۴ پاسخ

وای پسرمن که هیج جوره ولکنش نیست

خداروشکر عزیزم کاش منم بتونم
خیلی چالش برانگیزه
پسرتون حرف میزنه کامل؟

و تو تمام این یک هفته با لالایی شبکه پویا و روی پا و گاها تو بغلم میخوابید تا عادت کنه برای شاهانی که عادت کرده بود کنارم دراز بکشه و بخوابه سختش بود اما چاره دیگه ای نداشت طور دیگه ای خوابش نمیبرد.
امروز که روز هفتم بود هم خواب ظهرش و هم خواب شبش کنارم دراز کشید و خوابش برد البته بعد از غصه و لالایی شبکه پویا.
خیلی خوب تونستم از پسش بربیایم و به خودمون افتخار میکنم یکی از دغدغه هام و هدفام همین گرفتن پستونک بود که موفق شدم و از پسش براومدم❤️

از روز سوم گوشی هم کمتر دادم و خودمم گوشی دست نگرفتم و با خوراکی و بازی بیشتر سرگرمش کردم.
شب سوم خیلی بهونه گرفت موقع خواب فوق العاده خسته شده بود و بدخواب دوباره مجبور شدم بهش دادم تا خوابید ازش گرفتم.
صبح روز چهارم کمی بهونه گرفت یادش مونده بود که شب قبل خورده و میتونه دوباره داشته باشه .
روز پنجم عالی پیش اومد و خودش فهمید که دیگه نیست رفتیم مهمونی زنونه تو مهمونی همه ی هواس خودم و خواهرم به این بود که پستونک بچه ی خالم رو نبینه و دلش بخواد تا از سرش بیفته که موفق هم شدیم.

روز ششم هم رفتیم پارک و خرید اسباب بازی و تو ماشین با لالایی و با خستگی بسیار خوابید.

سوال های مرتبط

مامان آقا نویان مامان آقا نویان ۳ سالگی
سلام. وقتتون بخیر مامانا. من نوزده اسفند شیشه شیر پسرمو کلا ازش گرفتم. یعنی از قبلش اول قبل خوابشو گرفتم. بعد شیر روزشو حذف کردم بعد چند روز نصفه شب که می خورد رو حذف کردم و بهش ندادم. بماند که چه ها کشبدم تو دو هفته اول از بس بی قراری کرد. تو اون یم هفته ای که شیر روزشو قطع کردم اصلا بهونه نگرفت. ولی وقتی شیر شبش قطع شد و دیگه شیشه بهش ندادم، خیلی زیاد بهونه گرفت. نصفه شبا دو سه ساعت بیدار می موندیم. تا شد عید و به خاطر دید و بازدیدها که دیر می خوابید بیدار شدن های نصفه شبش بهتر شد. اما در طی روز خیلی بهونه می گرفت. ولی اواخر عید بهتر سد. ولی هر وقت خسته یا گشنه بود گریه می کرد می گفت چرا شیشه بهم نمی دی. الان ده روزه به شدت به شدت لجباز و پرخاشگر شده. یه سره منو می زنه با دست با پا. گریه های شدید چند ساعته که هیچ جوره ساکت نمی شه. با آرامش با صبوری با همدلی. اصلا آروم نمی شه. قبلا حواسشو پزت می کردم بازی می کردم حل شدنی بود. الان تو این ده روز بریدیم. نفسمون بالا نمیاد از بس سر هر چیزی سر هر چیزی گریه های وحشتناک داریم. افسردگی گرفتم واقعا. نمی دونم چیکار کنم؟ از پقتی هم از شیشه گرفتمش خیلی با لب و لوچه و فک و دهنش ور می ره. فکشو میاره جلو. زبوتشو میاره بیرون‌. دندوناشو میاره جلو. حرف زدن و نصیحت بدترش کرده