۳ پاسخ

خداروشکر عزیزم کاش منم بتونم
خیلی چالش برانگیزه
پسرتون حرف میزنه کامل؟

و تو تمام این یک هفته با لالایی شبکه پویا و روی پا و گاها تو بغلم میخوابید تا عادت کنه برای شاهانی که عادت کرده بود کنارم دراز بکشه و بخوابه سختش بود اما چاره دیگه ای نداشت طور دیگه ای خوابش نمیبرد.
امروز که روز هفتم بود هم خواب ظهرش و هم خواب شبش کنارم دراز کشید و خوابش برد البته بعد از غصه و لالایی شبکه پویا.
خیلی خوب تونستم از پسش بربیایم و به خودمون افتخار میکنم یکی از دغدغه هام و هدفام همین گرفتن پستونک بود که موفق شدم و از پسش براومدم❤️

از روز سوم گوشی هم کمتر دادم و خودمم گوشی دست نگرفتم و با خوراکی و بازی بیشتر سرگرمش کردم.
شب سوم خیلی بهونه گرفت موقع خواب فوق العاده خسته شده بود و بدخواب دوباره مجبور شدم بهش دادم تا خوابید ازش گرفتم.
صبح روز چهارم کمی بهونه گرفت یادش مونده بود که شب قبل خورده و میتونه دوباره داشته باشه .
روز پنجم عالی پیش اومد و خودش فهمید که دیگه نیست رفتیم مهمونی زنونه تو مهمونی همه ی هواس خودم و خواهرم به این بود که پستونک بچه ی خالم رو نبینه و دلش بخواد تا از سرش بیفته که موفق هم شدیم.

روز ششم هم رفتیم پارک و خرید اسباب بازی و تو ماشین با لالایی و با خستگی بسیار خوابید.

سوال های مرتبط

مامان عطیه سادات مامان عطیه سادات ۲ سالگی
پست ۲ شیر گرفتن
خلاصه یک هفته یاد گرفت قشنگ دیگه شبا زیر سینه نخوابه
هفته دوم شروع کردم از صبح می می ندادم عوضش کلی خوراکی خوشمزه دادم گاهی روزی دوتا بستنی میخورد چوب شور بیسکوئیت کلوچه پف لینا بوشار شکلات و برنامه کودک صبحونه ناهار هرچی دوست داشت میدادم اصلا زمین ننشستم همش سرپا تو آشپزخونه حتی رو مقابل نشستم استین بلند میپوشیدم یقه بسته روسریم سرم که نیاد خودشو بندازه روم بگه می می میخام چند روز اول از صبح تا شب که دخترم بخوابه سرپا بودم تا میشستم بدو میومد سراغم من بلند میشدم پا و کمر برام‌نمونده بود شوهرم که از سره کار میومد میگفتم ببر بیرون من حداقل بشینم از صبح سره پام بعد طفلی دخترم میگف می می بده اما کم میگف بیشتر با خوراکیو بیرون سرگرم میکردم اما واقعا سخت بود خیلی بهانه میگرف انگار تو ترک بود طفلی بهانه می‌گرفت بعد شیر خشک دوبار در روز یه بار قبل از خواب بعدازظهر یک بار قبل خواب شب میدادم بعد همونو میخورد تحمله اینکه می می بهش نمی‌دادم براش اسون شده بود دیگه خلاصه هفته اول خونه خودمون بودیم انگار هنوز نفهمیده بود که دیگه بهش می می نمیدم بعد هفته دوم بردم خونه بابام اونجا دوبرش شلوغ بود زیاد سمته من نمیومد اما بعضی شبام بهانه میگرف گریه میکرد اما واقعا لجبازی میکرد خیلی گریه میکرد خانوادم همه جوره نازشو میخریدن خوراکی میدادن برنامه کودک میذاشتم براش بازی میکرد تو حیاط اما باز شب موقع خواب گریه میکرد خلاصه اینجوری از می می گرفتم شیر خشکم تا یک‌ماه بعده می می میدادم بعد یه لیوان نی دار براش خریدم شیر خشکشو ریختم داخل لیوان نی دار دیگه خوشش نیومد دیگه نخورد خودش شیر خشکشو کنار گذاشت شیر پاستوریزه هم اصلا نمیخوره فقط ماست و پنیر میخوره
مامان عطیه سادات مامان عطیه سادات ۲ سالگی
مامانا سلام‌
الان شاید ۳ هفته شده عطیه رو از شیر مادر گرفتم خدا خودش کمکم کرد که تدریجی گرفتم خیلی نگران بودم ضربه روحی نخوره الان اصلا بهانه شیر مادر نمیکنه یا دست تو یقم نمیکنه یا سرشو اصلا نمیاد رو سینم بذار حتی وقتی دراز میکشم البته هنوز ظهر وشب قبل از خواب بهش شیر خشک میدم شبایی که گشنه باشه میخوره اما سی باشه نمیخوره ولی بهانه شیر نمیگیره حتی بهش میگم بهت شیر بدم میگه نه تموم شده (قربونش بره مادرش )ولی خب شبا دیر میخابه ۱۲ میخابه بعد خیلی نق میزنه بهانه میگیره هی گریه میکنه ۲ هفته رفتیم خونه مادرم که اونجا سرگرم باشه حواسش پرت بشه اونجا شبا راحت تر میخابید چون در طول روز زیاد راه می‌رفت خسته میشد الان خیلی بهانه میگیره اذیت میکنه خونمون اپارتمانه حیاط نداره بیرونم میبرمش اینقدر اذیت میکنه گریه میکنه بقیه ادما یجوری سمتمون نگا میکنن که من بجه رو چکارش کردم خلاصه بیرون ببرم ادمو به غلط کردن میندازه هی خوراکی میدم پای دلش کار میکنم اما باز بهانه میگیره وزنشم کمه ۱۱ کیلوئه نمیدونم چکار کنم بهانه گیری نکنه
مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
سلام خانما من موفق شدم راحت بچمو از شیر بگیرم و خواستم مثل بقیه مامانا تجربمو به اشتراک بذارم شاید ب درد مامانایی ک میخان بگیرن بخوره
من دخترم به شددددت وابسته سینه بود جوری که شب تا صب دهنش بود و بدون سینه اصلاااااا نمیخوابید و طول روزم هی میومد میخورد میرفت تا دراز میکشیدم یا منو بیکار میدید میومد میچسپید بهم دیگه وقتی دوسالش شد تصمیم گرفتم بگیرم اما خیلی دو دل بودم که تدریجی بگیرم یا ی دفعه ای خیلی راجبش خوندم و تصمیم گرفتم تدریجی بگیرم ک هم خودم هم دخترم خیلی اذیت نشدیم و اسون بود
اینجوری شروع کردم ک وقتی صبح بیدار میشد تا ناهار فقط یکبار بهش میدادم و قبل خواب ظهرش و یکبار بعد از ظهر و یکبارقبل خواب شبش و طول شب هم هردفعه بیدار میشد میدادم این روتین رو تا ی هفته انجام دادم و بعد یک هفته ک عادت کرد اون وعده وسط روزارم حذف کردم مثلا از خواب بیدار میشد نمیدادم تا قبل خواب ظهرش و بیدار ک میشد نمیدادم تا قبل خواب شبش این روتینم دو هفته تکرار کردم تا عادت کرد تا اینکه قبل خواب ظهرم حذف کردم و بدون سینه هرجور شده میخوابوندمش و اینم یک هفته انجام دادم تا رسیدم به قبل خواب شب شبام با لالایی و قصه و ابنا به زور میخوابید اینم تا دوهفته انجام دادم فقط طول شب ک بیدار میشد تو خواب بهش میدادم و در اخر ک از همه سخت تر بود وعده های طول شب ک کامل بیدار میشد و گریه میکرد ک اونم سه شب بیدار شد و گریه کرد بعدش دیگه عادت کرد و تموم الانم ده روزه پاکه پاکه امیدوارم ب دردتون بخوره
مامان آقا نویان مامان آقا نویان ۳ سالگی
سلام. وقتتون بخیر مامانا. من نوزده اسفند شیشه شیر پسرمو کلا ازش گرفتم. یعنی از قبلش اول قبل خوابشو گرفتم. بعد شیر روزشو حذف کردم بعد چند روز نصفه شب که می خورد رو حذف کردم و بهش ندادم. بماند که چه ها کشبدم تو دو هفته اول از بس بی قراری کرد. تو اون یم هفته ای که شیر روزشو قطع کردم اصلا بهونه نگرفت. ولی وقتی شیر شبش قطع شد و دیگه شیشه بهش ندادم، خیلی زیاد بهونه گرفت. نصفه شبا دو سه ساعت بیدار می موندیم. تا شد عید و به خاطر دید و بازدیدها که دیر می خوابید بیدار شدن های نصفه شبش بهتر شد. اما در طی روز خیلی بهونه می گرفت. ولی اواخر عید بهتر سد. ولی هر وقت خسته یا گشنه بود گریه می کرد می گفت چرا شیشه بهم نمی دی. الان ده روزه به شدت به شدت لجباز و پرخاشگر شده. یه سره منو می زنه با دست با پا. گریه های شدید چند ساعته که هیچ جوره ساکت نمی شه. با آرامش با صبوری با همدلی. اصلا آروم نمی شه. قبلا حواسشو پزت می کردم بازی می کردم حل شدنی بود. الان تو این ده روز بریدیم. نفسمون بالا نمیاد از بس سر هر چیزی سر هر چیزی گریه های وحشتناک داریم. افسردگی گرفتم واقعا. نمی دونم چیکار کنم؟ از پقتی هم از شیشه گرفتمش خیلی با لب و لوچه و فک و دهنش ور می ره. فکشو میاره جلو. زبوتشو میاره بیرون‌. دندوناشو میاره جلو. حرف زدن و نصیحت بدترش کرده