امروز نویان از صبح تا الان کلا دوبار شیر خورده چون خودمم میخوره نمیدونم چقد خورده دیگه ساعت ۷:۳۰ شب گفتم ببرمش خانه بازی اونجا غذاشو بدم
دفعه سومی بود ک میبرمش رسیدیم انقدر ذوق داشت نمیتونست طاقت بیاره کاپشنشو در بیارم 😐به محض رسیدن یه دوست پیدا کرد به اسم اقا رادین ک سه ساله بود سعی میکرد باهاش حرف بزنه و بازی کنن تا ساعت ۹ شب کلی انرژی مصرف کرد اخر اوردم غذا بدم فذاهم حریره بادوم و مویز و دیزی بردم براش اونجا با یه علاقه و اشتیاقی دهنشو باز کرد مشخص بود گشنشه تا گذاشتم دهنش دراورد ☹️😭
با هزارتا بدبختی و مصیبت دوتا قاشق خورد ولی هیچ فرقی با خونه نکرد 😓
واسه برگشت تا نشستم تو اسنپ خابید تو بغلم فکر کنم دیگه تا صبح میخابه امروز از صبح ساعت ۱۱ بیدار شده و تا الان بیدار بوده واقعا بی سابقه بوده این همه بیداری😐😑
منم دیگه خسته بودم از خانه بازی مستقیم اومدم خونه مامانم اینا 🥴
ایکاش باباش وا بده امشبمو بمونم تا صبح سریال ببینم بهترین فرصته 🥴😆

تصویر
۶ پاسخ

مویز چجوری میدی به بچه ؟ اون که نمی تونه بجوئه

خسته نباشی واقعا کاش بخوابه تا صبح
برو اشرف رویا ببین منم دارم میبینم🤣🤣🤣

واقعا نمیدونم این بچه ها این همه انرژی رو از کجا میارن ؟ ما تریاک هم بزنیم این همه انرژی فک نکنم داشته باشیم 🤣 دست‌پخت های دیگران رو هم نمیخوره؟ همتا یه مدت اینجوری بود خونه خودمون هیچی نمی‌خورد ولی وقتی میرفتیم مهمون میخورد

مامان اقا نوسان من استاد دانشگاه علوم پزشکی بهم گفت
بی اشتهایی بچه ها از ۱ سالگی شروع میشه و طبیعیه .
نگران نباش یه روز خوب میخوره یه روز کم میخوره

عزیزم تو خونه بازی، همه جا کنار دستشی؟یا چیزی هست که خودش تنهایی بازی کنه؟

یعنی ۱۲ ساعت بیدار بوده؟دمش گرم
من فکر کردم بچه من فقط کم خوابه دختر منم از یک ظهر بیداره یک هم فقط نیم ساعت خوابیده تازه به صد روش مختلف تونستم بخوابونمش🤦🏻‍♀️

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۱۵ ماهگی
دیروز از طاهر رفتیم باغ مادرم پسرم خونه صبحونه دادم توی راه یکم شیر خورد
لز زمانی که رسیدیم‌باغ هله هوله الکی خورد تا شب ک تو ماشین شیر خورد خوابید وقتی بیرون هستیم کلا شیر نمیخوره دوبار براش زدم‌نخکردش منم شیر و ریختم ،ناهار و شام هم حتی درست نخورد کمی خورد بس که هله هوله الکی خورد ،خلاصه اونجا هی باد میداد تا دفع کرد ولی زیاد نبود دو ساعت بعد از اینکه خوابید هی از تو خواب با گریه و پیچیده ن به خودش بیدار میشد منم میزاشتم رو پام تکون میدادم اروم‌ میشد باد در میداد اگر کسی اونجا بود فکر می‌کرد منو باباش باد در میدیم آنقدر بزرگ‌و صدا دار بودن، خلاصه تا صبح نزاشته بخوابم همش بغل و ماساژ اونم باد در میداد دیگه نصف شب ساعت ۵ و اینا بود کنارم گذاشتم‌رک زمین دوباره گریه کرد با دستم بکم رو نافش و دور نافش فشار دادم خوابید ولی الان ک بیدار شد بهش قطره کولیک اید دادم دو قطره چکون شیر دادم عوض کردم پوشکش و لباساش یکمم ماساژ دادم دیگه الان آرومه بازی میکنه احساس میکنم شلغم خام که خورده اینجوری شده از دل درد عاشق شلغم خامه من‌بهش نمیدم مامانم میده نمی‌فهمه ک نباید داد