۸ پاسخ

رفته بودیم خونه مامانم شیرخشک و شیشه اش مونده بود خونمون شب ک اومدیم زیاد خورد دوتا ۱۲۰ درست کردم خورد گفت شکمم درد گرفت دیگه بهونه شد فرداشم باهم آشغال انداختبم تو سطل اشغال خیابون با شیشه اشم کلی دعوا کردم ک شکم دخترم درد گرفته

ی درجه ی درجه هر سه چهار روز کم کن

خوراکی اینا هرچی دوست داره یه اسباب بازی جدید کل سختی اول از من ۱۰ روز بود خیلی داغون شدم چون لب ب هیچی نمیزد قهر کرده بود با من مریض شد بعد عادت کرد هم خواب ظهر رو تنظیم کردم هم خواب شب فقط صبوری

یه دفعه گرفتم تحت هیچ شرایطی هم ندادم گریه میکرد لجبازی اب با لیوان دادم حتی لیوان نی دار نخریدم.

یه دفعه گرفتم

شش ماهگی شیر شب نخورد.
موقع شیر گرفتنم تدریجی ۱۲۰شد ۹۰بعد شد۶۰ دفعاتشم هی کم شداخراش فقط شب موقع خواب شصت تا و تمام
البته بگم بطری نی دار گرفتیم براش خیلی خوشش اومد سرش گرمش شد اب و ابمیوه میگرفتم براش میخورد الانم تو خواب بگه اب قشنگ باهمین بطری میخوره

من فقط پسرم خودش شیرشب ودیگه قبول نکرد ولی هنوز کامل ازشیرنگرفتمش موندم چطوری ازشیربگیرمش

من فقط پسرم خودش شیرشب ودیگه قبول نکرد ولی هنوز کامل ازشیرنگرفتمش موندم چطوری ازشیربگیرمش

سوال های مرتبط