به وقت ۰۵/۰۳/۰۲
روزی که از شیر و شیشه گرفتمت نفسم🥲
وای که چقدر برام سخته واقعا نمیدونم چجوری حس و حالم توصیف کنم خیلی حال عجیبیه
امروز وقتی فلاکس و شیرت رو بعد یکسال و نه ماه از رو اپن جمع کردم میخواست جونم دربیاد
تو الان مشغول بازی ولی من نگات میکنم اشکام میاد
من ممنون خدام هزاربار خداروشکر میکنم که دارم ثانیه به ثانیه بزرگ شدنت میبینم و میدونم اینم یه مرحله از رشدته یه مرحله از خانوم شدنته عزیزترینم
ولی برای من خیلی سخته خیلییی شاید انقدر که برا من سخت بگذره برا تو سخت نمیگذره
من تو این مدت دونه به دونه شیرات رو با کلی بدبختی پیدا کردیم از مشهد تهران قزوین ملایر خرم آباد تبریز قم و.... فقط ما یه بار به راحتی از شهر خودمون برات شیر پیداکردم بقیش با سختی که تو گرما و سرما از این شهر به اون شهر آخرم بعضی وقتا دست خالی برمیگشتیم همش فدای یه تار موت قلب مامان و بابا وقتی بعد ۴۰ روز بعد شیر خودم و چند شیر دیگه که تست کردم با این شیر آروم گرفتی و بهتر شدی انگار دنیا رو بهم دادن و بعد اون پیدا کردن و خریدن شیر تو بزرگترین دغدغمون بود درسته خیلی سخت بود وقتی پیدا میشد و میخریدیم واقعا فک میکردیم همه چی داریم و میخواستیم بال دربیاریم
خیلی سخت بود ولی جزو بهترین خاطراتمون شد
وقتی با دستای کوچولت برا اولین بار شیشه گرفتی و خودت شیر خوردی من هزار بار مردم برا اون لحظه
وقتی امروز شیشت خوردی و بهم گفتی تلخه بازم هزار بار مردم برات دار و ندارم
من از الان دلم تنگ شده واسه وقتی که نصف شب چندبار بیدار میشدم شیر درس میکردم و میگرفتمت بغل و بهت میدادم
تا ابد هروقت اسم شیرت بشنوم پر از حس خوب میشم چون کلی خاطره قشنگ دارم

تصویر
۸ پاسخ

بسلامتی عزیزم 😍
ان شاء الله که موفقیتاشو ببینی 😍

بمیرم چقد این کوچولو ها دوست داشتنین😭💕💕

عزیزممم چقد از دل و جون نوشتی و چقد درکت کردم و بغضی شدم
انشالله شاهد موفقیت هاش باشی

با تلخک گرفتی؟

چه قشنگ نوشتی بغصم گرفت منم برام حیلی سخت ک از شیر بگیرمش خیلی

خدا حفظش کنه برات.عزیزم مگه چه شیرخشکی میخورد که سخت پیدا میکردین؟

چه متن خوشگلی🥹❤️

ان شاالله بسلامتی چه شیری میخورد؟؟...دختر منم شیر خشکیه نان بهش میدم منم دیگه شهریور که ۲ سالش بشه به یاری خدا از شیر میگیرمش🥲

سوال های مرتبط

مامان پارسا جانم👶🏻 مامان پارسا جانم👶🏻 ۱ سالگی
احساس میکنم هیچ مادری مثل من از شیر گرفتن براش آنقدر سخت نبوده🥺❤️‍🩹
هربار میبینم یکی داره بچش رو از شیر میگیره کلی خوشحاله
ولی من حس افسردگی دارم وقتی به این فکر میکنم که می‌خوام از شیر بگیرمش ،میخوام بگیرمش ولی هی امروز فردا میکنم ،در حال حاضر بزرگترین دغدغه ام همینه🥺
فکر کنم از تایپکای قبلم هم مشخص باشه چند باری میخواستم اقدام کنم و دیگه شیر ندم ولی نمیتونم انگار بغض و غصه خفم میکنه😭با خودم فکر میکنم از حس مادرانه ام کم میشه🥺احساس میکنم بهش ظلم میکنم ،حس اینو دارم که خودم دارم غذاش رو ازش میگیرم😭💔 احساس میکنم بعداً برای مظلومیتش موقع شیر خوردن و خوابیدن زیر سینه دلم خیلیییی تنگ میشه🥲😭😭 برای درخواست شیر و شیر گفتنش دلم تنگ میشه😭😭پارسای من وابسته به سینه است حتی شاید شیر نیاد ولی دوست داره الکی دهنش باشه 🥲
من خیلی شیر ندارم ینی بچم بیچاره نیم ساعت الکی دهنشه بعد به اندازه ۱۰ ثانیه اینا شیر میاد بعدشم تموم، برای همین حس میکنم موقعی که از شیر بگیرمش یکی دو روز بعد که سینه ام پر شیر بشه بعدش عذاب وجدان خفم می‌کنه از این که شیر هست و نمیتونم بهش بدم😭😭😭😭

درسته این پروسه رو همه طی میکنن ، می‌دونم فقط من نیستم که بچم رو از شیر میگیرم ولی انگار متوجه اش نمیشم ، با این که خودم می‌دونم به هر حال راهی هست که بالاخره باید طی بشه ولی دلم نمیاد اصلا🥺نمی‌دونم چیکار کنم🥺💔



(البته اینم بگم شیرم خیلیییی کمه و وزن خودمم خیلی اومده پایین🥲)
مامان هلین مامان هلین ۱ سالگی