۲۰ پاسخ

دختر عمت واقعا خونه خراب کنه شاید با مادرش رفته مغازه کاری داشته چرا نصف شبی اعصاب تو رو خراب کرده

ببین اصلا جوری رفتار نکن که آره تو رفتی خیانت کردی دعوا راه بندازی فقط زیر نظر داشته باشش اسکرین بگیر و نگهش دار اما چیزی نگو به وقت بزن تو سرش

میتونی وقتی اومد ساکت باشی چیزی نگی بزار فک کنه چیز زیادی نفهمیدی ولی همیشه هواشوا داشته باش یواشکی تابفهمی چه کار میکنه دعواش کنی دیگه نمیتونی مچشو بگیری

باید پامیشدی میرفتی مغازه

با کسی ینی با ی زن ؟ ممکن با دوستش مواد اینا می‌زده

قبل ازاینکه زنگ میزدی بایدنگاه میکردی مغازه بازه یان مچشو میگرفتی

اگه خودت دیدی .دیگه هیچی نگو دنبال مدرک باش خب . .

چه مادرشوهر خونه خراب کنی داری

چرا باید بره خونه مادرش بخوابه؟؟؟ اونم تنهایی

چقد ما زنا بدبختیم

خوب تو چرا زنگ زدی میرفتی دم مغازه خوب

اگه مادرشوهرت رو میشناسی و میدونی دروغ نمیگه پس نگران چی هستی شاید دختر عمه ات اشتباه کرده

نباید زنگ میزدی باید پامیشدی میرفتی دم مغازه نصف شبم بود طوری نبود مگه نمیگی نزدیکه

خب شاید دختر عمت دروغ میگه

اصلا چرا رفته خونه مامانش

اگه امکان دسترسی به گوشی شوهرتون داری بگم

خونه مادر شوهرت نزدیکه؟

مامانش جوابتو داد دیگه چته

من مچ شوهرمو اینطور .رفتم

یجور میتونی بفهمی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان آیین کوچولوم مامان آیین کوچولوم ۴ ماهگی
پارت دوم💙

رسیدیم جلوی در همسرم گفت غذا چی میخوری برم بگیرم گفتم هیچی گفت برنجی میخوری یا فست فود گفتم برنج نمیخورم گفت چی میخوری هیچی نگفتم از ماشین پیاده شدم 😂( نمیدونم با اون بیچاره چرا دعوا داشتم) رفت ب خودش برنجی گرفتم ب من همبرگر
آمد هی گفت بیا بخور آورد داد تو اتاق بهم گفت بخور منم میگفتم نمیخورم چرا ب من از اینا گرفتی خلاصه بهونه الکی بزور لقمه رو میزاشت دهنم تا بخورم چون درست حسابی غذا نخورده بودم که بعد سر هیچی باهاش دعوا کردم گفتم برو از خونه بیرون نمیخوام ببینمت اونم دید عصبیم رفت ‌پایین گوشیش هم همیشه خدا سایلنت رفته تو ماشین خوابیده جلوی در 🥲🤦🏼‍♀️(طفلی😅)
منت دردام هی بیشتر می‌شد دیگه فاصله انقباض هام شده بود ۲.۳ دیقه ولی باز هم برای رفتن به بیمارستان مقاومت میکردم درواقع خیلی میترسیدم استرس شدید تمام وجودم گرفته بود
از ساعت ده شب دردام وحشتناک شده بود ، ولی تحمل کردم
چای میخوردم میرفتم کمرمو با آب گرم میشستم راه میرفتم اصلا نمیتونستم بشینم یا دراز بکشم تا ساعت ۳ صبح به همین منوال گذشت همسرم تو ماشین خواب منم خبر ندارم ک تو ماشینه

ساعت سه بود متوجه ترشح قهوه ای رنگ شدم سریع زنگ زدم ب ماما همراه گفتم که اینجوری شدم گفت برو دوش بگیر بیا بیمارستان
منم کلی به همسرم زنگ زنگ اونم سایلنت جواب نمیده رفتم دوش گرفتم آمدم باز زنگ زدم بالاخره جواب داد و آمد خونه
به مامانم زنگ زدم گفتم دارم میرم بیمارستان گفت بیا دنبال منم منم میام
مامان هاکان🐤💙 مامان هاکان🐤💙 ۱۴ ماهگی
پارسال دقیقا ۴ اردیبهشت بود که پنج روز از موعدم گذشته بود که یهویی دلشوره گرفتم به هر بهونه به شوهرم گفتم برم بیرون نذاشت اخرش بهش گفتم بیبی چک بخر بیار برام بعد قط کردم نیم ساعت بعدش مامانم زنگ زد گفت الان حرم امام رضام گوشیو میگیرم سمت حرم هر چی خواستی ازش بخوا منم چشامو بستمو گفتم ای امام رضا بیبی چکم مثبت شه نی نی داشته باشم و قط کردم بعد یه ساعت شوهرم اومدو بیبی چکو اورد و موزی موزی میخندید برام میگفت ای کوچولو چیکار کردی این برا چیه منم گفتم الکیه دیگه میخام خیالم راحت شه انگار کیست دارم پریود نمیشم بعد اونکه رفت رفتم و امتحان کردم و دیدم عه یه خط افتاد ناراحت شدم دلم شکست ولی دلشوره عجیبی داشتم بعد پنج دقیقه رفتم دیدم عه دو خطه عکسشو گرفتم فرستادم برا ابجیم زنگ زدمو گفتم برو نگاه کن یه چی فرستادم بعد نگاه کردو زنگ زد از خوشحالی گریه میکردیم باهم اخه دو سال اقدام بودم ولی سر موعد پریود میشدم تخمدانم تنبل بود 🥲🥲اولین بیبی چکم مثبت شد و ابجیم زنگید با خوشحالی از شوهرم کادو پدر شدنشو خواست 😍😍😍اومد خونه باورش نمیشد میگفتی الکیه همرو گول زدی تو و من هزاران بار شکر میکنم بخاطر دادن فرشته کوچولوییممم هاکان مامان عاشقته❤️❤️❤️