قبلا زیاد شنیده بودم
که خوب بودن حال ادما یچیز نسبیه
ولی درکش نمیکردم
اما مدتیه که میفهمم حال خوب واقعا نسبیه
حالِ خوب یه عدد ثابت یا یه حالت همیشگی نیست که برای همه یه معنی داشته باشه
برای یکی حال خوب یعنی آروم بودن
برای یکی یعنی پرانرژی و شلوغ
برای یکی فقط یعنی امروز حالم بد نیست
حتی برای همون یه ادمم نسبیه
ممکنه امروز همون چیزی که اسمش رو می‌ذاری حال خوب
یه ماه دیگه برات معمولی یا حتی کم باشه
از طرفی حال خوب همیشه معنیش خوشحال بودن نیست
بعضی وقتا یعنی
درد داری ولی قابل تحمله
غم هست ولی خفه‌کننده نیست
خسته‌ای ولی ناامید نیستی
یوقتاییم شاید بقول یکی از مامانا سلامت باشی نیمه پر لیوانو داشته باشی ولی وقتی وسط یعالمه غم زندگی میکنی خوب بودن چه معنایی پیدا میکنه وقتی نمیتونی به اشتراک بذاریش
مثل وقتی که ادم زیبا باشه ولی همه ی دنیا کور باشن
یا ادم بینهایت پولدار باشه ولی تنها ادم کره ی زمین باشه
اینروزا حال خوب بشدت نسبیه
خوبه ها ولی نیست

۵ پاسخ

عزیزم ب نظرم چون حال خوبمون معطوف ب اطرافمون هستش ک هیچوقت مطلق اطراف خوب نیستن یا اطرافیان
بنابر این ماهم همیشه خرابیم چون حال خوبمون مختص خودمون نیس...نمیدونم متوجه منظورم میشی یا نه؟؟؟

کاملا درسته

همین اوضاع الان مون تا میاییم سرچیزی خوشحال شیم یادمون میوفته چه غم بزرگی کشیدیم خندمون قطع میشه وقتی حال جمعی خوب نباشه حالی به آدم نمیمونه چیزهای کوچیکی که قبلاباهاش دلخوش بودیم دیگه بی معنی میشه

حرفت درسته واقعا

این سیر طبیعی زندکی انسانه گلم..
من ک هر دو رو ندارم گاهی مشکلات بزرگترم دارم ک نبود پدرومادرم رو فراموش میکنم..ولی اونی ک داره قدرشونو بدونه...
پدرومادر خوب واسه بچه نعمته بزرگیه...🥺🥺🥺

سوال های مرتبط

مامان مارشمالو و موچی مامان مارشمالو و موچی ۲ سالگی
❌تجربه❌
سلام همه ی دوستای عزیزم
خیلیاتون درجریانین ،دوقلوهای بیشتر از‌یه ماه بود اسهال بودن و هیچی خوب نمیکردوبار‌دکتر‌ بردم کلی‌دارو دادم ،هرچیزی که گفتن انجام دادم وای تاثیری نداشت
یه‌ روز رفتم خونه ی بابام گفتم بچهارو باید ببرم ازمایش
بابام گفت شاید قارق شدن بعضیا تل هم میگن
یه چیزی تو گلو ی بچه میمونه
من خواهرم کوچیک بود هرموقع تب میکرد میبردیم همون روز خوب میشد
ولی اصلا قبول نداشتم که بچها هم همون مشکلو داشته باشن
بابام به زور گفت پاشین بریم ضرر نداره که
بردیم پیش دخترعموی پدربزرگم خیلیی باتجربست از جوونی کارش‌همین بود
همین که دست زد گلوی بچها گفت یکی از بچها یه طرف گلوش مونده و سفته
اون یکی دو طرفش مونده و نرمه
از دماغشون فوت کرد ،از یکیشو یه پر گردو دراومد
اون یکی هم اندازه ی بند انگشت بربری😳
باورتون نمیشه از همون روز دیگه بچها اسهالشون بند اومد
واقعا نجاتمون داد
مادرشوهرمم میگفت خواهرشوهرم که کوچیک بود هرموقع تب ،اسهال داشت یا بی اشتها میشد میبردن اونجا خوب میشد
گفتم تجربمو بگم شاید به دردتون بخوره
من واقعا دیگخ ناچار مونده بودم