در باب امور منزل بعد از تولد 🐣
من از وقتی یادم میاد شاغل بودم حتی وقتی پدر خدابیامرزم تو ۱۷ سالگی به طور جدی باهام مخالفت کرد و من با دو هفته تمام اصرار و حرف تسلیمش کردم و اولين شغل رسمی خودم رو به عنوان کمک مربی تو یه موسسه کنکور شروع کردم و وظیفه ام رفع اشکال تو دروس بچه های هم رشته خودم بود! شاغل بودن خیلی چیزها یادم داد ولی الان میخوام راجع به دو تا نکته مهمش حرف بزنم دیسیپلین و سرعت
دیسیپلین یعنی خسته ای ؟ قبول ولی مسئولیت هات رو انجام بده و سرعت هم یعنی انقدر لفتش نده اون کار لعنتی رو تموم کن بزار کنار
وقتی دخترم متولد شد تا همین ماه پیش شغل ام رو کنار گذاشتم و اللن حدود یکماهه پروژه ای شروع کردم که بعدا بهش میپردازم!
اما این پست و پست های بعد راجع به اینه که خیلی ها میگن چطور با وجود یه نوزاد خونت همیشه مرتبه و غذای گرم داری؟
دیسیپلین و سرعت و برنامه ریزی
الان ساعت ۸ و ربع صبحه نهارم رو گازه نهار جوجه هم همسرم صبحانه خورده رفته و منم نشستم تا صبحانه بخورم
جوجه هم خوابید چون طبق معمول ۶ بیدار شد و تمام دیشب هم تو خواب غر زد
میخوام چند تا راهکار بگم شاید براتون کمک شه

تصویر
۹ پاسخ

من الان ک باران ۴۳ روزشه خداروشکر تونستم ب روتین قبل برسم تا حدی
از وقتی باران اوردم تو تخت کنار مادر خیلی خونه م‌نظم گرفت‌ . اوایل ب خاطر اینکه مامانم اینجا بود تو هال بودیم اغلب و افتضاح بود خونه از بی نظمی.ولی موافقم سخت هست ولی شدنیه

افرین
البته با وجود یک بچه تایم بهتره
ولی اینم مهمه طرف مقابل سلیقه داشته باشه منظورم همسرتون وگرنه آدمی در کار خانه در میمیاند

همیشه شاد و پر انرژی باشی

به به
گلم منتظرراهکارت هستیم

خداقوت بهت😍

البته بنظر من غذای گرم داشتن چیز خوبیه اما تمیزی خونه رو خیلی سخت نگیر به خودت.هرچی بزرگتر میشن سخت تر میشه که خونه رو همیشه تمیز نگه داری و بنظرم باید با این قضیه کنار بیاییم

ایول دختر، حس خوبی گرفتم سرصبحی از تاپیک هات🌹 منتظریم...

منم دو تا بچه دارم یه 8سال یه 8ماه خداروشکر همیشه خونم مرتبه غذام امادس. کلی درس داره پسرم رو تایمی که برا درس میزاریم تا همون ساعتم انجام میده همه کار امون اوکیه

ماهم همینیم با وجود یه بچه ناهار پختنو خونه تمیز بودن فقط باسن تنگ می خواد وگرنه وقتش هست

سوال های مرتبط

مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۴ ماهگی
بیاید بنویسیم از صبح چی کار کردیم
۵ و نیم صبح بیدار شدم روتین پوستی صبح رو انجام دادم یک لیوان بزرگ آب خوردم به رز تو خواب شیر دادم و رفتم صبحانه رز و همسرم و قهوه اش رو آماده کردم همسرم ۶ و نیم صبحانه اش و قهوه اش رو برداشت و رفت رز ۷ بیدار شد پوشک و لباس اش رو عوض کردم گذاشتمش پیش اسباب بازی هاش اطاق خواب رو مرتب کردم و هفت و نیم صبحانه خورد تو آشپزخونه با کف گیر ملاقه سرگرم شد در حدی که آشپزخونه رو بعد صبحانه مرتب کردم و خودم صبحانه خوردم ۸ تا ۸ و نیم باهاش بازی کردم ۸ و نیم خوابش گرفت چون دیشب اصلا خوب نخوابیدم بود خوابید و من نهار درست کردم تا ۹ و ربع ( زرشک پلو با مرغ البته مرغ رو شب قبل مزه دار کرده بودم) رز هم دیشب نهارش رو آماده کرده بودم رز که بیدار شد ۹ و ربع یکم شیر دادم آماده اش کردم ده رفتم پیاده روی چون بارون میومد و هوا عالی بود تا ۱۱ بعد با دوستم قرار داشتم قهوه خوردم و تا ۱۲ اومدم خونه رز خوابید منم یکم خونه مرتب کردم تا یک که رز بیدار شد و مشغول اون شدم تا سه که همسرم اومد رز رو سپردم بهش میز نهار و آماده کردم نهار خوردیم و با رز از یک ربع چهار تا یک ربع به ۵ خوابیدیم 😋 بعد بیدار شدن بهش غذا دادم همسرم باهاش بازی کرد و من از ۵ و نیم تا شش و نیم رفتم جلسه کاری آن لاین بعدش درگیر رز شدم تا ۸ که خوابید ۸ رفتم سراغ درست کردن نهار فردای خودمون و رز تا ۹ شب بعدم اومدم روتین پوستی ام رو کردم مکمل هام رو خوردم و الان پیش شما هستم و یه چندتا ایمیل کاری دارم و لالا ....
صبح طبق روزهای فرد میرم باشگاه ۶ تا ۷ و تیم زود باید بیام خونه رز رو از همسرم تحویل بگیرم که بره سرکار پس زیاد بیدار نمیمونم
امروز به این فکر کردم بقیه مامان ها چی کار میکنن روز اونا جه شکلیه؟؟؟؟
مامان فاطمه سادات ✨️ مامان فاطمه سادات ✨️ ۱ سالگی
سلام
اومدم تجربه م رو راجع به خواب دخترم بگم . امیدوارم بتونم در رفع قسمتی از چالش مامانای مثل خودم مفید باشم ؛
( البته در ۷ ماهگی و چند وقت اخیر )
چند وقتی بود که دخترم تو خوابش به مشکل خورده بود و شب ها هر یک ربع ، نیم ساعت ، تا حداکثر یک ساعت از خواب بیدار می شد و تقاضای شیر می کرد .
اومدم از زمان بیداریش رو چک کردم . تایم بیداریش ثبات نداشت و هر زمان که می خواست از خواب بیدار می شد .
در روز ۳ تا چرت داشت که تایم مشخصی نداشت گاهی.
شب ها هم از ساعت ۹/۵ تا ۱۰/۵ می خوابید .
اول اومدم تایم بیداری صبحش رو درست کردم . ساعت ۹ بیداری زمان بیداری شد .
مرحله ی بعدی ۳ تا چرت روزش رو کردم ۲ تا . با تایم های بیشتر
و در آخر دختر من از بدو تولد تخت کنار مادر داشت . من هر بار شیرش میدادم و میذاشتمش تو تخت . همین انتقالش به تخت خودش و تکون دادنش باعث می شد که از خواب عمیق خارج بشه ؛ چون نسبت به قبل هوشیارتر شده .
تخت کنار مادر رو چند شبی از اتاقمون خارج کردم (و بعد که جواب گرفتم تخت رو فروختم) و دخترم رو روی زمین کنار تخت خودمون خوابوندم (با حفاظت و مراقبت)
شب ها بیدار که می شد می رفتم کنارش دراز می کشیدم ، بدون اینکه زیاد تکونش بدم بهش شیر می دادم و بعد می رفت سر جای خودم می خوابیدم .
به شکل معجزه آسایی خواب شبش بهتر شد .
این کارها به من جواب داد . (البته به لطف و نگاه و هدایت خدا و فقط برای امروز و این لحظه )
شما هم اگه تجربه ای دارید بگید که به همه مون کمک بشه 😊🙏
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۴ ماهگی
میخوام از برگشتن به جامعه بعد از مادر شدن بگم براتون چیزی که خیلی مهمه و اکثرا پشت مسئولیت های بی شمار مادری خیلی به تعویق میوفته
رز تو تابستون به دنیا اومد و خوب هوا خوب بود ما اولین سفرمون رو تو یکماهگی رز به شمال رفتیم واقعا چیز خیلی ویژه ای نداشت جز اینکه همون مراقبت ها رو تو همه جا داشتم شیر پوشک خواب دومین سفر رو با همسرم تو ۴ ماهگی رز خارج از کشور رفتیم ترس از پرواز داشتم با نوزاد که انقدر خوب همکاری کرد و صد البته چون همسرم بود کمک بزرگی بود تو این سفر یاد گرفتم که باید حتمااا با بچه همراه بشیم ما شب بعد خوابیدن رز ساعت ۷ شب یه شام میخوردیم یکم تو بالکن هتل وقت میگذرونیم و ۹ شب میخوابیدیم و صبح رو با دختر سحر خیزمون راس ساعت ۷ شروع میکردیم هتل ۹ صبحانه میداد پس بیدار می‌شدیم شیر رز رو میدادم از کنار هتل دو تا قهوه میگرفتیم میرفتیم پیاده روی با رز برمی‌گشتیم هتل استراحت و بعد مجدد بیرون میرفتیم یعنی عملا سفر با بچه برنامه شب معنی نداره سفر سوم که به نظر من از همه اش پر چالش تر بود برام و خودم رو توش حسابی محک زدم
ادامه تو کامنت اول
مامان حسین و امیرعلی🩵 مامان حسین و امیرعلی🩵 ۸ ماهگی
کیا مثل من خسته ان؟😞ناشکر نیستم فقط خسته ام و تنها😪
هر شب که میخوام بخوابم به خودم میگم نه من فردا هم نمیتونم این حجم از کار رو انجام بدم 🥺وقتی به شوهرم میگم خسته ام میگه تو که همیشه خسته ای چی میشد مردا یکم درک و شعور داشتن دیروز دو ساعت بچه ها رو بردم بیرون شوهرمم تو خونه بود چون خسته بود رفته بود سرکار منم تو خونه 🙄وقتی برگشتم خونه به همون شکلی که رفته بودم اسباب بازی های بچه ها وسط خونه ظرف های نشسته روی سینک لباس هایی که از روی بند جمع کرده بودم روی تخت دلم برای خودم سوخت گفتم حداقل اسباب بازی هارو جمع میکردی کجای قانون نوشته که اینا فقط وظایف زنه

دلم میخواد فقط دو روز از خواب که بیدار میشم فکر صبحانه بچه ها نباشم بعد که صبحانه رو میدم به فکر ناهار نباشم به فکر ظرف شستن لباس شستن خواب بچه کلاس بچه گور بابای بچه🤧🤧🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️

هرجا میرم دوتا بچه آویزون منن آرایشگاه میرم پیاده روی میرم حتی دستشویی هم میرم صدای جیغ و گریه یکیشون میاد😩😭چرا واقعا؟!!بهرگناه این که مادر شدمکی میگذره این روزای سخت..🥺
مامان 🎀پارلا🎀 مامان 🎀پارلا🎀 ۱ سالگی
سلاااااام دوستای قشنگم😍
خوبین؟؟؟ 🥹
یه مدت گهواره رو پاک کرده بودم چون احساس کردم خیلی وابسته شدم و باعث میشد از کار و زندگی بیفتم 😅
امروز اومدم از تجربه ام بگم،دوستانی که منو میشناسن میدونن که دخترم مشکل وزن گیری داشت همه ی شیرخشک هارو امتحان کردم حتی خارجی و کلی هزینه کردم فایده نداشت .دکترش از ۴ ماهگی میگفت غذای کمکی شروع کن ولی من چون تو گهواره همه میگفتن وزن گیری تا یک سالگی با شیر هست غذا نمیدادم، از ۵ ماه و نیم کم کم بهش فرنی دادم تا اینکه ۶ ماهش تموم شد و من رسماً غذاهاشو شروع کردم 😋دختر من از اول شیر زیاد نمیخورد همیشه به غذا ولع بیشتری داشت
برای واکسن ۶ ماهگی که برده بودمش وزنش ۶۷۰۰ شد
امروز بعد از ۱۸ روز برده بودم دکتر شده ۷۲۰۰ 🥹 همه اطرافیان هم میبینن میگن که خوب شده
خواستم بگم اگر نی نی هاتون با شیر وزن نمیگیرن زودتر غذا رو شروع کنید دکتر به من گفته بود بعضی بچه ها با غذا وزن میگیرن اما من باور نمی‌کردم
اینم بگم که موز و خرما و کره زیاد میریزم تو فرنیش
مامان گنجیشکم 🐣 مامان گنجیشکم 🐣 ۷ ماهگی
امروز فهمیدم که هرکس از عینک و دیدگاه خودش به بقیه آدما و موضوعات نگاه میکنه یعنی چی،و این تجربه رو به شما هم میگم تا کمتر از نظرات و حرفای دیگران دلخور بشین...
امروز هاکان تو خونه مادرشوهرم یه لحظه شدیدا گریه کرد،منم نمیدونستم چی میخواد همینجوری با حوصله داشتم بررسی میکردم،شیر دادم نخورد،پستونک قبول نکرد،خوابوندم گریه کرد...از اون طرف مادرشوهرم با یه عصبانیت خاصی اومد تو اتاق بچه رو گرفت برد بهش شیشه شیر داد اونم بازم گریه میکرد،بعد همینجور با حرص و عصبانیت حرف میزد،آخه چی شد یهو،تو رو چی نیش زد و فلان....بعد من هیچی نگفتم بچه رو هم آرومش کردم خوابید و گذشت تا همین عصری که شوهرم هم بود،یهو همونجوری شدید گریه کرد،همسرم گفت گرمشه ببرم تو حیاط،مادرشوهرم گفت اینجوری گریه میکرد من فکر کردم سما نیشگونش گرفته یا چیکارش کرده که بچه اونطور گریه میکنه 🤯🤯🤯اصلا به شخصیت من فکر نمیکنه،به تحصیلات من فکر نمیکنه،به طرز رفتارم با بچه خودم یا با بچه های دیگه فکر نمیکنه...اون حرفش نشون میده که انقد در اطرافش اونجوری دیده که اونطور فکر میکنه..منم به دلم نمیگیرم با همین طرز فکرم..🙂🌱