*پارت پنجم*

ماماهمراهی ک فرستادن خانوم عاطفه حسینی بود خییییلی مهربون بود فقط وجود اون بهم قوت میداد دردا تحمل میکردم یکم ورزش کردیم گف برو بالا تخت معاینه کرد گف خیلی خوب شدی اون معاینم کرد اصلااااا درد نگرف ولی وقتی آل خانی میومد پشتم میلرزید ن اخلاق داشت ن با ملایمت رفتار میکرد ن بحرفت گوش میداد فقط کار خودش میکرد ، خلاصه گف بیاین بی دردی بزنین براش اومدن زدن و من از ی دنیای دیگ وارد ی دنیای دیگ شدم هیچی نفهمیدم تا ی لحظه معاینم کردن گفتن فوله ببرین اتاق زایمان ، منو بردن گف برو رو تخت ب حالت منگی بلند شدم از رو ویلچر رفتم رو تخت گف زور بزن منم هعی زور میزدم ولی ن ب اون قدرتی ک باید بزنم آل خانی اومد دستش انداخت رو شکمم فشاااار میداد من از زور درد فشار دستش نعرررره میزدم نکن تورو خدا نکن زور میزنم مگف زوووود ضربان قلبش داره افت میکنه زور بزن زور میزدم از ترسم ولی زور نمبتونستم درست بزنم بچم درشت بود باز آل خانی دستش انداخت فشار میداد من جیغ میزدم خلاصه با اون حالت منگی و گیجی ک داشتم فشار پایین بدنم حس میکردم احساس میکردم الان ک پاره بشم تیغ زد من اصلا نفهمیدم از زور درد فشار ب پایین بعد آل خانی فشار میداد محکم منم جییییغ تا بچه اومد انگار ی کوه درد فشار از روم برداشتن و ی تفس راحت کششیدم گفتم باورم نمیشه زایمان کردم و سالمم دکتر خندید گف ببین چ پسر درشتی داشتی ماشاءالله برا همون اذییت شدی بچم ماماهمراه آورد کنار صورتم قربون صدقش شدم گریم گرفته بود بردش و من از زور اون دردا بی دردی ها دوباره منگ افتادم نفهمیدم کی دکتر منو بخیه زد و رف

تصویر
۱۰ پاسخ

چه اصراریه حالا طبیعی شکنجه گاهه

حالا واجب بود طبیعی زایمان کنی؟

کاش اون جا های ترسناکشو تعریف نمیکردی😭😭
من از الان وحشت کردم ک

ماما همراه ک گرفتی چقد شد هزینه اش

بچه چند کیلو بود

ای جونم مبارک خسته نباشی عزیزم 🥹😍

بسلامتی مبارک باشه 😍 چند کیلو بود پسرت؟

منم بی دردی زدم حس خوبی بود

وای خدا چ وحشتناک😭

خانم عاطفه حسینی رو منم تعریفش رو شنیدم .خداروشکر کن کوچولوت الان بغلته

سوال های مرتبط

مامان معین🩵 مامان معین🩵 روزهای ابتدایی تولد
*پارت چهارم*

آل خانی دوباره اومد گف پاشو معاینت کنم ببینم چند سانتی خانوم دکتر گفته هر اقدامی لازم براش انجام بدین حتی بی دردی اذییت نشه گفتم ن من بی دردی نمیخام گف چرا گفتم شنیدم عوارض داره گف ن حالا خانوم فلانی متخصص بی دردی هستن میان باهاتون حرف میزنن صداش زد اومد گفت ن عزیزم عوارض نداره من ب کمرت نمیزنم ب انژوکتت میزنم ی حالت گیجی و منگی بهت دست میده نگران عوارضش نباش چون نداره گفتم فعلا ک میتونم تحمل کنم نمیخام گف باشه ، آل هانی اومد گف دوباره معاینه گفتم ن دیگ گف برو اول دسشویی بیا گفتم ندارم گف باشه حالا تو برو رفتم یرمم ب دستگاه بود گف باهم دستگاه بکش برو داخل ب ی بدبختی رفتم و اومدم دستگاه ارور میداد اونم غرغر میکرد خراب شد ای مریضا هروقت میرن دسشویی میان دستگاه خراب میکنن گفتم من ک گفتم ندارم تو گفتی برو گف برو رو تخت معاینت کنم گفتم وااای باز دوباره گف اره مخام کیسه آبت بزنم تا دردات پر زور تر بشه بی دردی باهات شروع کنیم زایمان کنی زودتر دیگ،اصلا براش مهم نبود میگفتی مثلا ن الان معاینه نکن تازه معاینه کردی هروقت دوست داشت میومد ی دستی میکرد داخل هی تحریک میکرد بدتر
خلاصه کیسه آبم زد دردا گف بگیر ک اومد تو چهارسانت کیسم زد من تا 4سانت هیچ دردی نداشتم ، داشتم ولی خیلی کم بود قابل تحمل اصلا درد حساب نمیشد در برابر این دردا گف نوار قلب میخام بگیرم گفتم ن نمیتونم رو تخت تحمل کنم گف ن نمیتونب بیای پایین دردا میگرفت تندتند ول میکرد من ناله میکردم با تنفس هعی کنترل میکردم دیگ طاقت نیاوردم گفتم بیا بی دردی بزن زنگ زدن ب ماماهمرام گفتن بیا مخایم بی دردی بزنیم گف من مادرم حالش بده نمیتونم زنگ بزنین ب مرکز ینفر دیگ بفرستن زنگ زدن سریع ینفر دیگ اومد
مامان معین🩵 مامان معین🩵 روزهای ابتدایی تولد
*پارت ششم*.

ی خانم اومد صدام زد گف خوبی گفتم اره گف منو چندتا میبینی گفتم دوتا گف خب میتونی بیای از تخت پایین گفتم آره گف پس پاشو بلند شدم دستم گرفتن گذاشتن رو ویلچر بردن ریکاوری بچمم اوردن کنارم ماماهمراهم ی چایی نبات برام آورد گف بخور، بچم شروع کردم ب شیر دادن آل خانی اومد باز گف خوبی گفتم اره ملافه داد بالا گف اووووه چ خونریزی داری شکمم شروع کرد ب فشار دادن هرچقد ک از تو اتاق زایمان فشار داد آزرده شده بود هرچقدر هم تو ریکاوری ماساز رحمی میداد و من رحمم خونریزی کرده بود بند نمیومد خداااااا هر چند دقه فشار میداد داد میزدم نکن توروخدا بسه گف نمیشه رحمت خونریزی کرده اگ اوکی نشی میبریم اتاق عمل گفتم وااای ن دیگه بسه رف قرص آورد یکی زیرزبونم سه تا پایین گذاشت ی امپولم زد ب باسنم شروع کرد ب ماساژ رحمی فشار دادن رف باز هر چند دقه میومد من ساعت1/40دقیقه شب زایمان کردم ساعت 5 صبح منو بردن بخش توی این چند ساعت فقط عذااااابم دادن هی فشار و فشار و فشار
مامان آرنیک🥺🩵 مامان آرنیک🥺🩵 ۱ ماهگی
#زایمان طبیعی پارت 4
گفتن لباسات عوض کن برو اتاق 6ترس ذوق دردبدنی ک از صبح درد داشت.. و..رفتم تو اتاق و ماماهم اومد رفتم دستشویی و اومدم دیدم دوباره اومدن معاینه
قشنگ مشخص بود ماما بداخلاق فقط میخاس زودتر زایمان کنم و بره بخابه
اومدم معاینه کرد 8سانت موقع انقباض سر بچه میومد پایین انقباض ک تموم میشد میرف بالا 🤦دیگ داشتم فول میشدم بلند شدم و یکم راه رفتم ورزش کردم دردامو نمیتونستم تحمل کنم وقتی دردم میگرف بدنم داغ میشد حال تهوع منو میگرف خیلی زیر دلم فشار میاورد حس مدفوع داشتم رفتم سرویساومد معاینه کرد 9سانت بودم دیگ منو نذاشتن از تخت بیام پایین ایستاده بود جلوم تا دردم میگرف دستشو میبرد تو میگف زور بزن منم خیلی درد داشتم توان نداشتم از بس درد کشیده بودم ماما هم سرم داد میزد دعوام میکردمنم ازش خاهش میکردم التماس میکزدم میگفتم باشه باشه زور میزنم فقط دعوام نکن توروخدا دعوام نکن زور میزنم
تا خودمو ی ذره کج میکردم سرم داد میزد گف خانوووم بچه داره میاد داره خفه میشه زور بزن چرا انقد بیخیالی خیسه خیس شده بودم انقد ک عرق کرده بودم اخر اومد رو تخت شکمم فشار داد گف بچه داره خفه میشه تا فشار داد ی عالمه بالا اوردم نفسم داشت میرف بدنم بی جون بودگفتم توروخدا اب بدید من دیگ نمیتونم داد زد گف مگ اومدی هتل پنج ستاره زور بزن بچه داره میاد بچت مرد خانوم منم دیدم نمیشه خودم دارم از حال میرم داد زدم زور کشیدم گف داد نزن بی صدا زور بزن نزاشتم زور بزنم برش زدن بچه رو کشیدن..وقتی بچه اومد هیچ دردی نداشتم فقط کمرم خشک شده بود میخاستم زودتر تکیه بودمدیدم جفت مونده هنوز باز اومد کلی شکمم فشار داد تا جفت اومد خیلی زیر دلم درد میکرد فشار میاد خیلی زیاد دیگ جفت اومد زنه رف خوابید ساعت 2بود
مامان دلوین مامان دلوین ۶ ماهگی
پارت ۶
بچه اولم همینحوری بود سرش یکم بزرگ بود پاره شدم تا اومد یکی اومد رو لبه تخت دوپا و با دستش فشار میداد رو شکمم خودمم زور ک میزدم نفسم نمیومدم گفتم نفسم نمیاد ول کرد دوباره معایته کرد گفت ن هنوز ۱۰ نشده من هیی زور میزدم اونم فشار میداد رو شکمم دیگه سر یچه دیدن گفتن زور بزن پاهام گرفتم تا تونستم زور زدم ساعت ۶ چهل پنج دقیقه بود ک ب دنیا اومد از داخل بخیه نخوردم ولی بیرون چهار پنج تا خوردم موقع بخیه بهشون گفتم سر کننده بزنین گفتن ن چون بیرونی سر نمیشه اون بخیع میکرد من درد میکشیدم هیی معذرت خواهیی میکرد دخترم اوردن گذاشتن رو شکمم هیی پرسنل نازش میکردن اون ماما همراهی ک میگفت میام مامات میشم اومد بالا سرم گفت زایمان کردی گفتم اره دیگه نمیخوامت 😂
ساعت ۷ بود ک دیگه بردنم ت ی اتاق دیگه و مامان و مادر شوهرم اومدن پیشم ساعت ۱۰ نیم بردنم بخش

اینم از تجربه زایمان دوم ولی زایمان دوم ک همه میگفتن راحت تره واقعا راحت تر بود من وایه بچه اولم خیلی بخیع خوردم و خیلی اذیت شدم
مامان رادوین مامان رادوین ۱ ماهگی
میگفتم ترو خدا بزنید اپیدورال من درد دارم مردم و زنده شدم مگ زدن گفتم ۵ سانت بعد ۵ سانت شدم گفتن برو رو توپ تا سر بچه بیاد لگن

شد ۶ اومد دست زد اونجا اين قدر بد بود ک حد نداشت و بعد سوزن دستش دو بار کرد تو تا آب کیسه رو بزنه و گفت دسشویی کرده و خلاصه اپیدورال نمیزنن و خلاصه اومدن دست کرد و مردم و زنده شدم شدم ۸ سانت زنگ زدن ب دکتر و موق درد پمپ قلب وصل کرده بودن اون خیلی بد بود فشار روشکم و درد ب پشت خاب باشی دیگ اومد کند اونارو گفت موقع فشار زور بزن ک زدم و دستش اونجا بود ینی مردم هی زور هی زور تا دکتر اومد و لباس تنش کرد و گفت زور بزن زود باش زور زدم دیگ زور زدم و میخاستم جیغ بزنم زنه ماما میگفت ساکت باش فقط زور بزن منم زور زدم و ی آن شکمم خالی شد اصلا راحت شدم و باز برابرا جفت یکم فشار دادم ک برداشت و موقع بچه من چشام بستم داشتم زور میزدم ندیدمش سری گذاشتن رو شکم و برداشتن دیگ رفت جا بخیه و گفت بخیه کم میخوری ۴ تا ی آن دیدم پره های واژن قیچی کرده و دستش گفت برات زیبایی انجام میدم ولی بخیه درد داشت الان برا بخیه ها میمیرم و زنده میشم یکی از بخیه ها رو ران و میرم دسشویی کلا واژن نمونده برام کوچیک شده همش و من نمیخاستم زیبایی روم نشد بگم بهش حالا ۲۰ تایی بخیه خوردم واژن درد میکنه و کلا تکون میخورم درد میگیره و دسشویی میترسم مدفوع کنم و نمیتونم برم
مامان لنا مامان لنا ۳ ماهگی
دیگه دردام برام قابل تحمل نبود همش میگفتم نمیتونم گفتن چرااا میتونی دوباره من میگفتم ن نمیتونم🤦🏻‍♀️
دیگه لباس آوردن عوض کردم چندتا سوا پرسیدن اومدن کمکم کردن بلند شدم رفتیم تو اتاق کرد تا رسیدم تو اتاق درد همش رو پشتم وحشتناک درد بود گفتن رو تخت دراز بکش بزور دراز کشیدم خانمه میخواست ضربان قلب چک کنه دستشو گرفتم گفتم رو پشتم خیلی فشارهههه قبلا خونده بودم ک فشار ب پشت یعنی بچه میخواد بیاد
انگار ترسید رفت صداشون زد اومدن،ماما چک کرد گفت فولهه، گفت چندتا زور بزن تو دردات چندتا زور زدم گفت عالیه بلندشو بریم اتاق زایمان
بلندم‌کردن بی اختیار فشار میومد بهم زور میزدم بی اختیار میگفتن زور نزنیاااا
دیگه رو تخت دراز کشیدم گفت تو دردات زور بزن تو درد قیچی زدن پاره کردن اونجا بود ک صدام رفت هوااا دوباره زور بچه اومد گذاشتن رو سینم😻دردا قطع شد یعنی خیلییییی کم شد گفت چندتا صرفه کن جفتت بیاد خلاصه خفت هم اومد
رسید وقت بخیه کردن گفتم توروخدا بی حسی بزنین
بی حسی زدن چندتا بخیه هارو نفهمیدم ولی چندتا زد ک آنجا بی حس نشد بود اون بخیه میکرد من داد میزدم🤦🏻‍♀️
مامان 𝔸𝕞𝕚𝕣🤰🤍 مامان 𝔸𝕞𝕚𝕣🤰🤍 ۶ ماهگی
پارت ۲
ساعت ۵ صبح بستری شدم تا ۸صبح دردام همون جور بود ن شدید میشد ن هم تایم کم میشد همون ۱۰ دقه مونده بود..ماما اومد دوباره معاینه م کرد گف ۲ سانتی..گف فایده نداره باید امپول فشار رو شروع کنیم 😬خلاصه ی دونه زد تو سرمم ،ساعتا ۱۰ دوباره معاینه کرد میگه همون ۲ 😑بازم فشار زد این دفعه دردام شدید شد و شد هر ۵ دقه..ساعت ۱۲ معاینه کرد گف ۴ سانتی و زنگ زدن ماما همراهم...،توی حینی ک اون بیاد کنار تختیم فول شد بردنش تخت زایمان ،زایمان سومش بود..صداش میومد وای چقد زور زد، زورررررها 💔بچش دنیا اومد،اینجا بود ک‌من روحیه خودمو باختم ،چون هرچی فکر میکردم نمیتونستم همچین زورایی بزنم 😭رفتم ب پرستار میگم میشه ی دقه برم شوهرمو ببینم ،رفتم بیرون تا دیدمش زدم زیر گریه ،ک من نمیتونم برو با دکتره حرف بزن بیاد سزارین کنه منو...اونم بخاطر دلداری من گف باشه ولی میدونستم ک نمیشه و هیچ راه برگشتی ندارم باید تحمل کنم😑💔
رفتم توی زِایشگاه ،ب ماما ها گفتم زنگ بزنین دکتر خودم التماسش کنم بیاد سزارین کنه من خیلی استرس دارم نمیتونم زایمان کنم اونم گف نمیشه برو تو وسط این استرسا دردامم داشت بیشتر میشد همش ،ک ماما همراهم رسید
ب حدی درد داشتم ک دلم میخاس زمینو چنگ‌بزنم ،اگ ورزشا و ماساژ کمر ماما همراهم نبود نمتونستم تحمل کنم..خلاصه از ۱۲ تا ۴ عصر ،ک‌اومدن معاینه کردن منو رسیده بود ب ۱۰‌سانت و فول بودم، اینجا بود ک ماما گف هر وق درد داشتی فقط زور بزن ،ی نفس بگیر زور بزن ،جوری ک وقتی یبوست هستی و زور میزنی اون حالتی ،هرچی توان داری زور بزن 🥲
مامان کیاناولیانا مامان کیاناولیانا ۷ ماهگی
اما من از اول ب هر کد م از ماما ها میگفتم بنظرتون بچه چند کیلو میگفت ی ۳ و خورده ایی هست ولی من چون داخل سونو وزنم ک ۳۵ هفته رقتم بچه ۳ کیلو بود بشون گفتم زیاد نبود برا اون موقع میگفتن ن بابا بچه اولت ک ۳ و ۴۰۰ باشه نکنه میخای این ۴ تا باشه منم چیزی نگفتم دیگ دیگ.دردا اخر طوری بود ک ماما همراهم میخاست منو از تخت بیاره پایین جیغ میزدم دست از سر من بردار و کارم نداشته باش 😄😄
اونم میگقت خب پس برا چی ماما گرفتی وقتی میخاستی خودت تنها باشی
دیگ ۹ سانت شدم جیغ میزدم منو ببرید روتخت زایمان من دیگ میخام زور بزنم بیاد دیگ تحمل ندارم اونا هم میگفتن ن بری اونجا اذیت میشی باید فول بشی🤣این جا بود بای حالت قهری میگفتم خو باش اگ منو نبردید باید کول کنید
ساعت دیگ ۱۱و نیم بود ک بردنم رو تخت گفتن هر وقت احساس مدفوع داشتی زور بزن منم زور میزدم ولی دیگ دردام رفت بودنو نمیتونستم زور بزنم دکتر هر دفعه میگفت موهای بچه رو دارم‌میبینم ترو خدا زور بزن
منم هر چی زور میزدم سر بچه بیرون نمیومد دیگ طوری بود اونا خودشونم نگران شده بودن و جیغ میزدن زور بزن منم هر چی زور میزدم بی فایده بود
مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۳ ماهگی
قسمت سوم🤰🏻
روی توالت فرنگی برعکس نشستم کم کم زور می اومد بهم انکار عین خمیر دندون ک از از پایینش فشار میدی کسی منو فشار میداد زور بهم می اومد مثل همون یبوست مدفوع انکار داری ولی نمیاد هی زور میزدم کلافه شده بودم بیشتر هی نفکتم ورا تموم نمیشه خستم کرده بود درد ولی جیغ و داد و بیداد در حدش نبود .‌‌اونام میگفتم یکم دیگه ورزش کنی اومده یکم ‌‌..خخخ!

کم کم روی شش سانت و هفت سانت و هشت سانت رسیدم با ورزشا پیشرفت میکردم دیگه آخری مبگفتن زور بزن ب دستم بیگم داخل مقعد کرده بود ک ببینه تا کجا اومده پایین بچه فشار روی مقعدم هست زور زدم و دیگه فکر کنم نه سانت شد و بعد ده سانت دیدم دارن لباس میپوشن و..منم ب امید اینکه بعد دنیا اومدن نینی همه دردا تموم میشه همه رو تحمل کردم گفتن ببین سه تا زور بزنی اومده ..دوباره گفتن هروقت بهت زور اومد زور بزن منم همین کارو کردم اولین زور ک اومد گفتم داره بهم زور مباد من زور میزنم یک دو سه 😂😂😂😂..ی زور محکم زدم رفت نفسم تموم بشه ول کنم گفتن ول نکن ادامه بده دوباره زور زدم با تمام نفسم پ از آخرنفسم هم استفاده میکردم نعره زدم ک زور موثره باشه ولی درد نداشتم اصلا و یک زور دیگه یهو شکمم دیدم شل شد اومد تو بعد دیگه سر بچه رو کشیدن بیرون و تموم شد🥹💖
مامان علی💙 مامان علی💙 ۱ ماهگی
و شروع میکردم با هر انقباضی ک داشتم و رو دستگاه انقباض ۱۰۰ بود منم زور میزدم و میگفتن فکر کن ببخشید مدفوع داری و محکم پاهات داخل شکم جمع کن و زور بزن
خیلی عجیب بود جیغ میزدم و زور میزدم
خوبی ک انقباضا دارن با سرم یک دقیقه درد ولت می‌کنه آروم میشی
و من روند زور زدن ادامه دادم و ماما هم شکمم فشار میداد یه ماما دیک هم تلاش میکرد سر بچه رو بگیره و همش میگفت داره میاد زور بزن نزدیکه و منم ب این امید زور میزدم ک تهش شیرینه و قرار این درد تموم شه ساعت شش و ربع با برشی ک زدن و خیلی کم بود خدایی من سر بچه اومد بیرون و من تمام دردام خوابیدن و اصلا انگار آدم یک دقیقه پیش نبودم ک انقد داد میزدم بچه رو گذاشتن رو شکمم و من آروم گرفتم ولی بچم خیلی بهش فشار اومد
خداروشکر شکر میکنم سلامت بغلش کردم
بعد از بچه جفت خارج کردن ک من چنان لرزی گرفتم عجیب بود ..ماما همراهم خودش بخیه زیبایی زد خودم بلند شدم ماما کمکم حماممم کرد لباس تنم پوشید بچم گذاشت بغلم و بهترین حس دنیا بود تازه فهمیدم چخبره و اشکم اومد
خیلی شیرین بود خیلی
مامان معین🩵 مامان معین🩵 روزهای ابتدایی تولد
*پارت سوم*

بستری شدم و اومدم بالا زایشگاه لباس عوض کردم لباسام دادم همرو ب مادر شوهرم خدافظی کردیم رفتم دیگ داخل ، پرستار اومد گف من خانوم آل خانی ماماتم کارات با منه و شما با ماماهمرات ورزش میکنی برو بالا تخت دراز بکش معاینت کنم وضعیت ببینم رفتم دراز کشیدم دستگاه نوار قلب بچه ب شکمم وصل کردن بعد دستکش دستش کرد معاینم کرد دوباره تحریکی گف سه سانتی شروع کرد تحریک کردن رحمم و من میگفتم وای توروخدا بسه گف دارم کمکت میکنم زودتر باز بشی ب ماماهمراهم گف هنو سه سانت ولی دهانه رحم نرم و خوبی داره ورزشا نقاط فشاری باهاش کار کنم انشاءالله تا 12شب تمومه ب ساعت نگاه کردم هنوز ساعت 8 و ده دقیقه بود من دردی نداشتم فقط درد کمر بود و قابل تحمل اما یجور وانمود میکردم ک خیلی درد دارم اذییتم نکنن ، ماماهمراهم بعد نوار قلب گف بیا پایین از تخت ورزش کنیم ورزش کردیم باهم باز آل خانی اومد گف برو بالا معاینت کنم گفتم وای ن تورو خدا بسه گف برو بالا زود باش دوباره معاینه 😭😫با اون هیکل دستای گندش تا وقتی معاینم میکرد جونم در میومد میگف 4سانت شده هنوز بهم گف دردات هر چند دقه ی من دردی نمیفهمیدم الکی گفتم هر پنج دقه گف هر پنج دقه 😳اما دستگاه زودتر نشون میده برو بخواب نوار قلب بگیرم رفتم رو تخت دراز کشیدم ماماهمراه گوشیش زنگ خورد گف من باید برم اما زود برمیگردم عزیزم نکران نباش منم چون زیاد درد نداشتم
گفتم باشه برو دراز کشیدم رو تخت خوابم گرف یکم،،،
مامان مامان علی 🥹🐣 مامان مامان علی 🥹🐣 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۴
کلن امیدم رو از دست دادم و گفتم ۱۰۰ درصد میبرنم اتاق عمل و از شدت گرما داشتم میمردم و فق یه لیوان آب میخاستم که بهم دادن اصلن گفتن نمیشه اگ بخوری میاری بالا و من از تشنگی و آنقدر که داد میزدم اخ کل گلوم خشک شده بود ساعت ۱۱ شبیه مرده متحرک بودم از درد و بردن رو تخت گفت بزار معاینه کنیم تا چیزی که دردو بیشتر می‌کرد معاینه بود یعنی از ۵ صبح تا وقتی زایمان کردم فکنم تو هر ساعت ۵ بار معاینه میکردن و از ساعت ۱۰ به بعد معاینه ها خیلی درد ناک بود من فق جیغ میزدم نمیذاشتم درست کارشون رو انجام بدن ساعت ۱۱ جوری منو معاینه کردن و ماما با انگشتات منو باز کرد و حس مدفوع داشتم و فق جیغ میزدم سه نفر منو گرفته بودن و ماما با انگشتانش بازم می‌کرد بعدش گف فولی ولی بچه سرشو فشار داد بالا پوزیشن سجده رو برو و زور بده که من زور داد بعدش گف بدو بریم رو تخت زایمان بردنم رد تخت زایمان از شدت خستگی جون نداشتم زور بزنم و بلد نبود فق جیغ میزدم دردم قابل تحمل نبود و گفتم دیگه میخام بمیرم و با چندتا زور علی کوچولوی من اومد تو بغلم و دردی که تو تخت زایمان کشیدم اصلا قابل تحمل نبود حس مدفوع بود ولی درد داشت که حس مردن داشتم ولی وقتی بچه رو آورن بیرون دیگه راحت شدم همه دردا رفتن و من یه نفس راحت کشیدم چون زور نداد بود بچم نفس کم آورد و بهش اکسیژن داد و گزاشتن رو سینم و اون حس قابل توصیف نیست انگار دنیا رو بهم دادم از شدت خوشحالی فق گریه میکردم. دیگه بچم و بردن لباساشو پوشیدن و ماما داشت بخیه میزد برام و درد بخیه وقتی نخ رو می‌کشد فق درد رو حس میکرد