان الوین ۲ سالگی
فضای اینجا ی جوری شده همه انگار همه چی تمام هستن چرا واقعا؟من حتی تو زندگی شخصیمم به کسی توهین نمیکنم اما ببینم حرفهاش رو اعصابه یا دخالت بیخودی ۹۰درصد باهاشون رابطمو دور نگه میدارم مگه تو مراسمی چیزی ببینمشون باز احترام من سرجاشه اینجا یکی میاد مثلا همسن پسر من میگه میخوام ازپوشک بگیرم همه میریزن سرش خب شاید بچش آمادگی داره شاید اصلا هزینه پوشک نداره بنده خدا کی میگه براش مشکل پیش میاد اگه همکاری کنه؟یا یکی بچشو زودتر از دو سال از شیر گرفته همه میگن ظلم نکن گناه داره چرا نمیدی من خودم الانم پسرم شیر خودمو میخوره تمام نوک سینه هام ترک خورده مردم از درد اما خب من دوس دارم تا۲سال بخوره به اونیم که زودتر قط کرده هیچ حرفی نزدم قطعا مادر هر بچه ای از بقیه برای بچه خودش دلسوز تره الانم تاپیک دیدم گفته بودن تلخک زدم بچه رو از شیر بگیرم باز کلی توهین که این روش‌های قدیمی رو کی تموم میکنین و اینا خیلی بچه ها هستن تدریجی نمیشه از شیر گرفت من میتونم اینجوری چون خیلی بیرون میریم سرگرم میشه آپا اون بنده خدایی که ماهی دو بار هیچ جا نمیره با بچش تنها تو خونس واقعا نمیتونه
ببخشید سرتونو درد آوردم اما هممون قبل زدن هر حرفی اول به این فکر کنیم شاید دل یکیو با همین ی جمله بد بشکنیم مطمئن باشید هر مادری دلسوزترین آدم برای بچه خودشه
مامان بادوم (سایمان) مامان بادوم (سایمان) ۲ سالگی
مامان 🌸شکوفه بهاری🌸 مامان 🌸شکوفه بهاری🌸 ۲ سالگی
#استقلال کودک
# اضطراب جوابی
#اتاق کودک
# تخت کنار مادر



فردا ۲۷ فروردین۱۴۰۵ هست که درست میشی ۲۳ ماهه.
فردا یک هفته ست که دیگه تو تخت کنار مادر نمیخوابی و آوردمت تو اتاقت، ۲۳ ماه تو مهمون اتاق مامان بابا بودی و حالا یه هفته ست که مامان مهمون اتاق تو شده.
الان که خوابیدی دارم تخت کنار مادر رو جمع میکنم، یاد موقعی افتادم که این تخت چقدررر برات بزرگ بود تو چقدر کوچولو بودی، بغضم گرفته و بی صدا گریه میکنم، خیلی احمقانه است این احساس. فکر می‌کنم به اندازه کافی بغلت نکردم، چقدر زمان داره زود میگذره، به طرز بی رحمانه ای زود میگذره.
چطوری مادرا میگن بین بچه هاشون فرق نمیذارن؟؟ من الان که فکر می‌کنم می‌بینم نمیتونم بچه دومم رو به اندازه تو دوست داشته باشم.
تو همون فسقلی ای هستی که وقتی فهمیدم پسری، گفتم حالا باید چیکار کنم؟ من پسرارو بلد نیستم، نه نازی نه غمزه ای نه دلبری ای، هیچی بلد نیستن. اما الان همه ناز و ادا و دلبریاتو دیدم ، دیدم که چطور یه پسرکوچولو میتونه قلب مامانش باشه، تو همه دنیای منی، من همه تلاشم رو می‌کنم تا وقتی بزرگ بشی ازت محافظت کنم، بهت یاد بدم چطوری از خودت مراقبت کنی، چطوری عشق بورزی، چطوری مهربونی کنی. یادته وقتی بدنیا اومدی دستای کوچولوت رو گرفتم و گفتم مامان تو دست خدایی، به همه کمک کن. تو قلب مهربون و بزرگی داری. من همیشه دوست دارم، مستقل بودن بخش مهمی از زندگی هر آدمیه، تو اولین قدمات رو خیلی خوب برداشتی، باید حسابی به خودت افتخار کنی پسر کوچولوی من❤️
پ.ن: دیشب تا ۴صبح نخوابیدی و گفتی پیشت بخوابم، اومدم محکم بغلت کردم یه کوه قند تو دلم آب شد. مسخره بازی درمی‌درمیاوردی و بلند میخندیدی، منم تو دلم کلی خندیدم و کیف کردم. ❤️