۱۰ پاسخ

من چی بگم ۹ ماه بارداری بعنوان قهر خونه پدرم بودم بچه که دنیا اومد شوهرم اومد آشتی کرد ولی من دیگه دوسش ندارم چون اصلا تو بارداری ن خرجی بهم داد ن حالمو پرسید از چشمم افتاد خرج بیمارستانم پدرم داد بعده زایمان چندبار گقت بیاخونه ولی من نرفتم حتی بعده دنیااومدن دخترم خرج بچه هم نمی‌داد بش گفتم میرم دادگاه نفقه دخترمو هرماه مجبوری بدی دوباره گفت بیاخونه منم بخاطر دخترم برگشتم که بی پدر بزرگ نشه حالا ما سه روزه برگشتیم اینم بگم مادرشوهرم باما زندگی میکنه طلاق گرفته آقا دیشب ساعت ۳ شب بلند شد رفت پیش مادرش خوابید قبلش پیش ما کپیده بود انگار ما خار داریم

شما خوبه مادرشوهراتون میگن شوهرتون گناه داره من شوهرم تو خونه اصلا کمکم نمی کنه اگه بکنه ام خیلی کم بعد دوهفته پیش خالم فوت کرده بود خونه بابام اینا بودیم صبح فرداش سرم درد میکرد بچه رو دادم بهش بعد گویا کم صبحونه خورده بوده و بعدش ظهرم من داشتم ناهار می خوردم بیدار شد شوهرم گفت تو غذات بخور من نگهش میدارم بعد تو بگیرش من غذا می خورم حالا هی بابام میگفت بنده خدا صبحونه کم خورده، ناهارش یخ میکنه اله بله خلاصه کلی مخم خورد اخرش بهش گفتم 2 ماه اوضاع هر روز من اینه ولش کن بزار یه روز اون تو شرایط من باشه

همه مادرا همینن شوهر من شبا یک ثانیه هم کمک نمیده منم میگم بزار بخوابه باید بره سرکار خسته نشه امروز که بیکاره گفتم کمکم کن سرشو کرد زیر پتو😅

شکرخدا من خودم تنهام هچکس نیست تازه امروز دلی. جونم یک ماه سه روزش هست قنداق میکنم نمی خوابه چکار کنم بهاش

منکه مادرشوهر ندارن ی خواهرشوهر دارم کاش نیست و نابود بشه من ی نفس بکشم افریته،دیشب اعصابم رو خورو کرده هنوز سردرد دارم

منم تا۴۰روزگی جاش جدا بود بعد باهزارتا غرغر من اومد پیشمون ولی خودش از ننش بدتره زودتر می‌خوابه تازه طلبکارم هست

وای دقیقاااااااا

برو پیش مامانت

خودشون که کمک نمیکنن هیچ نمیزارن شوهرا هم کمک برسونن. اونوقت فقط بلدن زر بزنن که بچه بیارید

واییییی چقد این صحنه آشنا س واسم 😐😐

سوال های مرتبط