میخوام از برگشتن به جامعه بعد از مادر شدن بگم براتون چیزی که خیلی مهمه و اکثرا پشت مسئولیت های بی شمار مادری خیلی به تعویق میوفته
رز تو تابستون به دنیا اومد و خوب هوا خوب بود ما اولین سفرمون رو تو یکماهگی رز به شمال رفتیم واقعا چیز خیلی ویژه ای نداشت جز اینکه همون مراقبت ها رو تو همه جا داشتم شیر پوشک خواب دومین سفر رو با همسرم تو ۴ ماهگی رز خارج از کشور رفتیم ترس از پرواز داشتم با نوزاد که انقدر خوب همکاری کرد و صد البته چون همسرم بود کمک بزرگی بود تو این سفر یاد گرفتم که باید حتمااا با بچه همراه بشیم ما شب بعد خوابیدن رز ساعت ۷ شب یه شام میخوردیم یکم تو بالکن هتل وقت میگذرونیم و ۹ شب میخوابیدیم و صبح رو با دختر سحر خیزمون راس ساعت ۷ شروع میکردیم هتل ۹ صبحانه میداد پس بیدار می‌شدیم شیر رز رو میدادم از کنار هتل دو تا قهوه میگرفتیم میرفتیم پیاده روی با رز برمی‌گشتیم هتل استراحت و بعد مجدد بیرون میرفتیم یعنی عملا سفر با بچه برنامه شب معنی نداره سفر سوم که به نظر من از همه اش پر چالش تر بود برام و خودم رو توش حسابی محک زدم
ادامه تو کامنت اول

تصویر
۱۸ پاسخ

سفر تنهایی من و رز خارج از کشور با یه پرواز طولانی بود که به توقف تو آنکارا داشتم و هواپیما عوض کردم و مجدد پرواز
تو ۵ ماهگی رز رفتمی پیش خواهرم من و دخترم تنهایی سه هفته بودم بعد همسرم اومد و با هم برگشتیم واقعاااا اولش ترسیدم و اضطراب داشتم اما پام رو تو یه کفش کردم که میخوام امتحان کنم رز رو زدم زیر بغل و رفتم 😋 سخت بود؟ بله خیلی مخصوصا وقتی تو فرودگاه آنکارا دیدم پی پی کرده و کل لباساش کثیف بود و منم دست تنها با کلی وسیله و البته اینکه اصلا تو پرواز همراهی نکرد باهام ولی نتیجه اش چی شد؟ من پا رو ترسم گذاشتم و به خودم فهموندم من یه مادرم و میتونم تنهایی از پس هر سختی بر بیام اینارو میگم که بدونیم قرار نیست چون مادریم با زندگی خداحافظی کنیم باید ب گردیم به جامعه و خودمون رو به چالش بکشیم درسته سخته ولی شدنیه در اون خونه رو باز کنید برید بیرون معاشرت کنید و دوباره به زندگی اجتماعی سلام کنید

بنظرم هرچه بزرگ تر میشن مسافرت باهاشون سخت تره

تو همونی هستی که میخواستم باشم

زیباییی میبینم 😍❤️

چقدر خوب که برگشتی...
من به خاطر کلسیم و آهن یبوست شدییییید دارم و به خاطر حساسیت دخترم نمیتونم هر غذایی بخورم واقعا نمیدونم چیکار کنم...
خانومی چجوری به کار های خونه میرسی ؟؟واقعا کمکی نداری؟؟؟؟🤔🤔

من پنج ماهه که پسرم ب دنیا اومده جایی تنها باهاش نرفتم پسرم بشدت بهانه گیرهست عادت به ننو داره وقتی گشنه اش و یا خوابش بیاد فقط جیغ میکشه من دیگه ذله شدم افسردگی گرفتم چون نه میتونم با این مدلی که داره بیرون برم نه مهونی

سلام عزیزم...ببخشید شما شیر خشک میدین یا نه؟؟

من از خونه مامانم اینا یکمی دور بودم بعد عوض کردن خونه جدید دورتر شدم
تا سه ماهگی شوهرم نمیذاشت پشت فرمون بشینم یه روز دلو زدم ب دریا و کریر رو نصب کردم و بچه رو زدم زیر بغل
ولی الان دوماهه بخاطر جابه جایی خونه و خرید و فروش همه اش بند شدم تو چهار دیواری
حس میکنم بچه ام از بس منو میبینه خسته شده ازم😣
سعی میکنم برم بیرون ولی باز شوهرم استرس میده بهم با بچه کوچیک سخته پشت فرمون و اینا….
میگم کالسکه بردارم باز یه ترسی میندازه بهم
من چون بارداری سخت و زایمان بشدت سختتری داشتم بی نهایت ترسو شدم🥲
میدونم اون ادمی نیستم که از -۸ سالگی رو پای خودش بود و استقلال داشت و چقدر دلم برای خود شجاعم تنگ شده….

خیلی قشنگ نوشتی عزیزم
لذت می برم از تاپیک هایی که شیر میکنی

کاش صفحت نوتیفیکیشن داشت روشنش میکردم ، از وقتی که دوباره اومدی به عشق صفحت گهواره رو باز میکنم ❤️
با صفحه تو و تاپیکایی که میزاری حواسم بیشتر از قبل به خودم هست و‌من بابت این موضوع به شدددددددددددت خوشحالم 🥰😍

راستش من می رم می تونم اما خوش نمیگذره اینم بگم همسرم خیلی همراه نیست نمی دونم نمی خواد یا نمی تونه چون نارسایی قلبی بود الان خوب شده ولی سفر رفتن با دوتا بچه سه ساله و ۶ ماهه دست تنها یکم خیلی سخته البته بگما هیچ وقت آدمهای غریبه رو دست کم نگیرید همیشه یکی هست کمک ولی…

امیدوارم منم بتونم پا روی ترسم بذارم و یه روزی بیام بگم من به همراه پسرام رفتیم فلان جا یا فلان کار رو انجام دادیم …. متاسفانه بیش از اندازه محافظه کار شدم !

اره منم یک مامان اولی بودم اولین سفر پسرم ۳ ماهه بود و دست تنها رفتم ولی سختی‌های خودشو داشت ولی الان میبینم خوش گدشته و چ خوب که رفتم و پسرمم با محیط بیرون آشنا شده جایی میریم اذیتم نمیکنه

دختر من تا شهر دیگەای رفتم اونقدر حالش بد شد دیگە میترسم جایی برم🥲

چقدر قشنگ مینویسی 💕

جقد خوب که با دختری سفر رفتی😃

انشالله همیشه لبت خندون باشه گلم

شیر شب رو تونستی قطع کنی عزیزم؟

سوال های مرتبط

مامان 👶🏻❤️آیهان مامان 👶🏻❤️آیهان ۱۴ ماهگی
مامان فاطمه سادات ✨️ مامان فاطمه سادات ✨️ ۱۶ ماهگی
سلام
اومدم تجربه م رو راجع به خواب دخترم بگم . امیدوارم بتونم در رفع قسمتی از چالش مامانای مثل خودم مفید باشم ؛
( البته در ۷ ماهگی و چند وقت اخیر )
چند وقتی بود که دخترم تو خوابش به مشکل خورده بود و شب ها هر یک ربع ، نیم ساعت ، تا حداکثر یک ساعت از خواب بیدار می شد و تقاضای شیر می کرد .
اومدم از زمان بیداریش رو چک کردم . تایم بیداریش ثبات نداشت و هر زمان که می خواست از خواب بیدار می شد .
در روز ۳ تا چرت داشت که تایم مشخصی نداشت گاهی.
شب ها هم از ساعت ۹/۵ تا ۱۰/۵ می خوابید .
اول اومدم تایم بیداری صبحش رو درست کردم . ساعت ۹ بیداری زمان بیداری شد .
مرحله ی بعدی ۳ تا چرت روزش رو کردم ۲ تا . با تایم های بیشتر
و در آخر دختر من از بدو تولد تخت کنار مادر داشت . من هر بار شیرش میدادم و میذاشتمش تو تخت . همین انتقالش به تخت خودش و تکون دادنش باعث می شد که از خواب عمیق خارج بشه ؛ چون نسبت به قبل هوشیارتر شده .
تخت کنار مادر رو چند شبی از اتاقمون خارج کردم (و بعد که جواب گرفتم تخت رو فروختم) و دخترم رو روی زمین کنار تخت خودمون خوابوندم (با حفاظت و مراقبت)
شب ها بیدار که می شد می رفتم کنارش دراز می کشیدم ، بدون اینکه زیاد تکونش بدم بهش شیر می دادم و بعد می رفت سر جای خودم می خوابیدم .
به شکل معجزه آسایی خواب شبش بهتر شد .
این کارها به من جواب داد . (البته به لطف و نگاه و هدایت خدا و فقط برای امروز و این لحظه )
شما هم اگه تجربه ای دارید بگید که به همه مون کمک بشه 😊🙏
مامان هومان👶 مامان هومان👶 ۱۱ ماهگی
تجربه سفر پنج روزه من و نی نی به اصفهان زیبا❤️
از اونجایی که دوران بارداری پرخطری داشتم و استراحت مطلق بودم بعدشم که هومان به شدت از ماشین سواری بیزاره و جرات جایی رفتن نداشتم ریسک سفر رو به جون خریدیم.دخترجانمم دو روز اول مدرسه رو تعطیلش کردیم و زدیم به جاده.
من همیشه برای روز اول سفر ناهار وشام رو آماده میکنن میبرم بقیه هم مهمون جیب همسر هستیم😂
چثن مسافت کوتاه بود ویخچال کیفی دارم.ناهار و شام دو روز هم برای گل پسر بردم همرام.
صبحونه هم از صبحونه هتل نصف زرده تخم مرغ یا دو سه تا قاشق چایخوری حلیم یا سه چهار تا تکه کوچیک نون پنیر دادمش.
ناهار وشام روز اول پسرگلیم:
سینه مرغ،برنج،کدو حلوایی،کدوسبز
ناهار وشام روز دومش:
سینه بوقلمون،عدس،هویج،برنج
[ ] از اینجا به بعد رو یه گاز کپسولی مسافرتی خیلی کوچیک داشتم که براش غذا پختم.
ناهار روز سوم
برنج،سیب زمینی،هویج،جعفری با ماست
ناهار روز چهارم:
جو،هویج،عدس و جعفری
شام روز سوم وچهارم
حریره بادام با سیب و خرما
روز پنجم هم ناهارش تو راه بودیم و سرلاک دادم بهش.که اصلا دوست نداشت.
در کل سفر خوبی بود برام.
پسرم خیلی بد ماشین هست ولی کالسکه و بیرون رفتم رو دوست داره.
اصفهانی های عزیز شهرتون زیباست و بهمون بسیار خوش گذشت.
بریونی و خورشت ماست فوق العاده ای دارین🤤
مامان شازده کوچولو مامان شازده کوچولو ۱۲ ماهگی
داستان حقیقی یکی از شما
پارت ۱۵
زینب

از حق نگذریم چون بچه پسر بود براش سنگ تموم گذاشتن یه روستا رو غذا دادن دو بار گوسفند کشتن براش.
حتی به لطف پسرم از من هم نگهداری کردن.
این بین تنها چیزی که اذیتم می‌کرد این بود که هر وقت معصومه اجازه می‌داد پسرم از تو بغلش بیرون میومد و من می‌تونستم بهش شیر بدم.
راستشو بگم،به خاطر شغل نظامی پدرم ما بچه‌هاش یه چیزیو خیلی خوب یاد گرفته بودیم،مدارا کنیم و بسازیم...
حتی به قیمت سوختن جوانی و عمرمون باز بسازیم. مخصوصاً حالا که یه پسر داشتم.
اما باز با این حال بعد از دوران نقاهتم با بابام تماس گرفتم بهش گفتم: خوشبخت نیستم, آرامش ندارم, خستم...
گفت حالا یه بچه داری قبلش می‌شد بهش فکر کرد ولی الان چی؟؟؟
خواستم بهش بگم من که تو دوران عقدم بهت گفتم .
اما کی جرات داشت بهش حرف بزنه!
راستم می‌گفت ، باید به خاطر پسرم تحمل می‌کردم...
و من ۴ سال اون زندگی رو تحمل کردم...
چهار سال کذایی که پسرم بیشتر از من تو بغل معصومه بود،۴ سال دخالت. ۴ سال تحمل...
یه شب وقتی می‌خواستم عرفان رو بخوابونم،طبق معمول هر شب که بهونه ی عمه اش رو می‌گرفت اون شب وسط گریه‌هاش گفت : من مامان معصومه رو می‌خوام!
تنم یخ زد! با وحشت گفتم عرفان چی گفتی؟ اون همچنان داشت گریه می‌کرد با ناله می‌گفت من مامان معصومه رو می‌خوام...
برگشتم به علی گفتم می‌شنوی چی داره میگه!!!!
علی خیلی بی‌خیال گفت چیزی نیست که! حالا معصومه هم بچه نداره این بچه صداش کنه مامان. چیه مگه!
گفتم مگه مادر مرده است که به عمش بگه مامان؟!
علی بهم گفت تو خیلی عقده‌ای هستی،چی میشه دل یه بنده خدا رو شاد بکنی؟
به هر بدبختی بود اون شب عرفان رو خوابوندم.