پایان شیر خوردنِ تو، شروع یک فصل تازه‌ی ما ❤️❤️
دختر کوچولوی من،
امروز ۹ روزه که یکی از قشنگ‌ترین فصل‌های کودکی‌ات رو پشت سر گذاشتیم و دلم می‌خواد این روزها رو برای همیشه یک گوشه از قلبم نگه دارم...
ماه‌ها و روزهای زیادی، آغوش من امن‌ترین جای دنیا برای تو بود؛
با شیر من آرام شدی، خوابیدی، خندیدی و قد کشیدی.
و من، هر بار که تو را در آغوشم می‌گرفتم، بیشتر از قبل می‌فهمیدم مادر بودن یعنی چه... ❤️❤️
حالا ۹ روزه که دیگه شیر نمی‌خوری؛
۹ روزه که آخرین لحظه‌های شیر خوردنت تبدیل به خاطره شده...
خاطره‌ی گرمای تنت، دست‌های کوچکت، نگاهت و آن لحظه‌هایی که با عشق به من پناه می‌آوردی.
دخترم،
از شیر گرفتمت، اما از آغوشم نه...
از شیر گرفتمت، اما از دوست داشتنت نه...
تو فقط یک قدم بزرگ‌تر شدی و من یک قدم بیشتر دلم برای روزهای کوچکی‌ات تنگ شد. 🥹😭
امروز پایان یک عادت نبود؛
پایان یک فصل از کودکی تو و شروع فصل تازه‌ای از بزرگ شدنت بود.
بزرگ شو عزیزِ جانم،
اما هرچقدر هم که بزرگ شدی، یادت باشد
آغوش مامان همیشه خانه‌ی توست. ❤️❤️❤️
این چند خط رو برای خودِ امروزمون می‌نویسم؛
برای اینکه سال‌ها بعد وقتی به این تایپیک نگاه کردم، یادم بیاد که ۹ روز از آن خداحافظی شیرین گذشته بود و دختر کوچولوی من، آرام‌آرام داشت بزرگ می‌شد.🫂🫂
دخترقشنگم با همه سختی و شب بیداری هایی ک تو این ۹شبانه روز داشتی موفق شدی این مرحله پشت سر بزاری
ولی دلم واسه وقتایی که شیرمیخوردی و با اون دوتاچشمای رنگیت تو چشمام خیرمیشدی تنگ شده عشق مامان🥹🥹😢😢

۸ پاسخ

گریم گرفت😭
با اینکه از ته دلم میخام از شیر بگیرمش ولی میدونم به زودی دلم تنگ میشه برا همین دوران

چرا انقدر زود از شیرمیگیرین من اگه دکتر احمقش نمیگفت عمرا تا 2/30 سالگی میگرفتم الانم مثل سگ پشیمونم

چه قشنگ

من بچم از شیر گرفتم اذیت نشد خداروشکر همون دو سه شب اول بیدار میشد از خواب گریه میکرد بعد من بهش گفته بودم پیشی اومده پی پی کرده حالا کثیفه نمیشه بخوری رو سینم هم لاک ناخن زده بودم بهش نشون میدادم هی اونم باور کرده بود راحت گرفتم بعصی شبا بیدار میشد چراغ روشن میکردیم که ببینه پیشی پی پی کرده بهش به جاش آب میوه و شیر و آب میدادم

منم دخترم رو یک سال و ۱۰ ماهگی از شیر گرفتم همش میگفتم برگردم عقب دو ماه دیگه هم میدادم ولی خب چون شبا خیلی بیدار میشد برا شیر اذیت می‌شدیم دوتامون

چقدر قشنگ گلم 😍😍
خدا حفظ کنه دختر کوچولوتو 🥰

مافعلن تو این روزهای سخت هستیم😭😭😭😭😭

ماشالا به تایپت

سوال های مرتبط

مامان جوجه ها مامان جوجه ها ۳ سالگی
و دختر مامان امروز یک ماه دیگه بزرگ شد
اصلا باورم نمیشه
ماه دیگه تولد یکی یدونه مامانه
و من دو سال مفتخر به نام مادر شدم مادری که همه چیزش رو از وجود دخترش داره
آنیلم
ماه قشنگم
همه وجودم
دوستت دارم و چقدر خوشحال و خوشبختم که تو رو تو زندگیم دارم
و نی نی تو راهی چقدر خوشبخته که خواهری عین تو رو داره
میدونم براش بهترین تکیه گاه و غمخوار میشی
همونطور که برای من تو نیم وجبی شدی دلسوز شدی رفیق شدی همه کس
الهی به حق این ماه عزیز
به حق این روزای بزرگ
هر زنی که آرزوی مادر شدن داره توی همین ماه ها و روزها قسمتش کن طعم شیرین مادرشدن رو
خدایا حسرت مادرشدن تو دل هیچ دختری نباشه
ما دخترا اول مادر عروسکامون میشیم بعد مادر بچه هامون
ما از بچگی مادر متولد میشیم پس ای خدای بزرگ حسرت بغل کردن جگرگوشه رو به دل هیچ زنی نزار به حق این ماه بزرگ

به وقت هفتمین روز از چهارمین ماه سال ماهگرد های زیبا و بزرگ شدن های قشنگ تو و به وقت ۸ ماهگی تو دلی مامان❤️❤️
خدایا هزاران مرتبه شکرت🙏❤️
مامان اِلارا مامان اِلارا ۲ سالگی
به وقت ۰۵/۰۳/۰۲
روزی که از شیر و شیشه گرفتمت نفسم🥲
وای که چقدر برام سخته واقعا نمیدونم چجوری حس و حالم توصیف کنم خیلی حال عجیبیه
امروز وقتی فلاکس و شیرت رو بعد یکسال و نه ماه از رو اپن جمع کردم میخواست جونم دربیاد
تو الان مشغول بازی ولی من نگات میکنم اشکام میاد
من ممنون خدام هزاربار خداروشکر میکنم که دارم ثانیه به ثانیه بزرگ شدنت میبینم و میدونم اینم یه مرحله از رشدته یه مرحله از خانوم شدنته عزیزترینم
ولی برای من خیلی سخته خیلییی شاید انقدر که برا من سخت بگذره برا تو سخت نمیگذره
من تو این مدت دونه به دونه شیرات رو با کلی بدبختی پیدا کردیم از مشهد تهران قزوین ملایر خرم آباد تبریز قم و.... فقط ما یه بار به راحتی از شهر خودمون برات شیر پیداکردم بقیش با سختی که تو گرما و سرما از این شهر به اون شهر آخرم بعضی وقتا دست خالی برمیگشتیم همش فدای یه تار موت قلب مامان و بابا وقتی بعد ۴۰ روز بعد شیر خودم و چند شیر دیگه که تست کردم با این شیر آروم گرفتی و بهتر شدی انگار دنیا رو بهم دادن و بعد اون پیدا کردن و خریدن شیر تو بزرگترین دغدغمون بود درسته خیلی سخت بود وقتی پیدا میشد و میخریدیم واقعا فک میکردیم همه چی داریم و میخواستیم بال دربیاریم
خیلی سخت بود ولی جزو بهترین خاطراتمون شد
وقتی با دستای کوچولت برا اولین بار شیشه گرفتی و خودت شیر خوردی من هزار بار مردم برا اون لحظه
وقتی امروز شیشت خوردی و بهم گفتی تلخه بازم هزار بار مردم برات دار و ندارم
من از الان دلم تنگ شده واسه وقتی که نصف شب چندبار بیدار میشدم شیر درس میکردم و میگرفتمت بغل و بهت میدادم
تا ابد هروقت اسم شیرت بشنوم پر از حس خوب میشم چون کلی خاطره قشنگ دارم
مامان نی نی کوچولو مامان نی نی کوچولو ۳ سالگی
سلام . این متن دل نوشته است برای پسرم . عزیز دلبندم فکر نکردی مامان شوکه میشه . هنوز خیلی زود بود . آمادگی شو نداشتم . سرمست بودم از اینکه پسرم از شیر جانم تغذیه می‌کنه و ذوق شو داره . دلم گرفته . غافل گیر شدم . من هنوز می‌خوام بعلت کنم بچسبونمت به سینه ام و صدای شیر خوردن تو بشنوم . آروم آروم بسته شدن چشماتو در حین شیر خوردن . یادته با یک دست با موهام بازی میکردی و نوازش میکردی موهامو موقع شیر خوردن . دلت نمی‌خواد هیچ تل یا گیر سری روی سرم باشه . من میخواستم دو ماه بیش تر از دو سال بهت شیر بدم که تو تابستون تشنه نشی زیاد اذیت نشی . چرا بهم نگفتی آخرین باری که داری شیر میخوری که حداقل از لحظه لحظه اش لذت ببرم و فرصت خداحافظی کردن با این حال مادرانه رو داشته باشم . شاید درک احساسم سخت باشه اما من هنوزم سخت محتاج توئم . کی می‌دونه شاید این من بودم که با قلب و روحم از تو تغذیه میکردم . پر میشدم از عشق و حس خوب . پسرم بهم قول بده که دیگه هیچ وقت یهویی تصمیم نگیری ‌. مثلا یهو نخوای بری سربازی ، یهو نخوای بری دانشگاه یه شهر دیگه ، یهو نخوای زن بگیری ازم جدا شی و خیلی یهویی های دیگه ، مثلا یهو نگی مامان دیگه بغلم نکن نبوسم من دیگه بزرگ شدم جلو دوستام خجالت میکشم . یا اینکه یهو خیلی سنگین نشو طوری که دیگه نتونم بلندت کنم بغلت کنم . 🥹🥹🥹🥹😭😭😭😭 خوشحالم که بهت سخت نگذشت خیلی راحت از شیر خوردن گذشتی . همین که فقط من اذیت شدم ، خوبه . تو راحت باش من بشم فدایی تو 💓❤️💞 کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه 🥹💋❤️🥹💋❤️ و ناگهان چقدر زود دیر میشود .