۲۶ پاسخ

😂خونسردیمو حفظ میکنم.یه کم بیشتر میمونم.ولی در نهایت با شکلاتی چیزی راضی میشه

من همیشه باهاش رو راستم چون گولش نزدم هرچی میگم قبول میکنه البته با کمی توضیح دادن میگم مامان میدونم الان دوست داری بیشتر بمونی ولی فردا میایم دوباره جمله فردا رو خوب متوجه میشه و دقیقا فردا هم بسر میبرمش
بعضی موقع ها هم جایگزین می‌کنیم فعالیت ک دوست داره رو بعد از خونه رسیدن انجام میدیم خیلیییی باهاش حرف میزنم

من باهاش حرف میزنم که باید بریم یکم بدقلقی میکنه بعد میگم بریم دور بزنیم با ماشین میاد

من میگم مامان جان زمانت تموم شد دیگه بسه بریم خونه ، بعدش میگم بای بای کن با سرسره ، باز دوباره میاییم پارک

یکم دیگه میمونم بعددش سعی میکنم راضیش کنم بریم . معمولا میگم بدو بریم مثلا همه دارن میرن وقت لالاست یا یه همچین چیزی تا حالا قشقرق راه ننداخته سر چنین موضوعی اما مقاومت داره ولی بدون خونو خونریزی تموم میشه

من چالش جدیدم فقط اینه میبرم مهمونی گریه گریه ک نریم خونه دروغ میگم مابریم خاله هم میاد ،یابریم براعمه خوراکی بگیریمو بیایم پس این خودشم ایجاد طرحواره اس

میگم ی کوچولودیگه بازی کن میخولیم بریم اونطرف چیزای قشنگی داره بازی های قشنگ حواسش پرت میشه میریم چندتابازی میبینه و میریم خونه

میگن باید بازی جذابتر جایگزین براش داشته باشیم
ولی بعضی بچه ها هوشمندتر از اینا هستن و میفهمن هدفت چیه
و اینکه مغز مامان کاهی قفل میکنه و هیچی ب ذهنش نمیاد😃😃

من چند شب پیش بعد مدتها ویهان رو بردیم خانه بازی ..اولش یه کم میترسید بعد کم کم با کمک من و باباش سوار قطار و ماشین و ..میشد بعد دیگ کارتش تموم شد گفت بازم میخوام رفتم اندازه یه بار سوار شدن ماشین شارژش کردم بعد بازم میگفت نمیام هی میگفت بازم بازم دیگ شوهرم حوصلش سر رفت یه کم عصبانی شد(معمولا)زود عصبانی میشه میگفت دیگ اخرین باره میارمش جنبه نداره و فلان ..منم میگفتم بچه س خب ..دیگ رفت تو ماشین منم هرکاری کردم هرچی گفتم بریم کیک میخریم شیر کاکایو باز نیومد منم اومدم بیرون از دور نگاش میکردم هی منتظر بودم بیاد نیومد بعد شوعر با عصبانیت از ماشین پیاده شد به زور بغلش کرد اوردش خییلی گریه کرد منم اعصابم خورد شد نمیدونستم باید به کدومشون حق بدم

هر چند دقیقه وقت و اعلام میکنم بعدش حواسشو پرت میکنم 😂

ای جانممم، خب حق داره دلش میخواد بیشتر بمونه منم جای اون بودم میخواستم تا قیام قیامت مشغول تاب بازی باشم، درک میکنم که چقد دلش میخواد بمونه ولی دیگه وقت رفتنه اگه گریه ش بگیره بغلش میکنم و اروم بغل گوشش بهش یاداوری میکنم که میفهمم میخواد بمونه ولی وقت رفتنه ولی قبل همه اینا از خونه که اومدیم حواسم هست یه برنامه جذابی برا بعد پارک داشته باشیم مثلا راه رفتن فیلی تا دم ماشین یا چیزای دیگه، که قبل اینکه کار به گریه بکشه اونو پیشنهاد میدم برا بعد تاب بازی، که خدا روشکر تا حالا جواب گرفتم و چالشی نداشتم، واکنش دوستمم بستگی داره با کدوم دوستم رفتم پارک ولی خیلی تفاوتی تو رفتار من ایجاد نمیکنه

چ خوب ک راحب اینچیزاصحبت میشع من بیشترکنترل خشم ندارم سریع عصبانی میشیم اول سعی میکنم قانعش کنم ک نمیتونیم بیشتربمونیم ایناولی اگ گوش نده باگریع اون وحرص جوش خودم ک غلط کنم بیارمت میبرمش☹️☹️

من دلیل اینکه باید بریم بهش میگم.بغلش میکنم و آرومش میکنم.و بهش قول میدم تو فرصت دیگه حتما بیارمش(و رو قولم میمونم).اگه باز هم آروم نشد و گریه کرد نهایت پنج مین دیگه میمونم پارک یا راه جایگزین پیدا میکنم

و اینکه وعده دروغی نمیدم بیا بریم خاله خونه ماس و برات فلان میخرم یا بریم فردا می‌آییم با اینکه میدونم نمیتونم بیارم

من اولش میگم دو تا سرسره بری بعدش میریم خونه بعد ممکنه داد بزنه بمونیم و نیام مثلا چیزی که سر راه براش جذاب باشه نشون میدم یه دوچرخه داره رد میشه میگم بیا بریم ببینیم دوچرخه اش چه شکلیه عهههه اون بچه رو داره گریه میکنه بریم ببینیم کمک میخواد تو این مسیر هم چند بار برمیگرده سر جای اول منم میگم بریم خونه اگههههه شد فردا بازم میاییم بریم ناهار بخوریم تو مسیر چیزای جذاب نشون میدم تا در خونه گاهی کلید بهش میدم میگم تو باید در باز کنی البته خانه بازی قشقرق بپا کرد اول بعد گفتم نگا دوستات دارن کفش میپوشن برن پیش باباشون

بغلش میکنم میگم میدونم دوست داری بازم بازی کنی ولی الآن وقت رفتنه مامانی اگر بازم گریه کنه صبر میکنم بغلش میکنم خودش کم کم آروم و قانع میشه
بعدشم ماهمیشه یک قانون داریم اول اینکه بهش میگم تا فلان ساعت میتونیم بریم پارک بعدشم قبل از تموم شدن وقتش مثلاً میگم مامانی دوتا دیگه وقت داری بعد مثلاً دوبار تا ده میشماریم و میریم و الآن تقریباً عادت کرده و معمولاً همین روش جوابه

گاهی وقتا الکی بهش میگم بیا بریم پیش عمو بعد خودش میاد

کلا محمد زیاد بازی نمیکنه با تاب و سرسره همش کنجکاوه

بغلش میکنم میبرمش دیگه

بنام خدا با کتک 😂
شوخی میکنماا کلی توضیح میدم تو چند دیقه اخر و تکرار میکنم تا دل بکنه
باید بریم خونه الان بابا میاد یا من باید شام درست کنیم و استراحت کنیم یا اینکه پارک رو الان تعطیل میکنن همه میرن خونه شون یا بریم سوپر مارکت خرید کنیم برا خونه و کمکتو لازم دارم و از این جور حرفا
البته بازم گریه میکنه اخرش 😮‍💨

من اول باهاش همدلی میکنم بعد دلیل اینکه باید بریم و بهش میگم بعدم یه پیشنهاد جایگزین میدم،تا حالا جواب داده

فرض نمکنم چون همیشه اینو داشتم باهاش حرف مزدم وقبول مکنه
یه وقتی سیر نشده باشه ولی من کار داشته باشم به بهونه قدم زدن تو پارک کم کم از پارک خارج مشم😂😂
ولی خانه بازی هیشبار نبردمش میدونم دفعه اولی که بره قراره خون به پابشه🤣

بغلش میکنم بزور میبرم یکم گربه میکنه بعد یادش میره

من میگم بریم یچیز بخوریم بریم خونه ب هوای خوردن دست میکشه میاد

واسه رفتن به پارک گریه می‌کنه اگه مبرم .ولی موقع برگشت گریه نمیکنه خدارو شکر

به نام خدا ما بچمونو تو این سن پارک نمیبریم چون که هم هوا سرده هم جونمونو به لبمون میرسونه🫠

سوال های مرتبط