ادامه "تجربه زایمان سوم_پارت سوم"
دیدم پدی که گذاشتم کاملا خیس شده و توش رگه های صورتی هم داره، دیگه ساک زایمان و خوراکیایی که اماده کرده بودم(خرما و گردو، اناناس، شربت عسل) رو هم گذاشتم تو ساک و رفتم یه دوش سریع گرفتم و یه شیو نهایی هم کردم و رفتیم سمت بیمارستان، با اینکه دردام هر پنج دقیقه و شدید شده بود ولی هنوز باورم نمیشد دردای زایمانه😂 رسیدم بیمارستان و دردای ۹۹درصد با فاصله دو_سه دقیقه داشتم ولی معاینه‌م مثل تو مطب بود و بچه خیلی بالا بود و معاینه خیییلی دردناکی داشتم چون اصلا دستش به دهانه رحمم نمیرسید و وقتیم رسید دهانه رحمم فقط ۲ سانت باز شده بود، حتی بچه‌مم احتمال دادن عرضی باشه نه سفالیک کامل🥲 دیگه بستری شدم که ببینن پیشرفت میکنم یا نه، دردام هی شدید تر میشد و خودم قشنگ حس میکنم سفالیک کامل نیست چون باسنش تو پهلوم حس میکردم و به خاطر درشت بودنش امیدی به چرخیدنش نداشتم🥲 از اعماق قلبم توسل کردم و دعا کردم که خدا و اهل بیت کمکم کنن و در کمال تعجب تو دو تا انقباض بعدی باسن بچه م اومد وسط شکمم و کامل سفالیک شد، ماما اومد معاینه‌م کرد و بالاخره سر بچه رو حس کرد و گفت که ۳_۴ سانت شدم و واقعا اون لحظه انگار دنیارو بهم دادن😭
از ساعت ۳ به بعد دیگه دردام خیلی شدید تر شد و افتادم به لرز کردن، سر زایمان های قبلیم از این مرحله دیگه فقط داد میزدم تا موقع زایمان ولی این دفعه یه چیزی نجاتم داد
ادامه تاپیک بعدی

تصویر
۵ پاسخ

چه قدر احساس دلگرمی کردم برا زایمانم اونجا که نوشتی از ته دلم توسل کردم، آخه منم به این چیزا خیلی اعتقاد دارم🥲🥰

بزار گلم یکی بعدی رو من بیدارم

خب ادامه 🙄

خب خب

چییی؟

سوال های مرتبط

مامان نورا خانوم مامان نورا خانوم روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان دوم .
40 هفته تموم کرده بودم و اصلا دردی نداشتم رفتم دکتر بهم نامه بستری داد که با سوزن فشار زایمان کنم . بازم معاینه تحریکی کرد و اومدم خونه . یکم استرس داشتم که با آقام رفتیم بیرون تا یکم از استرسم کم بشه . تو ماشین که نشسته بودم یهو یه دردی اومد سراغم خیلی شدید بود ولی بعد چند ثانیه خوب شد . دیدم کم کم هی درد های کمی به کمرم وشکمم وارد میشد که محلش ندادم . اومدم خونه یکم ورزش کردم پله بالا و پایین رفتم و هی دردم بیشتر شد . تو هر ده دقیقه یه درد شدید . یکم خوابیدم که فردا انرژی داشته باشم خدود دو ساعت خوابیدم . ساعت سه نصف شب دیگه از درد بیقرار بودم . بازم ورزش کردم کمرم و تکون میدادم اسکات زدم و ... دیگه درد کشیدم تا نماز صبح . نمازم و خوندم . ساعت گرفتم دردام دقیقا شش دقیقه یه بار شده بود بازم ورزش . دوش آب گرم . اسکات و پله. به ماما همراه پیام دادم گفت هفت و نیم بیمارستان باشم . خیلی دردام شدید بود رفتم بیمارستان سریع اومد و معاینه کرد هفت سانت بودم دیگه رفتیم بلوک زایمان و سریع رحمم باز شد فقط یکم بچه بالا بود که ورزش داد بهم و کمکم کرد و بچه اومد پایین و بعدشم که به دنیا اومد .
مامان عسلچه ها مامان عسلچه ها ۷ ماهگی
ادامه "تجربه زایمان سوم_پارت پنجم"
قشنگ حس میکردم استخونای لگنم داره میشکنه😵‍💫متوجه شدم هرچی بچه درشت تر باشه این مرحله سختتره چون بچه اولم که ۳۵۰۰ بود تو این مرحله فقط حس زور داشتم نه احساس درد، ولی سر بچه دوم و سومم تو این مرحله درد عجیییبی داشتم، هنوز باورم نمیشد دارم زایمان میکنم و انقدر ناامید بودم که حس میکردم دور از جون یا بچه‌م چیزیش میشه یا خودم از حال میرم🥲 دیگه ساعت ۶ و ۲۰ دقیقه بود که شروع کردم به زور زدن و بعد از ۲۰ دقیقه بچه اومد بیرون ولی چه بیرون اومدنی🥶 تا حس کردم سرش اومد بیرون دکتر گفت بیاین کمک و ماماها افتادن روشکمم و فشار دادن و دکتر به سختی بچه رو کشید بیرون(علتشو تو چند تاپیک قبلتر گفتم😅) وقتی دکتر همینطور که داشت اذان میگفت بچه رو داد بغلم فقط گریه میکردم باورم نمیشد بالاخره به دنیا اومده و حال جفتمون خوبه😭
راستی خداااروشکر برحلاف تصورم بخیه فقط یه دونه کوچیک خوردم
اینجوری بود که ۴۰۴/۱۱/۱ سومین میوه دلم اومد بغلم، الهی همه مامانای باردار به سلامتی و راحتی زایمان کنن❤️
مامان عسلچه ها مامان عسلچه ها ۷ ماهگی
مامان کوروش🐭❤️ مامان کوروش🐭❤️ ۱۵ ماهگی
مامان مهگل🌛🌸 مامان مهگل🌛🌸 ۱۶ ماهگی
ساعت شد حدودا ۲ونیم یه ربع به سه که کم کم یه دردای خفیفی شروع شد ولی تقریبا تو یک ساعت خیلی فاصله انقباض و دردام‌ کم شده بود
یعنی از ساعت ۳ونیم به بعد، دردام‌ هر سه چهار دقیقه بود و تقریبا ۳۰ ثانیه درد داشتم هی داشت شدید تر میشد و به خودم می‌پیچیدم
یک ساعتی درو تحمل کردم اومد معاینه کرد گفتم خیلی درد دارم گفت خیلی خوب پیشرفت کردی الان سه چهار سانتی.همونجا دکترم زنگ زد گفت چرا اپیدورال نمیگیری؟؟ گفتم آخه میگن عوارض داره گفتم خودم دردامو تحمل کنم
گفت نه عزیزم چه عوارضی؟من دکترم. به حرف من بکن آمپول بزن هم دیگه درد نداری هم زمان زایمانت کوتاه تر میشه.اینطوری بخوای پیش بری، هفت هشت ساعت دیگه باید درد بکشی!
منم دیگه تحملم داشت تموم میشد گفتم بزنین چون خیلی درد دارم
دیگه فکر کنم ۵ سانت شده بودم که آمپول و زدن
انصافا از بعد آمپول خیلی آروم شدم و دیگه چیزی حس نکردم
قرار بود ماما همراهم بگیرم که خیلی یهویی این اتفاق افتاد.هماهنگ کردیم همونجا یه ماما همراه فرستادن واسم
از بعد آمپول ماما همراه اومد کنارم و یه سری حرکات بهم داد گفت انجام بده تا سر بچه کامل بیاد تو لگن
خوبیش این بود هیچ دردی حس نمی‌کردم و فقط ورزش میکردم
...
مامان فاطمه مامان فاطمه ۱ ماهگی
🐣🎀تجربه زایمان طبیعی پارت۱
یکشنبه ۴ مرداد که چهل هفته کامل شده بودم صبح که پاشدم برم دستشویی یهو حس کردم یه مقدار آب ازم اومد زیاد نبود ولی از رقیق بودنش حدس زدم مال کیسه آب باشه ولی درد اصلا نداشتم
زنگ زدم به ماماهمراهم گفت حتما برو بیمارستان و ان اس تی بده و بگو آبریزش دارم
دیگه گفتم شاید همین دفعه زایمان کنم واسه همین ساک بچه و خودمو برداشتم و رفتیم بیمارستان
اونجا شرح حال گرفتن و معاینه کردن و گفتن چون آبریزش داری و چهل هفته کامل هم هستی باید بستری بشی اون موقع یک سانت بودم
ساعت ۱۲:۳۰ بود که بستری شدم
ان اس تی بهم وصل کردن همونجا که بودم یهو حس کردم خیلی داره ازم آب میاد دیگه تخت کلا خیس شد
باز ماما اومد معاینه کرد و گفت کیسه آبت پاره شده ولی یک سانتی اونم یک سانت به درد نخور و کلفت🙄😐😂
بعدش بهم قرص زیرزبونی داد من تا اون موقع اصلا درد نداشتم دیگه قرص رو که داد کم‌کم دردام شروع شد همینجوری ان اس تی بهم وصل بود و دردام دو سه دقیقه یکبار شده بود تا ساعت ۶ درباره معاینه کرد گفت دو سانت شدی
ساعت ۷ شیفت ماماها عوض شد و یکی دیگه اومد گفت پاشو ببرمت اتاق زایمان😳
ادامه پارت ۲
مامان نورا مامان نورا ۵ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی 🥹
حدودا ساعت هشت شب دردام شروع شده بود و دل‌پیچه و کمر درد داشتم مثل درد دوران قاعدگی حدودا
حموم آب گرم رفتم یخورده ورزش کردم از خونه تا خود بیمارستان هم پیاده روی کردم ساک نوزاد رو آماده کردم وسایلامو آماده کردم ساعت هفت صبح رفتم بیمارستان
معاینه که شدم گفتن دهانه رحمم دو سانت باز شده و درد زایمان دارم ..داخل خود بیمارستان فرستادنم سونوگرافی که گفتن آب دور جنین 50 دکتر بخش گفت باید وایسیم دهانه رحم باز تر شه تا زایمان کنی
تا 32 ساعت صبر کردن ولی دهانه رحم همون جوری بود دیگه برای همین با سوزن فشار دردام شروع شد
اولین معاینه که با سوزن فشار شدم گفت 4 سانت بود حدود نیم ساعت بعدش معاینه شدم 9 سانت شدو سر بچه داشت میومد پایین 🥹
صبرم تموم شده بود ولی درداش مث دردای پریودی البته یکم دردناک تر بود و فقط دردام زیر شکم بود
ماما بخش خیلی کمکم میکرد همش ماساژ میداد کمر و شکممو سرش که دیده شد بردنم اتاق زایمان همون موقع سوزن بی حسی رو بهم زد و واژنمو برش داد بچه رو بیرون کشید گذاشت رو شکمم 🥹🥺
اشک از چشمام داشت فقط میریخت دردای بخیه رو هم هیچی نفهمیدم با اینکه 12 بخیه خوردم
موقع افتادن جفت با چند سرفه کردن افتادو راحت شدم
منو ی مریض دیگه داشتیم باهم زایمان میکردیم وقتی بچه رو از روی شکمم برداشتن همش چشمم به دخترم بود که با اون نینی عوض نشه😅😂 اصن یه استرس عجیب داشتم
ولی قشنگترین بخش زایمانم وقتی بود که گریه دخترمو شنیدم 🙂🫀
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین