من از اون ادمایی بودم که کم ذوق بودم و با بچه تو شکمم حرف نمیزدم به نظرم لوس و مسخره بود و هیچ حس واقعی نسبت بهش نداشتم چون اصلا نمیتونستم باهاش درست ارتباط برقرار کنم. ولی به محض اینکه بدنیا اومد و گذاشتنش روی سینهم یهو خندیدم، نازش کردم و گفتم سلام عزیزدلم سلام عزیزم... انگار سال بود که میشناختمش و دنبالش گشته بودم و یهو پیداش کردم. خیلی احساس ماورایی و حال عجیبی داشت برام.الانم بهش فکر کردم گریهم گرفت. و اینکه من زایمان طبیعی داشتم و دختر عمهم از لحظه تولد فیلم گرفت واسهم کاملا انگار یهو از یه فاز وارد یه فاز دیگه میشم و یه شعف و هیجان و نوری توی چهره و نگاهم ظاهر میشه که قبلا هیچوقت نبوده.
من همزمان اشک می ریختم ولی غش غش می خندیدم
ایقد خوشحال بودم ک نمیتونستم جلو خودمو بگیرم گریه نکنم
من ک بجه رو گذاشتن رو سینم موقع سزارین ایقد گریه کردم ایقد گریه کردم ک نگووو از خوشحالی
با اپلیکیشن گهواره، هفته به هفته بارداریت رو دنبال کن.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.