۳ پاسخ

اشکال نداره قسمت تو هم این بوده حالا ناراحتی نداره که ...... این همه بچه شیر خشک میخوره پسرتون هم یکیش ...... خدارو شکر کن که میخوره زیادم میخوره ..... شیر مادرم یه سختیای رو داره که اعضای خورد کنه ..... بچه که بزرگ میشه زیاد میمکه ادن جون براش نمیمونه هر جا میری باید سینتو هی در بیاری بکنی دهن بچه ..... اونم سختیای خودشو داره گلم هرچی خدا واست بخوا به صلاحته .....

عزیزم خب حالا هم دور نشده بده مک بزنه تا شیرت بیاد.
منم همش فک میکنم سیر نمیشه هی می‌خوام شیر خشک درست کنم هی میگم ولش کن با اینکه یکساعت بعد شیر خودم هم چیزی نمیگه بازم فک میکنم گرسنه هست ..

یادمه روزای اول زردی داشتم بردیم بستری کردیم
هیچ راه حلی برای کولیک نداشتم نمیدونستم باید صدای سشوار باز کنم و اینا ماساژش بدم از طرفی شیرم دیر تر اومد کلی حرف بارم کردن که شیرت کمه منم گفتم کمه چرا بدم اخه کمترش کردم همش از قرص و پودر های شیر افزا هیچ اطلاعاتی نداشتم اگه همون اول اینارو انجام میدادم شاید الان شرایط بهتر بود گاها خسته میشم از شیر خشک درست کردن پسر من خیلی میخوره هر دو ساعت ۹۰ تا ۱۲۰ تا رو میخوره

سوال های مرتبط

مامان کنجد خانوم🩷 مامان کنجد خانوم🩷 ۲ ماهگی
خب بریم سراغ ادامه داستان … روزی که از بیمارستان اومدم خونه رفتم خودم دوش گرفتم و تو حموم کلی گریه کردم و دیگه از همونجا افسردگی اومد سراغم و تقریبا تا ۳ هفته باهام بود و بعد کم‌کم بهتر شدم… چسب ضد اب رو بخیه هام بود که دکتر گفت میتونم باهاش دوش بگیرم و بعد ۳ ر‌وزم چسبو بکنم… خلاصه از حموم اومدم و پروسه شیر دادن شروع شد بچم سینمو نمیگرفت گریه میکرد گشنه بود سیر نمیشد با شیرم و هزار مشکل دیگه سر شیر دادن که اخر بابام رفت شیر خشک گرفت. واسش و ۳۰ تا بهش دادم که همشو یک نفس خورد فهمیدم سیر نمیشه اصلا با هزار بدبختی سینمو میگرفت ولی سیر نمیشد عصبی میشد دیگه در کنار شیر خودم شیر خشکم میدادم ولی سینمو نمیگرفت همه کار کردم بگیره به شدت روزا بدی بود خودم افسردگی شدید داشتم اصلا بچه رو نمیخواستم پشیمون شده بودم شبا نمیخوابید کولیک داشت همش گریه میکرد منم باهاش گریه میکردم اینم بگم که مامان و بابام اومدن پیشم کلا ۱۰ روز بودن بعدش بابام شبا نمیموند دیگه میرفت خونشون باز صبح میومد تا ظهر ولی مامانم تا ۴۰ روز پیشم بود خالم هر روز میومد دوستم میومد هر شب با شوهرم بیرون بودم ولی بازم داغون بودم خیلی خیلی حس بدیه… یک موجود جدید میاد که نمیدونی چیکارش کنی بدنت زشت و بد ریخت شده کلی خون داری از دست میدی بچت نمیذاره حتی نیم ساعت بخوابی شیر نمیخوره دل درده و و و خیلی روزای نحسی بود…
ادامه داره