۱۵ پاسخ

دو قسمت قبلیش نیس عزیزم تو تاپیکات

عزیزم دو قسمت بعدی نیست چراا ؟؟

سلام بانو❤️
خوش برگشتی🌹
اتفاقا همین امشب به یادت بودم

راستی دو قسمت قبلی نیست تو تاپیکهات

سلام قشنگم دلم حسابی برات تنگ شده بود با اینکه تو بارداری ۲ماه از من جلوتر بودی ولی بچه های من زودتر دنیا اومدن الان یکماه رزخانم بزرگ تر هست🥰🌹❣

سلام مرجان جان چه خوب که برگشتی 🥰🥰🥰🥰عزیزم خیلی سخت بود من دخترم ۲۰روزش بودهمش گریه میکردم .احساس میکنم هنوز افسرده ام

من دقیقا روز سومی بود ک دخترم ب دنیا اومده بود و روز بعد نامگذاری جنگ شد
از طرفی بابام ب سفر حج رفته بود
و اجازه پرواز نمیدادن
و قرار بود زمینی بیان ایران
استرس اون یک طرف

و منه مادر کم سن و پر فکر و خیال
ک قرار چیکار کنم
قرار چی بشه هنوزم بهش فکر میکنم بغض میکنم
من دو ماه طول کشید حالم خوب بشه

آخی منم رفتم خونه مامان بزرگم دو هفته موندم و چقدر استرس داشتم و تکون های دخترم هی کم میشد ...واقعا روزای سختی بود...

اع شما اومدی
من هر از کاهی به پروفایل شما سر میزدم ببینم اومدی یا برای همیشه رفتی
🫶🏻

قدم رز قشنگت پر خیر و برکت

چ قشنگه

بقیه تاپیکات نیست گلم

موضوع چیه؟

قسمت یک و دو کو؟

اخی خیلی هم سبد قشنگیه🥰🥰

مگه رز ۷ ماهه نیست؟؟؟؟ تولد یکسالگی؟

سوال های مرتبط

مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۷ ماهگی
میخوام از برگشتن به جامعه بعد از مادر شدن بگم براتون چیزی که خیلی مهمه و اکثرا پشت مسئولیت های بی شمار مادری خیلی به تعویق میوفته
رز تو تابستون به دنیا اومد و خوب هوا خوب بود ما اولین سفرمون رو تو یکماهگی رز به شمال رفتیم واقعا چیز خیلی ویژه ای نداشت جز اینکه همون مراقبت ها رو تو همه جا داشتم شیر پوشک خواب دومین سفر رو با همسرم تو ۴ ماهگی رز خارج از کشور رفتیم ترس از پرواز داشتم با نوزاد که انقدر خوب همکاری کرد و صد البته چون همسرم بود کمک بزرگی بود تو این سفر یاد گرفتم که باید حتمااا با بچه همراه بشیم ما شب بعد خوابیدن رز ساعت ۷ شب یه شام میخوردیم یکم تو بالکن هتل وقت میگذرونیم و ۹ شب میخوابیدیم و صبح رو با دختر سحر خیزمون راس ساعت ۷ شروع میکردیم هتل ۹ صبحانه میداد پس بیدار می‌شدیم شیر رز رو میدادم از کنار هتل دو تا قهوه میگرفتیم میرفتیم پیاده روی با رز برمی‌گشتیم هتل استراحت و بعد مجدد بیرون میرفتیم یعنی عملا سفر با بچه برنامه شب معنی نداره سفر سوم که به نظر من از همه اش پر چالش تر بود برام و خودم رو توش حسابی محک زدم
ادامه تو کامنت اول
مامان پناه مامان پناه ۱۱ ماهگی
تولد ۳۵ سالگیم 🫀با دوتا دختر زیبا و سالم ، همسر فداکار، خواهرای فوق العاده مهربون و دلسوز و هرچی از خوبیشون بگم کم گفتم و مادری که همیشه برام از خود گذشتگی کرده مبارک 💎🎈
تولد ۳۵ سالگی بنظرم یعنی حدودا نیمی از عمر طبیعیمونو گذروندم و دارم وارد نیمه دوم عمرم میشم ، ۳۵ سالی که خیلی چیزا بر من گذشت ، سخت و اسون و شیرین و .... اما من دووم اوردم و به خودم قول دادم ازین به بعدشم دووم بیارم ، برای زندگیم و دخترام بجنگم، برای خوشحالی و خونوادم بجنگم، شاید و قطعا کارایی هست که دوست داشتم انجام میدادم اما نشد،جاهایی رو میخواستم ببینم که نشد ، چیزهایی رو میخواستم امتحان کنم که نشد ، از کودکی تا به الان برای تک تک خواسته هامون جنگیدیم و به خودم قول دادم تا وقتی خون تو رگام در جریانه برای خودم و عزیزانم و پاره های تنم بجنگم ، برای آرامش وآسایش خونوادم....🫶🏻
خدایا نیمه دوم زندگیمو خوش رنگ و لعاب تر ، سالم و ثروتمندتر ، عاشق و آرام تر رقم بزن لطفا🤲
دخترام و همسرم و یکی از خواهرام روز تولدم پیشم بودن دوستون دارم
عزیز ترینامین💎❣️
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱۵ ماهگی
نامه ای مادرانه به فرزندانمان👩‍🍼👩‍🍼👩‍🍼
عزیزترینم، نور چشمم… نمی‌دونی چقدر قلبم از داشتنت لبریزه. 🥺 وقتی برای اولین بار بغلت کردم، انگار تمام دنیا رو تو دستام جا داده بودن. 🥰 روزها میگذرن و تو هر روز بزرگتر میشی، هر روز یه چیز جدید یاد میگیری و من با هر قدمت، با هر نگاهت، با هر لبخندت، هزار بار زندگی می‌کنم. 😊💖
شاید ندونی، اما شب‌هایی که از خستگی چشمام سیاهی میره و باز بیدارم تا تو راحت بخوابی، با خودم میگم این خستگی‌ها فدای یه تار موت. 😥🤱🏻 وقتی مریض میشی، انگار جون از تنم میره و حاضرم همه دردهای دنیا رو به جون بخرم تا تو فقط خوب باشی. 😔
تو فقط یه بچه نیستی، تو تمام زندگی منی، تو دلیل نفس کشیدنی، تو امید منی برای فردا. ✨👶🏻 می‌دونم یه روز بزرگ میشی، از من دور میشی، اما قلب من همیشه و همیشه برای تو خواهد تپید.💖🌟
خدا تو رو برام حفظ کنه فرشته کوچولوی من. 😇🙏 کاش می‌تونستم همه‌ی خوشبختی‌های دنیا رو توی دستام بگیرم و تقدیمت کنم. 😘 دوستت دارم، بیشتر از هر چیزی تو این دنیا… 😭💖🫂
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۷ ماهگی
در باب امور منزل بعد از تولد 🐣
من از وقتی یادم میاد شاغل بودم حتی وقتی پدر خدابیامرزم تو ۱۷ سالگی به طور جدی باهام مخالفت کرد و من با دو هفته تمام اصرار و حرف تسلیمش کردم و اولين شغل رسمی خودم رو به عنوان کمک مربی تو یه موسسه کنکور شروع کردم و وظیفه ام رفع اشکال تو دروس بچه های هم رشته خودم بود! شاغل بودن خیلی چیزها یادم داد ولی الان میخوام راجع به دو تا نکته مهمش حرف بزنم دیسیپلین و سرعت
دیسیپلین یعنی خسته ای ؟ قبول ولی مسئولیت هات رو انجام بده و سرعت هم یعنی انقدر لفتش نده اون کار لعنتی رو تموم کن بزار کنار
وقتی دخترم متولد شد تا همین ماه پیش شغل ام رو کنار گذاشتم و اللن حدود یکماهه پروژه ای شروع کردم که بعدا بهش میپردازم!
اما این پست و پست های بعد راجع به اینه که خیلی ها میگن چطور با وجود یه نوزاد خونت همیشه مرتبه و غذای گرم داری؟
دیسیپلین و سرعت و برنامه ریزی
الان ساعت ۸ و ربع صبحه نهارم رو گازه نهار جوجه هم همسرم صبحانه خورده رفته و منم نشستم تا صبحانه بخورم
جوجه هم خوابید چون طبق معمول ۶ بیدار شد و تمام دیشب هم تو خواب غر زد
میخوام چند تا راهکار بگم شاید براتون کمک شه
مامان فاطمه سادات ✨️ مامان فاطمه سادات ✨️ ۱۶ ماهگی
سلام
اومدم تجربه م رو راجع به خواب دخترم بگم . امیدوارم بتونم در رفع قسمتی از چالش مامانای مثل خودم مفید باشم ؛
( البته در ۷ ماهگی و چند وقت اخیر )
چند وقتی بود که دخترم تو خوابش به مشکل خورده بود و شب ها هر یک ربع ، نیم ساعت ، تا حداکثر یک ساعت از خواب بیدار می شد و تقاضای شیر می کرد .
اومدم از زمان بیداریش رو چک کردم . تایم بیداریش ثبات نداشت و هر زمان که می خواست از خواب بیدار می شد .
در روز ۳ تا چرت داشت که تایم مشخصی نداشت گاهی.
شب ها هم از ساعت ۹/۵ تا ۱۰/۵ می خوابید .
اول اومدم تایم بیداری صبحش رو درست کردم . ساعت ۹ بیداری زمان بیداری شد .
مرحله ی بعدی ۳ تا چرت روزش رو کردم ۲ تا . با تایم های بیشتر
و در آخر دختر من از بدو تولد تخت کنار مادر داشت . من هر بار شیرش میدادم و میذاشتمش تو تخت . همین انتقالش به تخت خودش و تکون دادنش باعث می شد که از خواب عمیق خارج بشه ؛ چون نسبت به قبل هوشیارتر شده .
تخت کنار مادر رو چند شبی از اتاقمون خارج کردم (و بعد که جواب گرفتم تخت رو فروختم) و دخترم رو روی زمین کنار تخت خودمون خوابوندم (با حفاظت و مراقبت)
شب ها بیدار که می شد می رفتم کنارش دراز می کشیدم ، بدون اینکه زیاد تکونش بدم بهش شیر می دادم و بعد می رفت سر جای خودم می خوابیدم .
به شکل معجزه آسایی خواب شبش بهتر شد .
این کارها به من جواب داد . (البته به لطف و نگاه و هدایت خدا و فقط برای امروز و این لحظه )
شما هم اگه تجربه ای دارید بگید که به همه مون کمک بشه 😊🙏