۸ پاسخ

عههههه پس همه شوهرا اینجورین
فکر کردم فقط عتیقه من اینکار هارو میکنه

وای ما رو باید ببینی فشار روانی چه به روز شوهرم اورده و اون چه فشاری داره رو ما میاره

نمیدونم مردا اون تو چیکار میکنن
میشه با رفتنشون به دستشویی دو سه تا مسافرت خارجی رفت😒

منم بحث میکنم

حیف نمیتونم شخصی پیام بدم بهت وگرنه راهکار داشتم برات

من ک از وقتی دخترم بدنیا اومده انگاااار خیلی بهم سرد شدیم سر هرچی ام دعوامون میشه اصلا انگار نگه داشتن بچه رو سخت نمیدونه قدر نمیدونه

😄😄😄😄خوب کردی چه معنی داره اول مردبره دستشویی والا بایدیکم ازتودگذشتگی داشته باشه مرد

یکم برو تو قیافه محلش نده خودت اوکی میشی منم اینجوری میشم 😂
شوهر‌منم انقد پتو رو کشید بیدارم کرد😒👊🏼

سوال های مرتبط

مامان سید مهدیار💚 مامان سید مهدیار💚 ۲ سالگی
روز پنجم قطع شیر
دیشب تمام تلاشمو کردم بدون تاب بخوابونمش اصلا نمیخوابیددد کلافه کلافه بود ولی تا ۲ بیدار موند الکی لج الکی گریه خودشو پاره کرد یعنی اخرش مجبور شدم بزارمش رو تاب درجا خوابش برد
بعد دوباره نزدیک ساعت ۵ بیدار شد هرکار میکنم نمیخوابه😭
کمرم درد میکنه اینقدر بغلش کردم تو خونه گردوندنمش که بلکه بخوابه ولی نشد
الان گذاشتم رو تاب داره بیهوش میشه ها ولی هی بیدار میشه دارم میمیرم بیخوابی😪
دلم میسوزه برای خودم شوهرمم که فقط تنها کمکش تو بچه داری اینه بیدار که میشه با گوشی ور میره بعد میگم دیشب بچع بیدار شد تو خواب بودی
میگه نه من بیدار بودم نتونستم بخوابم
اخه لامصب بیدار که میشی حداقل یه کمکی بکن بچه بخوابه من کلافه شدممم
بعد معذرت میخواما هرشب هرشب انتظار س.... داره ازم یبارم میگم نه و اینا ناراحت میشه اخه با این بچه جونیم میمونه برام حالیم میمونه که توام هرشب انتظار داری🫠😫
لعنت به غربت و دوری...حداقل نزدیک کسی بودم میرفتم پیششون ولی متاسفانه هیجکس اینجا نیست...
دریغ از یه دوست ...
مامان ستاره 🌟 مامان ستاره 🌟 ۲ سالگی
سوال: پارت گرفتن از شیر مادرخب سلام از مامانی که دلش پر از غصه س و بالاخره بعد از دوسال بچه نازشو از شیر (سینه)جدا کرد🥺🥲
من روشم تدریجی بود اگه تاپیکارو دیده باشید از یکماه پیش شروع کردم و دقیقا تو تاریخی که مد نظرم بود به پایان رسید
اول اینو بگم که دختر من خیلی خیلی خیلی وابسته بود یچیزی میگم یچیزی میشنوید
درد داشت میمی میخواست گشنش بود میخواست تشنش بود میخواست کلافه بود میخواست تو ماشین بهم وصل بود تو مهمونی بهم چشبیده بود شیر میخورد یچیزی میگم یچیزی میشنوید شبم که تو خواب تقریبا سه تا چهار بار بیدار میشد و میخواست تازه تگه حالش خوب بود اگه دندون درد یا رفلاکس بود بیشتر هم میشد و من خیلی داشتم اذیت میشد

خلاصه من از دوازده ابان شروع کردم به قطع وعده های کاذب ینی اونایی ک از سر کلافگی و حوصله سر رفتن میخورد هی سرگرمش کردم و باهاش بازی کردم تا کم کم از سرش افتاد چند وقت بعد وعده های ریزه خوریش ک از گرسنگی و تشنگی بود حذف شد هی تنقلات سالم و وعده غذا و اب فراوان میدادمش اونم کم کم از سرش اقتاد موند چهار وعده اصلی ینی صبح ک از خواب بیدار میشه ظهر ک میخواد بخوابه عصر ک از خواب بیدار میشه و قبل از خواب شب

پارت بعدی اصلشو میذارم
م