۱۴ پاسخ

دخترم همینه ولی شعر حسنی نگو بلا بگو میخونم بعد میگم اونم اب بریزه رو من حرف میزنم میگم حرف بزنه اجازه میده

یکتا هم همینطوره بدش میاد آب می‌ره توی صورتش و چشماش دیگه یه وقتی با بازی یه وقتی با گریه میظورم

دخترمن بشدت میترسید و گریه میکرد،یبار پسرمو بردم اینم دید پسرم هیچی نمیگه اینم هیچی نمیگه دیگه،

دخترمن ازحموم کردن بدش میاد از اول تا آخر فقط گریه وجیغ میزنع قبلا نبوداینجوری

ای ای نگو ک دخترمنم همینه
حتی کلاه حمومم نمیزاره بزارم براش
بدش میاد اصلا سرشو با شامپو ماساژ بدم

میگیرم براش

چشاش می‌بنده میترسع

دستا مثل سایبون بزار بالا چشمش کم کم آب بریز

بخاطر اینکه آب روی صورتش می‌ریزه و شاید شامپو توی چشماش می‌ره اینجوریه پسر من آنقدر جیغ میزد و گریه میکرد که نگو وقتی آب میریزم روی سرش کم کم میریزم سریع دست میکشم توی چشمش و روی صورتش نریره بهش یاد دادم وقتی آب روی صورتت می‌ریزه با دست پاکش کن دیگه الان بهتر شده یاد گرفته ولی خب باز یهو زیاد آب بریزم میترسه

پسر منم همینه کوچیک تر بود اصلا گریه نمیکرد الان خیلی میترسه

دقیقا دایان هم اینجوری شده موقعی که سرشو میشورم براش شعرمیخونم
سرش رو میبرم عقب تر که اب کمتربریزه روی صورتش
چون متوجه شدم وقتی اب میریزه روی صورتش میترسه

دختر منم همینه

پسر منم جدیدا اینجوری شده قبلا نبود قشنگ میشستم

دختر منم همینه

سوال های مرتبط