۱۲ پاسخ

من‌تازه بیست روزه زایمان‌کردم از شنبه باید برم سرکار،بچمم شبا نمیخوابه روزا نفخ میکنه دلش درد میکنه گریه میکنه ولی چاره ای نیست ...بازم میگم خدایا شکرت ک بچم سالمه

خدایاشکرت واسه معجزه ای که بهم دادید .زمانی که .نداریدیسر دست به دامان پیر پیغمبر هستید دعامیکنید خدابهت ن بده زمانی که میده مینالید ...گلم خیلیا تو حسرت شرایط خودمون هستند مادرشدن خیلی سخته ولی بزرگ شدن فرزند که میبینی می ارزه به تموم خستگیات بزرگتربشه دلت تنگ میشه واسه این روزا لذت ببر گلم ..کمی سختی که نکشیدی تا به اینجا رسیدی،تا اینجا خدا بوده از این به بعد شم هست

عزیز دلم کاملن حق داری بعد ۹ ماه خستگی بارداری ،آلان باید از نوزادت مراقبت کنی
ولی ب این فکر کن ک با وجود سخت تر شدن بعد ی مدت ک قند و عسلت بتونه باهت ارتباط بگیره بهت لبخند بزنه...
تموم خستگی برای چند دقیقه از ذهن و تنت میره

عزیزم این روزا هم میگذره،،واقعا درکت میکنم،،من یه دختر ۳ ساله فوق شیطونم دارم،،واقعا بعضی روزا از خستگی میخوام از همه جا فرار کنم،،
حتی تو حموم و دستشویی هم آسایش ندارم..
فقط میگم خدا رو شکر که بچه هام سالمن،،

وای خواهرجان نگو،خداقهرش میاد، شکرکن و‌کیف کن مطمئن باش دلت تنگ‌میشه برااین‌دوران‌من سه دارم کیف میکنم

سختی که خیلی سخته
ولی به مرور عادت می کنی
بچه که بخنده و بفهمه سختیش راحت تر میشه

فکر میکردم فقط من تو این شرایطم ، من دوماهه خونه مادرمم ولی خسته میشم کلافم ازینک دائم خونم افسرده شدم، دخترمم کولیک داره شبا بکوب بیداره گریه میکنه، شوهرمو نمیبینم خونمو نمیبینم خیلی سخت میگذره

وای واقعا همینه. خدا کمکت کنه من که دو ماهه خونه مامانمم همه کارا با مامانمه من فقط بچه نگه میدارم تازه خسته میشم مامانم یا خواهرام نگه میدارن دارم دیوونه میشم چه برسه به شما

درکت مبکنم از شوهرت کمک بگیر یکم بزرگتر بشه و هوا گرم شه میتونی ببریش بیرون ازاین کلافگی درمیای خدا بزرگه میگذره این روزام

همگی‌وضعمون همینه خواهر
چاره ای نیست

منم😩
تازه من ی پسر5ساله ام دارممم

حبس شدم تو خونه، خدایا ناشکری نمیکنم ولی کاش من لایق مادر شدن نمیدونستی

سوال های مرتبط