۱۲ پاسخ

چرا اینقد شماها حساسین بدبخت میخوان کمک دستتون باشن فک میکنن خوشحال میشین

وای من چقدر دلم میخاد یکی بچمو بگیره و بخوابم
چقدر دلم میخاد یکی بچم بگیره و برم بیرون
چقدر دلم میخاد بچم وابسته من نشه
چقدر دلم میخاد یکی باشه بتونم بچمو چند ساعت بزارم پیشش🥹🥹🥹🥹❤️
درسته مادرشوهر هیچوقت خوب نیس ولی والا قدرشو بدونید اگه بچتون نگه میداره استراحتتت کنیدددد

خب همه چی دست خودته دیگه. بچت با خودت ببر با خودت بیار. هیچ وقت نزار تنهایی ببر خونشون بهانه بیار

یکی از آشناهای ما بود نوه ی پسریش که بدنیا اومد 2 تا پسر با اختلاف 3 سال
این تا پسر از بچگی هر روز پیش مادربزرگشون بودن الان که دوتاشون بزرگ شدن 12 و 15 سالشونه از صبح تا شب خونه مادربزرگه هستن ، هیچ جا با مادر خودشون نمیرن ، مامانشون برام تعریف کرد گفت بزرگترین اشتبام این بود که گذاشتم از نوزادی اینجوری بشن میگفت اینقدر مادربزرگه تو تربیت کردن بچه نقش داشته این 2 تا پسر الان هیچ حسابی رو پدر و مادر خودشون نمیکنن
خیلی ناراحت بود و بنظر بزرگترین اشتباهه
مامانشون میگفت اگر یه روز بیرون باشیم 2 نصف شب هم برگردیم خونه باید اول بچه ها رو ببریم خونه مادربزرگشون ، همو ببینن چون بچه ها خوابشون نمیبره🥲

منم مثل شمام و از الان نگرانم
مادرشوهری که میخاد مادری کنه جای مادربزرگی
از وقتی فهمیدن نوه دار شدن(تازه نوه اوله!!)
میرفت و میومد میگفت بچم بچم
حتی شوهرم هیچ وقت هیچی نمیگه بدش اومده بود میگفت بچه ماعه چرا میگه بچم؟!
من با صبوری هررررر بار که گفت بچم چطوره؟
گفتم نوه تون خوبه
گفت بچم کی دنیا میاد؟ گفتم نوه تون زمستون میاد
انقدر گفتم که از رو رفت میگه نوه ام
متاسفانه برای رفت و امد هم مطمئنن میدونم مشکل دارم با هعی میگه بیا
یا بلند میشه بدون دعوت هر روز میاد
و دارم میچینم چطوری مدیریتش کنم
یه تازه مادر همینطوری هزاااار تا چالش داره تازه اطرافیانم بخان اذیت کنن واقعا نامردیه

مادرشوهر من سر زایمان دومم همش میومد هیچ کاری نمیکرد فقط حرف میزد تیکه مینداخت خواب شب و روز منو میگرفت هی نظر بیخود میداد رسما روانی شدم از دستش این بارداری از اولش اسنرس اینو دارم زایمان کنم میخاد باز رسوام کنه😢😢😢😢😢😢
قشنگ درک میکنم چی میگی

عزیزم بدنت ضعیف شده حساس شدی
بنده خدا داره کمکت میکنه من خودم از مادرشوهرم خواستم قراره بعد از زایمانم از چند صد کیلومتر اونطرف تر بنده خدا از کارش مرخصی بگیره یک هفته بیاد پیشم
خب چه اشکالی داره اونم مادربزرگ بچست گناه داره اینجوری نگو نیتش خیره

وای من از خدامه یکی نگهش داره خودم ب کارام برسم،اولشه جدیده ذوق دارن،چارروز بگذره دگ حوصله بچه داری ندارن ،خیلی سخت نگیر

مادر شوهر من دو روز قبل زایمان من با ۵ تا چمدون اومد من هنوز زایمان نکرده بودم خونه ما بود من رفتم زایمان بچه ام رفت nicu یعنی عملا ما خونه نبودیم همش بیمارستان بودیم اون خونه ما برای خودش مونده بود تمام وسایل اشپزخونه رو جا به جا کرد دستش رو میکرد دهنش میزد به غذا ها یهو دیدم حلو شکری رو ریخته تو بسته پنیر خامه ایی دمپایی کثیف بیرون رو تو سینک ظرفشویی من شسته بود داشتم بالا میاوردم واقعا غذا درست میکرد نه پیاز میزد نه ادویه بعد همه هم دستمالی اصلا از قاشق استفاده نمیکنه هی هم میومد به سینه من دست میزد شیر اومده ؟ شیر داری ؟ شکنجه شدم واقعا حاضر نیستم اصلا دیگه ببینمش

خدارو شکر من ندارم.قبلا هم که بود، نموندم پیشش.این بارم خدابخواد بعد زایمان تو خونه ی خودم می مونم ومادر وخواهرام ازم مواظبت میکنن

منم اینجوری بود مادرشوهرم بارفتارم یجور نشون دادم ک دیگه نیاد بمونه الان میاد نیم ساعت سر میزنه میره

او تو هم مث منی
ولی من بهانه میارم زیاد نمیرم
وقتی هم ک میاد زیاد رو نمیدم

سوال های مرتبط