۱۲ پاسخ

چقد خوب کاش منم بتونم بگیرمش
راستی باورم نمیشه دوسال شد فاطمه 🥲

منم سر از شیر گرفتن بچه هام خیلی گریه میکردم ولی خب قرار نیست که همیشه شیر بخورن.بعد دوسال شیر فقط وابستگی روانیه و هرچه زودتر بگیری بهتره.الان دخترم میگه می می رو بده بغل کنم بوس کنم بخوابم🤣

من حیلی غصه خوردم ک پسرم شیر مادر نخورد از ی لحاظ ام همچین تاپیک هایی میبینم میگم خوب شد ک نخورد

عزیزم قرص بخور شیرت خشک میشه بدون درد

من دوتا بچم رو با روش تدریجی گرفتم اول تعدادشون رو تو روز کم کردم رسوندم فقط یکی قبل از خواب شب یکی صبح بیدار شد مرحله یگبعد حدود 10 روز فقط شب بعد از 10 روز حدودا ،شب رو هم قطع کردم و تا مدتها باهم حمام نمی رفتیم تا نبینه و راحت کنار اومدن کنارش بهشون لیوان نی دار دادم که سرشون گرم باسخ توش شیر پاستوریزه و آبمیوه خونگی می ریختم انشالله برلی این پسرم هم همین کار رو می کنم اصلا سخت نیست بچه هم آسیب نمی بینه یه دفعه از شیر گرفتن به بچه آسیب می زنه اما حالا که انجام دادید دیگه بر نگردید چون دفعه بعد سخت تره

منم چسب برق زدم فقط شب اول گریه کرد وبهونه گرفت روز بعد از صب بردم خونه مامانم کلی بازی کرد اصلا سمتم نیومد برای شیر .شبم همونجا موندم از خستگی تا صب خوابید دیگه تموم شد میگفت جی جی اوف .الان ده روزه گرفتم شب اول ودوم عذاب آورترین شبها بود برای من کلی غصه خوردم نکنه مامان بدی باشم .الان ماشالله خوب غدا میخوره کلی وزن گرفته .نگران نباش خسته اش کن امروزم دیگه راحت بخوابه شب.

سینهاتو بدوش بریز، بخوربده خشک میشه این ۳شب که شیرمونده باعث مریضی میشه یاشیری صبح تاشب ندی بعد شب یجا خالی کنی بچه معدش التهابی میشه که

انشاالله که موفق باشین🌹

منم همین حسو داشتم و برخی وقتا دارم یه جوری انگار عذاب وجدان میگیریم😢😢😢🥺🥺🥺
اما الان بیشتر بهم وابسته شده🥹🥹 شبا بغلم میکنع و میخوابه میگه مامان گسه بگو(قصه)
اما هنوز دلم بعضی وقتا میگیره بخصوص وقتی میاد دست به سینه م میزنه و میگه : دی دی دوست🥺🥺🥺

دیشب یه مامانی میگفت بچه باشیر رشدمیکنه بچه تا یه زمانی باشیر رشدمیکنه بجه باغذای مفید وسالم ومحیط، اروم رشدمیکنه

من از الان نگران همینم که چطور از شیر بگیرمش دقیقا مثل شما حس جدایی بهم دست میده🥺🥺🥺
انشاالله که به خوبی از پسش بر بیای و بتونی🧡

من یکدفه گرفتم از پسرم تلخک زدم دیگه نخورد

سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا ۲ سالگی
سلام 🌹
تجربه ی از شیر گرفتن که برای من یه کابوس بود گفتم ب اشتراک بزارم😁
من چندماه قبل وعده های توی روزش رو به سختی کم کردم ولی اصلا و به هیچ وجه موفق نشدم بدون شیر دادن بخوابونمش و اینکه شیر شبش هم اصلا نشد قطع کنم چون به شدت وابسته بود و هیچ جوری نمیخوابید یعنی یه بچه ی به شددددت وابسته به شیر بود
من صبح که بلند شدم صبحانشو دادم بهش گفتم شیر دیگه ب دردت نمیخوره دیگه نباید بخوری و این حرفا بعدش بردمش یه امامزاده توی شهرمون روی یدونه انار دون شده همزمان که داشتم ب دخترم شیر میدادم سوره ی یاسین خوندم و ثوابشو تقدیم کردم ب حضرت رباب و حضرت علی اصغر و ازشون خواستم که کمک کنن از راحت از شیر بگیرمش و روزیشو توی دنیا چند برابر کنن بعد اون انار و دادم بهش خورد(سیب هم میشه) بعدش رفتیم خونه موقع خواب ظهرش هم تلخک از داروخونه گرفتم و یه قطره زدم خواست شیر بخوره گفت ایییی و در کمال ناباروری گذاشتمش رو پام خوابید(تاحالا روی پا نخوابیده) بعد نصف شب بیدار شد گفتم شیر میخوای گفت نه آب بده بعد دوباره گذاشتم رو پام خوابید شب سوم بیشتر اذیت کرد ولی خداروشکر خداروشکر این کابوس من خیلی راحت تر از تصوراتم گذشت💚