پرستار فهمید حال بچه بده نزاشت من برم خودش رفت به دکتر گف دکترم با فشار سنجا و اونا که ضربان قلب و چک میکنن اومد گفت خوابش عمیقه ضربانش ضعیف شده ولی پرستارارو خیلی دعوا کرد خلاصه دکتر براش شربت و قرص داد ولی من ندادم بهش به سختی گذشت و تصمیم گرفتم ببرمش دکتر محولاتی واقعا دکتر خوبی هست رفتم خونه مادرم گریه کردم هیچوقت یادم نمیره که هیچ کمکی بهم نکردن از اونجا با گریه برگشتم همسایه منو دید منم گریه کردم و گفتم اونم گفت من به شوهرم میگم ببرتت بهت قرض میدم کم کم بده خلاصه بردمش دکتر محولاتی نوار مغز گرفتن و نوبت من شد رفتم داخل اول کلی حرف زد که باید قویی باشی جز تو کسیو نداره و اوتیسم و تایید کرد و گفت مشکوکه به پی کی یو همونجا من تموم شدم من مردم دیگ نفهمیدم چجوری اومدم بچه رو بغل کردم اومدم بیرون رفتم رفتم یهو دیدم ساعت شده ۱۰ شب ترسیدم اسنپ گرفتم برگشتم خونه نمیدونم چجوری صب شد دکتر بهش دارو داد و کاردرمانی و گفت شروع کنم من هنوزم نتونستم قبول کنم بچه ام مریضه و هربار با این داستان و می‌خوام تعریف کنم انگار دوباره میمیرم و زنده میشه :»
نی نی
شیرخشک
کودک
پوشک

تصویر
۱۲ پاسخ

الهی بمیرم برای معصومیت بچه ات
خدا اینقد تو رو قوی دیده که این سختی رو گذاشته رو دوشت
اون بچه فقط تو رو داره انشالله خدا تنت رو براش سالم کنه دلت رو قوی کنه تا بتونی ازش مراقبت کنی

بال بال یعنی چی

پسر منم اوتیسم و الان هشت سالش درکت میکنم عزیزم خدا سر هیچ کس نیاره ایشالله بد چیزیه
هر چی بگذره بهتر میشن نگران نباش و کم کم همه کلیشه ها از بین میره

خداخودش معجزه کنه برات عزیزم پسرقشنگت زودخوب شه🫠❤️

انشالله خدا خودش شفای بچت رو بده عزیزم خدا بزرگه

الهی😔
بگردم عزیزم ناراحت نباش خدا بزرگه🥺
چرا انقد گهواره پر شده ازین بیماری کوفتی

مامان کوچولو چندوقتش بود شک کردی بهش و بردیش برای تایید؟ از روی چ چیزای شک کردی؟

سلام عزیزم‌
میتونم به فرشته تون کمک مالی بکنم ؟ یا شما خودتون از پسش برمیاین؟

چه مریضی داره عزیز دلم خدا بحق حضرت زهرا خوب میشه مادر مهربونی مثل شما داره تسلیم نشید توکل کن به خدا

علائمش مگه جی بود عزیزم؟
از کجا متوجه شدی که بردیش دکتر؟

راستی دکتر غدد هم دکتر فرزانه روحانی رفتم اصلا راضی نبودم

الهی من بمیرم برای دلت چند وقتش بود که شک کردی

سوال های مرتبط

مامان مهیار مامان مهیار ۱۱ ماهگی
زایمان طبیعی - پارت 2

معاینه برام انجام داد و گفت تیپ فینگری. نوار قلب رو هم گفت خوبه. با دکتر شیفت هم تماس گرفت و اونم همه چیز رو تایید کرد. یه سونو برام نوشت، گفت اینو انجام بده و دوباره بیا تا دوباره ازت نوار قلب بگیرم.
فرداش با همسرم رفتیم سونو گرفتیم. همه چیز عالی بود. وزن بچه یک هفته، نسبت به سنش کمتر بود، اما گفت اشکالی نداره. بند ناف یه دور پیچیده بود و گفت اینم اشکالی نداره. برگشتنی دیگه نرفتم بیمارستان. گفتم فردا مستقیم میرم پیش دکتر خودم.
فرداش رفتم دکتر و سونو رو دید و ماجرا رو براش گفتم. وقتی شنید تیپ فینگر بودم، تعجب کرد و گفت امکان نداره تو 39 هفته تیپ باشی. خودش دوباره معاینه انجام داد و با تأسف گفت آره تیپی😅🫤
گفت لگنت عالیه و یه زایمان خیلی راحت خواهی داشت، به شرطی که خودت دردت بگیره و باز بشی و آمپول فشار نخوای. نامه نوشت برام، برم پیش ماما زایشگاه، اون باهام ورزش کار کنه.
برگشتم پیش شوهرم و ماجرا رو با آب و تاب و پیاز داغ و ناز فراوون براش تعریف کردم🤪
فرداش با نامه رفتم زایشگاه و رفتم پیش ماما که گفته بود. تو نگاه اول عاشقش شدم 🥹 اونم دوباره معاینه کرد. گفت اینجا شلوغه و نمیتونم اونطور که باید روت وقت بذارم. اینجا شیفتم و باید به باقی مادرا برسم. شمارش و گرفتم و آدرس کلینیک خودش رو داد، تا برم اونجا باهاش کار کنم. گفت چون وقتت کمه، هر روز بیا تا زودتر نتیجه بگیری. چند تا حرکت بهم یاد داد، گفت فعلا اینا رو تو خونه بزن، تا بیای پیش خودم.
چند روز بعدش رفتم پیشش. یه ساعتی ورزش انجام دادیم. ازم نوار قلب گرفت و معاینه انجام داد. یه سانت بودم 😐 گفت دوباره بیا تا نتیجه بگیری.
من رفتم و تو خونه روزی یه ساعت ورزی و پیاده روی میکردم.