۱۰ پاسخ

ولی بنظرم خوب کاری کردی
اگه سر و صدا میکردی بدتر حسادتش بیشتر می‌شد
یهو تو تنهایی میزنتش

الهی خیلی مواظبش باش
میگی از عمد ولی اونم تقریبا ۴ ۵ سالشه واوج حسادتشه وبچه اس ونمیفهمه
فقط کنار اون مواظب دخترت باش چون اگه بخای دعوا هم کنی تومقصر میشی میگن خودشو بابچه یکی میکنه

بچه چهارساله چی میفهمه ک دعواش کنی اونم اخه در حال یادگیری هس

ولی دعواش کن من خواهرزاده ام دو سال بزرگتره اگه بچمو اذیت کنه دعواش می کنم حتی بچه خواهر شوهرمم باشه دعوا می کنم ، دیگه خواهرم میدونه عصبانی میشم اگه بچمو اذیت کنه مراقب کارها بچش هست قبلا می نشست نگاه می کرد و منم تو دلی حرص می خوردم تا یه بار دعواش کردم دیگه حواسشو جمع کرد

برادرزاده من ک از دخترم کوچیک تره خیلی دخترمواذیت می‌کنه موهاشوکشیدحالا رفتم جداشون کنم مگ ول میکرد دخترم آنقدر گریه کرد

برادرزاده منم دقیقا همینطوری هست. اونروز جوری حل داد که دخترم استفراغ کرد . حالا عروسمون هی میگفت نه خودش افتاده . به بچش میگفت بهشون بگو تو نکردی. با اینکه جلو چشم ماها اینکار رو کرد. من ناراحت شدم بهم میگفت برو بچت رو بگیر بغلت یه گوشه بشین نزار بباد پایین تا بچم نزنه

خواهر زاده ی منم همینطوری بود . چند وقت سعی کن باهم یجا نباشن .

دعواش میکردی بعدا یواشکی ی جا گیرش می‌آورد حرصشو خالی می‌کرد خوب کردی چیزی نگفتی یادش میموند دفعه بعد سر بچت خالی می‌کرد دوباره

برادرزاده ی منم پسرمو خیلی اذیت میکنه،دوسال بزرگتره ولی ب هرحال اونم بچست ولی خپ من خودخوری میکنم با اینکه سعی میکنم هروقت اونا میان خونه ی مامانم من نیام ولی اونا مراعات نمیکنن

ولی خب یروز بشونشون کنار هم بهش بگو نباید همو بزنید شما دوست خوب هم هستید و اینا

سوال های مرتبط

مامان hamta مامان hamta ۲ سالگی
مثل همیشه دلم گرفته ولی امشب تپش قلب دارم از پشت شونم تا کل دستام درد میکنه. دخترم پیش عمش بود اوردش خونه دختر جاریمم باهاش بود همتا گریه کرد که دختر عموشم بیاد اومدن بالا بازی کردن عموش اومد دخترشو ببره انقد دخترم به عموش چسپیده بود که با خودش بپردتش ولی اصلا نه تعارفی نزد نه هیچی دخترم چنان گریه و جیغ میکشید نزدیک بود غش کنه ولی عموش نبردش بخدا من ضعف کردم سرش و زد به در جیغ میکشید عموش رفت تا نیم ساعت همتا جیغ میزد دستشو فشار میداد دندوناشو به هم میکشید کل بدنمو و از عصبانیت گاز گرفت که الان جای دندونش رو بدنم مونده موهامو کشید دستاش پر بود از موهام انگار فشار عصبی بهش وارد شد تا حالا اینجوری ندیدمش انقد جیغ زد گوشع لبش پارش کل لباسم خونی شد .دارم با گریه مینویسم امشب احساس کردم دخترم دیوونه شد احساس کردم جنون گرفت .پا به پاش گریه کردم.از بردارشوهرم و دخترش متنفر شدم چرا انقد دخترم زجه زد حداقل یه دور با ماشینش میگردوندش تا لحظه خوابش هی میگفت بریم عمو .حالم ازشون به هم میخوره .اینجاش منو سوزوند با گریه ویس فرستادم واس شوهرم قضیه رو گفتم حتی جای دندون گرفتن دخترم و رو بدنم فرستادم .حتی فیلم از جیغ زدنای دخترم فرستاد فقط نوشت چقد این دختر بد عادت شده .خیلی سوختم امشب..و