خانما بیاید راجب مسئله ای صحبت کنیم و کمک کنید
یه دختر هفت ماهه دارم
سه ماهه باردارم
خونه پدرم کوچیک نقلی هست
واقعا توی این هفت ماه خیلی کمکم کردن و از وقتی که باردارم به شدت کنارم هستن بابام هر روز میاد دنبال خودم دخترم میگه بریم اونجا که تو استراحت کنی
شوهرم با زیاد اومدن اینجا مشکلی ندارع
تازه من نیام خودش هر روز میاد
ولی خب مشکل اینه از رفت و آمد خسته شدم همش میرم میام
دکتر استراحت مطلق داده
چون ک سزارین بودم
توی حیاط مادرم اینا یه اتاق ۱۶متری دارن
مادرم پیشنهاد داده که از عید
چون شوهرموبرا خواب راحت نیست پیش مادرم اینا
منم بدون شوهرم نمیتونم
تا زایمان کنی و بعد زایمان رو به را شدین برین خونه خودتون
بیاید تو اتاق که حیاط بمونین
پدرمم گفته پالازش میکنم برات یه کولر هم میگیرم که گرم نباشه
اینطوری هم من بهت میرسم کمکت میدم
هم خودت شوهرت کنار همین جدا نمیشه و دوری نمیفتع بینتون
حالا بنظرتون با شوهرم صحبت کنم ؟؟اینکار اصلا درست هست؟؟من اگه مادرم نباشه نمیتونم
از الان سوزش بخیه دارم چون شکمم بزرگ شده و فاصله بارداری هام کم بوده

۲۴ پاسخ

عزیزززم🥹 خدا برات نگهشون داره💕 چقدر پدر و مادر مهربونی داری و قدر این نعمتو بدون💗 پیشنهاد عالی دادن بهتون، شکر که همسرتم مشکلی نداره و تازه از هر جهت کمک حالتون میشن. و اینکه فقط برای خواب و استراحت میرید توی اون اتاق عالیه. در ضمن خانواده همسرت اگر پیشنهاد بهتری دارن بسم‌الله عمل کنن، نه که حالا برا اینم بخوان حرف در بیارن😒

اگه همسرتون مشکلی نداره عیبی نداره دلسوز تر از پدرومادر نیست آخه

همچنین پدرو مادری رو باید ستایش کرد به نظرم برو بزارمراقبت باشن خیال اوناهم راحت میشه

عاالیه چ پدر مادر خوبی

دوحالت داره اگه شرایطتت طوریه ک بتونی رو پای خودت وایسی خیلی بهتره بعض جاها میگن درد مراساخت ... یسری رنج و زحمتا باید ادم بکشه ک تن خودش قوی بشه فردا باچالش های زندگی بتونه ازپسش دربیاد دوم اگر سلامتیت میدونی درخطره و برات دشواره میتونی باهمسرت صحبت کنی اونجا بمونی ..

من خودم اتنا یکسالش بود باردار شدم تک وتنها همه کارام میکردم شکمم گنده بود میخواسم اتناحموم بدم ناهارش بدم بششوربساب تمیزکن همه کارامو خودم میکردم و فک میکنم نسبت ب دوسال پیش خیلی قوی ترشدم و پوست کلفت ترشدم...توخودت بهتر میتونی شرایطتتو بسنجی اگرمیتونی برو توخونه خودت اگرنه برو پیش مادرت

الهی سایه پدرومادرت همیشه بالاسرت باشه خداخیرشون بده من بودم قبول میکردم قرارنیست که تااخرعمرتواتاق زندگی کنی سختیاکه تموم شدبعدمیری خونه خودت

خدا پدر و مادرتو حفظ کنه دمشونم گرم.حتما این کار رو بکن دست تنها اذیت میشی

یاد مادرم پدرم افتادم ک همبن قدیما خوب بود خدا حفظتون کنه آره به نظرم بری همون جا باشی خیلی بهتره

اره خدایی همچین پدرمادری نعمته بعدم چون سزارین بودی خیلی باید مواظب باشی بخیه هات باز نشن چون زمانی بارداری خیلی کم بوده بترسوننش میاد

پیشنهاد خوبیه اگه شوهرت راضی شد برو

ب نظر من برو نری اذیت میشی

قدر پدر مادرتو بدون اینجور خوبه خیالشون هم راحته

ن چرا درست نباشه شوهرت اگه مشکلی نداره چ بهتراقلا نزدیک پدرمادرتی هم بتومیرسن هم ب کوچولو

نه عزیزم برو یا اگه میتونی یه خونت نزدیک پدر مادرت کرایه کنین

چه پدرو مادری خوش بحالت...حتما برو چون سزارینی هستی نباید فشار بیاد ب شکمت

عزیزم من از اول زندگیم خونه مستاجری نرفتم ازدواج کردم مستاجر شدم نزدیک اخر سال شد اینقد استرس داشتم پدرم گفت بیا داخل حیاطم خونه بساز طلاهامو فروختم بیشتر از نصف بابام خرج کذگرد گفت هروقت خواستی بری خودم ازت میخرم.ب شوهرم گفتم استقبال کرد الان ۴ساله اینجام کووووچک ترین مشکلی پیش نیومده هم شوهرم هم خوانوادم هنوز ی حربمی بینشون هس خیلی احترام میزارن. الانم ک حاملم کلا اینطرفم اصلاااا هم پشیمون نیستم هرار بار دیگ هم همینکارو میکنم خیلیییییی هوامو دارن.ب خانواده شوهرم ربط نداره راحتی خودتون مهمه پدرشوهر مادرشوهر من جدا شدن بچه هارو ول کردن.همه اینارو گفتم ک بهت بگم باید ژرفتو بشناسی اول شوهرت بعد خانوادت اگ خوب باشن خییلییییییی کار خوبیه ارامش محض

خونوادت چه خوب

چه پدر مادر خوبی

خودت مستاجری یا خونه از خودت داری؟
یه چیزی هم ک هست مواظب باش شوهرت تنبل و عرضه نشه

عزیزم پیشنهادشون خیلی خوبه با شوهرت حرف بزن همین کارو بکنین

عالیه

عزیزم فکر خوبیه ولی خب باید ببینی اخلاق شوهرت چطوره عزیزم

آره خیلیم خوبه

اگه شوهرت کمکت نیست آره خیلی خوبه

سوال های مرتبط

مامان شومبول طلا💙 مامان شومبول طلا💙 هفته بیست‌وششم بارداری
طبق تایپیک قبل واسه کسایی که نمیدونن توضیح بدم من پذیرایی سه قالینه و یه آشپز و یه اتاق دارم حموم هم دارم ولی راهرو با مادرم شوهرم اینا یکیه باز توی راهرو پله هست که میره بالا و یک اتاق هست اونجا ایشون اتاق بالا و پشت بوم خونه منو برای خودش داره این راهرو رو هم رفته یه فرش کهنه رو تیکه کرده انداخته توی راهرو واسه خودش حموم و دستویی درست کرده شوهرش جوراباش رو میندازه روی پله ها کاپشن رو هم همینطور هرچی که اضافی دارن هم میندازن اینجا من یک و نیم سال هست که عروسی کردم و توی این وضعم بعد این همه مدت امشب به شوهرم گفتم من دلم میخواد راهرومون جدا بشه بهم گفت دلیلت چیه گفتم نمیتونم اذیتم خوره فکری دارم همش درگیرم خیلی آروم اونم توی صورت نگاه کرد گفت دلیل اصلیت رو بهم بگو گفتم نمیتونم واقعا اذیتم شدید فکری شد وقتی خیلی روش فشار باشه چشماش قرمز میشه بعد دیگه حرفی نزد منم نزدم باز ازش پرسیدم داری بهش فکر میکنی؟
بهم گفت آره بهش فکر میکنم الانم رفت دوش بگیره حرف نمیزنه آروم شده خداکنه یه کاری بکنه خسته شدم واقعا



فرزندپروری بارداری فرزندپروری بارداری فرزندپروری بارداری
مامان نخود مامان نخود هفته بیست‌ویکم بارداری