۹ پاسخ

ولی من از روز اول روی پای خودم وایسادم مامانم بود ولی کار ی برام نمی‌کرد بخدا نمیدونم چرا اینطوری شده یه برنج میخواست درست کنه بیست بار منو می‌شوند آشپز خونه آخرشم بهش نمیگفتم خودم درست میکردم حتی یک روز هم نخوابیدم والانس بادو تا بچه خودم میرسم به کارهام یه هفته به زور موند همش هم بهم میگفت به شوهرت بگو منو ببر منم گفتم ببرش اینطوری بدتر اعصابم خورد میشه بلاخره خودم یه کاریش میکنم

من از وقت زایمانم بعده ۱۰روز مامانم برگشت شهرمون فقط ۳روز نبود من انقد گریه کردم که اومد دوباره و بعده چند روز من اومدم خونه بابا اینام و الان یماهه که اینجام الان عذا گرفتم چطور برگردم😂😂😂😂

والا منم هنوز آب هم نخوردم چون خودم و پسرم بردم حموم

منم مثل تو بودم روزای اول ک مادرم پیشم بود همه چیز آماده بود ولی وقتی ب رفتنشون فکرمیکردم ناخودآگاه اشکم می‌ریخت ب این فکرمیکردم ک من از پسش برنمیام خیلی ضعیفم اصلا مادر خوبی نیستم و نمیتونم تنهایی بزرگش کنم ولی الان کمتر این فکرا میاد سراغم ولی من دوشبه ک تنهایی از پسش بر اومدم 🥲

منم در همین حالم خونه داغون خودم داغونتر

یکم گوشت بریز تو زودپز آبگوشتش کن😂مقوی و سریع

عادت میکنی عزیزم
یه چند وقت بگذره همه چیز دستت میاد

منم دقیقا همینم
پنج روزه مادرم رفته
خودم تهرانم مادرم شهرستان ۱۳ ساعت راهه نمیتونه هم بیاد
اصلا وعده غذایی درستی ندارم خونم ترکیده
خودم بدتر ترکیدم

منم همین جور بودم اما الان دیر بیدار میشم اصلا صبونه نمیخورم مگ کیکی شیرینی بخورم

سوال های مرتبط

مامان اهورا👶🏻 مامان اهورا👶🏻 ۸ ماهگی