۱۹ پاسخ

دقیقا دختر منم...خواهرزادم از دخترم ۶ماه کوچیکتره انقدر آروم و مظلومه..پسره...ولی دخترم آتیش میسوزونه ..واقعا خسته ام...همسرم اصلا کم‌ک دستم نیست 😔😔😔😔

نه عزیزم دختر منم اینجوریه،بابام اینا مهمون داشتن من گفتم یه روز قبلش دلسا رو یه کم ببرید نگهدارید من کار دارم گفتن نه توروخدا نیار ما فردا مهمون داریم خونه رو کلا بهم میریزه😅

ماشاالله از قیافه اش شیطنت می‌باره😁🥰

خدا کمکت کنه از صورتش شیطنت میباره😂😂😂

شکلات و شکر و شیرینی جات نده بهش اصلا

دختر من یک ثانیه یه جا بند نمیشه حتی یک ثانیه

خدارو شکر فهمیدم تنها نیستم
بخدا دختر منم همینه
خرابکار
شلوغ
شیطون
لجباز
ی دنده ی غد
یه ثانیه اروم نداره
همش دنبالش میدوئم من
هر جام میرم
میگن اخه دخترو آنقدر شیطون؟
خوشحالم یکی مثل دختر خودم پیدا کردم

یه همچین عکسی منم از دخترم دارم نه تنها همه جای صورتش رژ مالیده بود روی مبلا و عروسکش هم مالیده یدونه رژ عزیزمو کامل حروم کرد 😤🤦‍♀️ خواستم بگم تنها نیستی 😄

خواهرم اینحوریه😑

عزیزم خداتوانت‌بده ...دختر من خیلی غرغرو...بچه شادی تو جمع اما اصلا خرابکاری نمیکنه مهمونی هم میریم میشینه تا ازش پذیرایی کنن....خودش با بچه های شیطون و پر هیجان هم ارتباط نمیگیره جایی بریم‌بچه آروم و مهربون باشه تا بتونه بازی میکنه اما خرابکاری نه .... فقط بهش قند مصنوعی و کاکائو نده تا انرژی ش بیشتر نشه خدا حفظش کنه

مال من پسر همینجوری بعد جاریم همیشه بهم میگه دختر حوبه پسر بد دختر آروم پسر بد و شر

آره بخدا پسر منم اینجوریه صدبار صابخونه اومده سراغمون برگشته میگه پسرت بیش فعاله ببرش روانپزشک نداریم اذیت میشیم😐😐😐😐😐😐

پسرای من صدبرابر شلوغترن

مارو پریروز منشی گف از مطب بربن بیرون😂😂
رفتیم توخیابون ماشین زد بهش لبش پاره شد😂😂از شری نگو اصلا

من شب زایمان ۹۸ کیلو بودم الان ۶۰ کیلو هستم دردش،ب قلبم بچم ولی من‌شیر خودمم میدما

دختر من کوچیکتر از بچه شماس قشنگم..دقیقا دیروز دستام داشت میلرزید...زد پایه میز عسلیم و شکوند.چند دیقه نشد رفت رو دسته میل سرپا وایساد محکم افتاد روسرامیک .باور کن ده دیقه بعدش نمیدونم تلویزیونم و چیگار کرد .الان نصف تلویزیونم سیاه شده😩🫠

وای پسر منو توصیف کردی
حتی کمتر
پسر من ده برابر بیشتر شلوغه🫠

عزیزم😄

باور کن ایقد درطول روز دخترم منو اذیت میکنه گاهی حس میکنم مغزم ورم کرده

سوال های مرتبط

مامان گل های من ❤️🫠 مامان گل های من ❤️🫠 ۹ ماهگی
خلاصه اگع دردام کمی میرفت منم خوابم میبرد از بس خوابم گرفته بود خالم نیشگون میگرفت اگه میخوای بخوابی بگو منم بخوابم😂😂یا بهت سوزن میزنم منم که از سوزن ترس داشتم زور میزدم ولی نمیشد که نمیشد خالم میگه موهاش پیداس چندتا زور خوب بزنی اومده تو بغلت🫠 گفتم وقتی پیدا از موها بگیرش بکشش بیرون🤣🤣 اینقدر خندیدن گفت الان اینجوری میگی بعد نمی‌خوای کسی چپ نگاش کنه زور زدم زدم اخر ساعت 2/10دقیقه بود که خانم سها بدنیا اومد وقتی بدنیا اومد بند ناف دور گردنش بود 🥺🥺 خلاصه شروع کرد گریه کردنو خالم نافشو زد بعد دیگه داد دست مادرشوهرم
مادرشوهرم تمیزش کرد لباس پوشوند قنداق کد خوابش برد بعد خالم دیگه جفتمو دراورد رحممو جمع کرد جامو عوض کرد رفتم خوابیدم گفتم اخیش راحت شدم که خانم از خواب بیدار شد مادرم درش اورد شیرش دادم شیر که نداشتم ولی خب میک میزد به بدبختی وزنشم موقع که بدنیا اومد 3کیلو بود
کمی بعد خالم خونریزیمو کنترل کرد گفت خداروشکر خونریزی نداری پارگی هم نخوردی
اینم از زایمان من که بچه رو خونه زاییدم🤭🤭
دومی هم ان شاءالله خونه میخوام بدنیا بیارم