دارم فکر میکنم چه راه طولانی ای اومدم تو این دوسال.
چه تلاش و زحمتی کشیدم.
نه اینکه مامان نمونه ای باشم، ولی سعی کردم حد و مرز بذارم.
خیلی جاها مخالفت دیدم، لجبازی دیدم، شنیدم که بهم گفتن سخت میگیری
اما سعی کردم ادامه بدم.
انگار این روزها دارم میبینم نتیجه شو.
روتین برای ما نجات دهنده بوده.
اینکه دیگه خودش میدونه طبق روتین روزش باید چیکار کنه.
حد و مرز نجات دهنده بوده.
امروز گفت میخوام شلوارم رو دربیارم برای رنگ بازی، گفتم اره.
داشت در میاورد که گفت میریم اتاق لخت کنم اینجا نه.
موقع تعویض پوشک خونه پدرم میگه من لختم نیاین این طرف.
نه که به این راحتی باشه، نه...
ولی دیگه وقتی ببینه قانون و حد و مرز رعایت میشه خودش هم کم کم بهش پایبنده.
حتی در مورد تماشای تلویزیون هم‌اینو‌ میبینم این روزا،
نه اینکه گریه نکنه، چرا
گریه شدید، قهر و....
ولی هربار از من میشنیده که زمان تماشاش همینقدر بوده.
نمیدونم در آینده چی پیش میاد،
ولی همینکه تا جایی که در توانم بوده رو تونستم مدیریت کنم، خوشحالم.

تصویر
۱۳ پاسخ

لنا جزو بچه های بدخوابه الان که دوسال و یکماهشه شبی پنج بار بیدار میشه شاید نوزاد هم اینقدر بیدار نشه

افرین عزیزم خیلی زحمت بزرگی کشیدی. منم اوایل تا حدود ۱۸ ماهگی خیلی سفت و سخت بودم روی روتین ولی واقعا داشتم کم میاوردم مخصوصا برای خوابش نمیتونستم صبح زود بیدار بشم باهاش و کلا عصبی بود خودشم کمکم که بزرگ تر شد مقاومتش برای خوابیدن بیشتر و بیشتر شد و من از یه جایی دیگه رها کردم چون کشش نداشتم

سلام لطفاً درخواست و قبول کن عزیزم

منم مثه شمام تا ۱۸ ماهگی سفتو سخت همه چیشو رعایت کردم ۹ خودش میفهمید تایم خابشه هرجا بودم میومدم خونه ک خابش بهم نریزه .لباسشو ک در میارم میگم مامان اینجا خصوصیه کسی نباید ببینه و دس بزنه بعد خودش حواسش هست ک پاچه ی شلوار بالا نباشه و از دستشویی میایم شلوارش بالا باشه .این حرفتو قبول دارم ک نتیجه ی تلاشامونو داریم الان میبینیم و این خیلی لذت بخشه .حتی نسبت ب خوراکیایه مغازه و نوشابه ام من حدو مرز گذاشتم براش ببین میریم فقط ی دونه اجازه داره برداره اونم چیپس و پفک ن و واقعنم قبول میکنه .خدا قوت مادر همینجوری ادامه بده ب حرف اطرافیانم گوش نده

خیلی کار بزرگی کردی
ما هنوز با این چیزا درگیریم

فاطمه قشنگ حرف میزنه؟ من گندم رو یاد میدم ولی کامل نمیکه

فاطمه لباس چ کردی

منکه هرکاری میخام بکنم مادرشوهرم مثل نخود آش هی میپره بهم میگه وای چکارش داری چرا سخت میگیری مگه چن سالشه این الان نمیفهمه که.بخدا دیونه شدم دیگه.تا وقتی خودمو دخترم تنها هسیم ب حرفام گوش میده وای از موقعی ک اونا بیان خونمون.به دخترم ک میگم این کارو نکن مادرشوهرم یادش داده ک بهم بگه بتوچه

با اینکه ندیدمت ولی تو قلبم جور خاصی دوستت دارم فقط متن های تو بود که حداقل بچه داری بهم یاد داد مرسی که بودی

من هروقت میخوام بچمو تربیت کنم شوهرم ازونور میگه نههههه ولش کن بهش بده هرچی میخواد فقط گریه نکنه🤦‍♀️😪

آفرین واقعا به تلاشت
به نظر من هم روتین و عادت موثر ترین چیز تو شکل گیری سبک زندگی بچه‌هاست
منم خیلی تلاش کردم براش اما زندگی خیلی نزدیک کنار مادربزرگش باعث شد تلاش من اونقدر موثر نباشه
نه که اون ها بد باشن ولی شیوه ما کاملا متفاوت بود
من معتقد بودم اجازه نداره چای و قند بخوره اونا می گفتن سخت می گیری و همیشه خونشون بهش چایی دادن
تو تلوزیون می گفتن تو سخت گیری می کنی برای گفتن بعضی کلمات می گفتن بچه است و اتفاقا بامزه است و...

فاطمه قوی و مقتدر❤️💪

فاطمه رنگه چی عه؟

سوال های مرتبط