میخوام از برگشتن به جامعه بعد از مادر شدن بگم براتون چیزی که خیلی مهمه و اکثرا پشت مسئولیت های بی شمار مادری خیلی به تعویق میوفته
رز تو تابستون به دنیا اومد و خوب هوا خوب بود ما اولین سفرمون رو تو یکماهگی رز به شمال رفتیم واقعا چیز خیلی ویژه ای نداشت جز اینکه همون مراقبت ها رو تو همه جا داشتم شیر پوشک خواب دومین سفر رو با همسرم تو ۴ ماهگی رز خارج از کشور رفتیم ترس از پرواز داشتم با نوزاد که انقدر خوب همکاری کرد و صد البته چون همسرم بود کمک بزرگی بود تو این سفر یاد گرفتم که باید حتمااا با بچه همراه بشیم ما شب بعد خوابیدن رز ساعت ۷ شب یه شام میخوردیم یکم تو بالکن هتل وقت میگذرونیم و ۹ شب میخوابیدیم و صبح رو با دختر سحر خیزمون راس ساعت ۷ شروع میکردیم هتل ۹ صبحانه میداد پس بیدار می‌شدیم شیر رز رو میدادم از کنار هتل دو تا قهوه میگرفتیم میرفتیم پیاده روی با رز برمی‌گشتیم هتل استراحت و بعد مجدد بیرون میرفتیم یعنی عملا سفر با بچه برنامه شب معنی نداره سفر سوم که به نظر من از همه اش پر چالش تر بود برام و خودم رو توش حسابی محک زدم
ادامه تو کامنت اول

تصویر
۱۹ پاسخ

سفر تنهایی من و رز خارج از کشور با یه پرواز طولانی بود که به توقف تو آنکارا داشتم و هواپیما عوض کردم و مجدد پرواز
تو ۵ ماهگی رز رفتمی پیش خواهرم من و دخترم تنهایی سه هفته بودم بعد همسرم اومد و با هم برگشتیم واقعاااا اولش ترسیدم و اضطراب داشتم اما پام رو تو یه کفش کردم که میخوام امتحان کنم رز رو زدم زیر بغل و رفتم 😋 سخت بود؟ بله خیلی مخصوصا وقتی تو فرودگاه آنکارا دیدم پی پی کرده و کل لباساش کثیف بود و منم دست تنها با کلی وسیله و البته اینکه اصلا تو پرواز همراهی نکرد باهام ولی نتیجه اش چی شد؟ من پا رو ترسم گذاشتم و به خودم فهموندم من یه مادرم و میتونم تنهایی از پس هر سختی بر بیام اینارو میگم که بدونیم قرار نیست چون مادریم با زندگی خداحافظی کنیم باید ب گردیم به جامعه و خودمون رو به چالش بکشیم درسته سخته ولی شدنیه در اون خونه رو باز کنید برید بیرون معاشرت کنید و دوباره به زندگی اجتماعی سلام کنید

و من که بچه رو بیرون نمیبرم میگم سرما میخوره

بنظرم هرچه بزرگ تر میشن مسافرت باهاشون سخت تره

تو همونی هستی که میخواستم باشم

زیباییی میبینم 😍❤️

چقدر خوب که برگشتی...
من به خاطر کلسیم و آهن یبوست شدییییید دارم و به خاطر حساسیت دخترم نمیتونم هر غذایی بخورم واقعا نمیدونم چیکار کنم...
خانومی چجوری به کار های خونه میرسی ؟؟واقعا کمکی نداری؟؟؟؟🤔🤔

من پنج ماهه که پسرم ب دنیا اومده جایی تنها باهاش نرفتم پسرم بشدت بهانه گیرهست عادت به ننو داره وقتی گشنه اش و یا خوابش بیاد فقط جیغ میکشه من دیگه ذله شدم افسردگی گرفتم چون نه میتونم با این مدلی که داره بیرون برم نه مهونی

سلام عزیزم...ببخشید شما شیر خشک میدین یا نه؟؟

من از خونه مامانم اینا یکمی دور بودم بعد عوض کردن خونه جدید دورتر شدم
تا سه ماهگی شوهرم نمیذاشت پشت فرمون بشینم یه روز دلو زدم ب دریا و کریر رو نصب کردم و بچه رو زدم زیر بغل
ولی الان دوماهه بخاطر جابه جایی خونه و خرید و فروش همه اش بند شدم تو چهار دیواری
حس میکنم بچه ام از بس منو میبینه خسته شده ازم😣
سعی میکنم برم بیرون ولی باز شوهرم استرس میده بهم با بچه کوچیک سخته پشت فرمون و اینا….
میگم کالسکه بردارم باز یه ترسی میندازه بهم
من چون بارداری سخت و زایمان بشدت سختتری داشتم بی نهایت ترسو شدم🥲
میدونم اون ادمی نیستم که از -۸ سالگی رو پای خودش بود و استقلال داشت و چقدر دلم برای خود شجاعم تنگ شده….

خیلی قشنگ نوشتی عزیزم
لذت می برم از تاپیک هایی که شیر میکنی

کاش صفحت نوتیفیکیشن داشت روشنش میکردم ، از وقتی که دوباره اومدی به عشق صفحت گهواره رو باز میکنم ❤️
با صفحه تو و تاپیکایی که میزاری حواسم بیشتر از قبل به خودم هست و‌من بابت این موضوع به شدددددددددددت خوشحالم 🥰😍

راستش من می رم می تونم اما خوش نمیگذره اینم بگم همسرم خیلی همراه نیست نمی دونم نمی خواد یا نمی تونه چون نارسایی قلبی بود الان خوب شده ولی سفر رفتن با دوتا بچه سه ساله و ۶ ماهه دست تنها یکم خیلی سخته البته بگما هیچ وقت آدمهای غریبه رو دست کم نگیرید همیشه یکی هست کمک ولی…

امیدوارم منم بتونم پا روی ترسم بذارم و یه روزی بیام بگم من به همراه پسرام رفتیم فلان جا یا فلان کار رو انجام دادیم …. متاسفانه بیش از اندازه محافظه کار شدم !

اره منم یک مامان اولی بودم اولین سفر پسرم ۳ ماهه بود و دست تنها رفتم ولی سختی‌های خودشو داشت ولی الان میبینم خوش گدشته و چ خوب که رفتم و پسرمم با محیط بیرون آشنا شده جایی میریم اذیتم نمیکنه

دختر من تا شهر دیگەای رفتم اونقدر حالش بد شد دیگە میترسم جایی برم🥲

چقدر قشنگ مینویسی 💕

جقد خوب که با دختری سفر رفتی😃

انشالله همیشه لبت خندون باشه گلم

شیر شب رو تونستی قطع کنی عزیزم؟

سوال های مرتبط

مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۴ ماهگی
بیاید بنویسیم از صبح چی کار کردیم
۵ و نیم صبح بیدار شدم روتین پوستی صبح رو انجام دادم یک لیوان بزرگ آب خوردم به رز تو خواب شیر دادم و رفتم صبحانه رز و همسرم و قهوه اش رو آماده کردم همسرم ۶ و نیم صبحانه اش و قهوه اش رو برداشت و رفت رز ۷ بیدار شد پوشک و لباس اش رو عوض کردم گذاشتمش پیش اسباب بازی هاش اطاق خواب رو مرتب کردم و هفت و نیم صبحانه خورد تو آشپزخونه با کف گیر ملاقه سرگرم شد در حدی که آشپزخونه رو بعد صبحانه مرتب کردم و خودم صبحانه خوردم ۸ تا ۸ و نیم باهاش بازی کردم ۸ و نیم خوابش گرفت چون دیشب اصلا خوب نخوابیدم بود خوابید و من نهار درست کردم تا ۹ و ربع ( زرشک پلو با مرغ البته مرغ رو شب قبل مزه دار کرده بودم) رز هم دیشب نهارش رو آماده کرده بودم رز که بیدار شد ۹ و ربع یکم شیر دادم آماده اش کردم ده رفتم پیاده روی چون بارون میومد و هوا عالی بود تا ۱۱ بعد با دوستم قرار داشتم قهوه خوردم و تا ۱۲ اومدم خونه رز خوابید منم یکم خونه مرتب کردم تا یک که رز بیدار شد و مشغول اون شدم تا سه که همسرم اومد رز رو سپردم بهش میز نهار و آماده کردم نهار خوردیم و با رز از یک ربع چهار تا یک ربع به ۵ خوابیدیم 😋 بعد بیدار شدن بهش غذا دادم همسرم باهاش بازی کرد و من از ۵ و نیم تا شش و نیم رفتم جلسه کاری آن لاین بعدش درگیر رز شدم تا ۸ که خوابید ۸ رفتم سراغ درست کردن نهار فردای خودمون و رز تا ۹ شب بعدم اومدم روتین پوستی ام رو کردم مکمل هام رو خوردم و الان پیش شما هستم و یه چندتا ایمیل کاری دارم و لالا ....
صبح طبق روزهای فرد میرم باشگاه ۶ تا ۷ و تیم زود باید بیام خونه رز رو از همسرم تحویل بگیرم که بره سرکار پس زیاد بیدار نمیمونم
امروز به این فکر کردم بقیه مامان ها چی کار میکنن روز اونا جه شکلیه؟؟؟؟
مامان چوبلو🍪 مامان چوبلو🍪 ۷ ماهگی
یک هفته سفر با بچه‌ی شش‌ماهه، برای من بیشتر از هرچیزی استرسِ مسیر داشت، نه مقصد. از هواپیما و خواب ابرا گرفته تا اینکه نکنه اذیت بشه.

پرواز شب بود. کریرش رو برده بودیم که بخوابه، کمی نق زد چون عادت داشت روی شکم بخوابه، ولی بالاخره خوابید. ابرا خوابش رو کرده بود و من و باباش از بی‌خوابی داشتیم می‌مردیم! صبحانه که آوردن بیدار شد و چالش شروع شد؛ حتی مجبور شدیم کمی از صبحانه‌مون بهش بدیم و آخرش دوباره خوابید. وقتی رسیدیم، مهم‌ترین سؤال‌مون این بود که «ابرا دوباره می‌خوابه؟» که خدا رو شکر خوابید و ما هم استراحت کردیم.
در طول سفر فهمیدم سفر با بچه سخت‌تر نیست، فقط شکلش عوض می‌شه. خبری از شبگردی نبود و معمولاً ساعت ۹- ۱۰شب خسته برمی‌گشتیم.
غذا دادنش هم یکی از چالش‌ها بود؛ چون امکان پخت‌وپز نداشتم، یک وعده سرلاک و یک وعده میوه با پستونک میوه‌خوری می‌خورد. با این حال به خاطر کم‌خوابی و کم‌خوری، کمی هم لاغر شد.

کالسکه خیلی بیشتر از آغوشی به کارمون اومد و ابرا هم توش راحت بود؛ گاهی می‌خوابید، گاهی بیرون رو تماشا می‌کرد. مردم هم فوق‌العاده همراه بودن؛ از دادن صندلی و کمک برای جابه‌جایی کالسکه گرفته تا بازی کردن با ابرا توی صف.فکر می‌کنم سازگاری خود ابرا هم خیلی کمکمون کرد. زیاد نق نمی‌زد و بچه‌ی بغلی نبود و من هم قبل از سفر به کالسکه عادتش داده بودم و قشنگ‌ترین قسمت، پایان سفر بود؛ با وجود شرایط جنگی و ۳۰ ساعت معطلی در فرودگاه، وقتی به تهران رسیدیم، مسافرها یکی‌یکی با ابرا خداحافظی می‌کردن و بابت این همه سازگاری ازش تشکر می‌کردن.
و من به این نتیجه رسیدم تمام استرس‌هایی که قبل سفر داشتم، بیشتر توی ذهن خودم بود تا واقعیت. 🤍
مامان فاطمه سادات ✨️ مامان فاطمه سادات ✨️ ۱ سالگی
سلام
اومدم تجربه م رو راجع به خواب دخترم بگم . امیدوارم بتونم در رفع قسمتی از چالش مامانای مثل خودم مفید باشم ؛
( البته در ۷ ماهگی و چند وقت اخیر )
چند وقتی بود که دخترم تو خوابش به مشکل خورده بود و شب ها هر یک ربع ، نیم ساعت ، تا حداکثر یک ساعت از خواب بیدار می شد و تقاضای شیر می کرد .
اومدم از زمان بیداریش رو چک کردم . تایم بیداریش ثبات نداشت و هر زمان که می خواست از خواب بیدار می شد .
در روز ۳ تا چرت داشت که تایم مشخصی نداشت گاهی.
شب ها هم از ساعت ۹/۵ تا ۱۰/۵ می خوابید .
اول اومدم تایم بیداری صبحش رو درست کردم . ساعت ۹ بیداری زمان بیداری شد .
مرحله ی بعدی ۳ تا چرت روزش رو کردم ۲ تا . با تایم های بیشتر
و در آخر دختر من از بدو تولد تخت کنار مادر داشت . من هر بار شیرش میدادم و میذاشتمش تو تخت . همین انتقالش به تخت خودش و تکون دادنش باعث می شد که از خواب عمیق خارج بشه ؛ چون نسبت به قبل هوشیارتر شده .
تخت کنار مادر رو چند شبی از اتاقمون خارج کردم (و بعد که جواب گرفتم تخت رو فروختم) و دخترم رو روی زمین کنار تخت خودمون خوابوندم (با حفاظت و مراقبت)
شب ها بیدار که می شد می رفتم کنارش دراز می کشیدم ، بدون اینکه زیاد تکونش بدم بهش شیر می دادم و بعد می رفت سر جای خودم می خوابیدم .
به شکل معجزه آسایی خواب شبش بهتر شد .
این کارها به من جواب داد . (البته به لطف و نگاه و هدایت خدا و فقط برای امروز و این لحظه )
شما هم اگه تجربه ای دارید بگید که به همه مون کمک بشه 😊🙏
مامان آیهان‌🩵نیهان🩷 مامان آیهان‌🩵نیهان🩷 ۱ ماهگی