مسافر هواپیما سرِ پدری که بچه‌اش گریه می‌کرد داد زد: «خفه‌اش کن! دیوانه‌مان کرد» اما جوابی شنید که باعث شد کل مسافران گریه کنند...
در یک پرواز طولانی خارجی، سکوت هواپیما با صدای گریه گوش‌خراش و ممتد یک نوزاد ۶ ماهه شکسته شد.
بچه آرام نمی‌شد و مدام جیغ می‌زد. پدر جوانش که بسیار آشفته و کلافه به نظر می‌رسید، بچه را روی دست گرفته بود و راه می‌برد، تکان می‌داد و سعی می‌کرد آرامش کند، اما فایده‌ای نداشت.
نیم ساعت گذشت. صدای گریه قطع نمی‌شد.
یکی از مسافران که مردی عصبی بود، از صندلی بلند شد و با فریاد گفت:
«آقا چه وضعش است چرا ساکتش نمی‌کنی ما پول دادیم که آسایش داشته باشیم اگر بلد نیستید بچه نگه دارید، غلط می‌کنید سوار هواپیما می‌شویدآن بچه را خفه کن یا بده مادرش شیرش بدهد
بقیه مسافران هم پچ‌پچ می‌کردند و با نگاه‌های سنگین، پدر جوان را سرزنش می‌کردند.
پدر جوان ایستاد. چشمانش کاسه خون بود و زیرش گود افتاده بود.
او با صدایی که از ته چاه در می‌آمد و می‌لرزید، رو به مسافر عصبانی و جمعیت گفت:
«ببخشید... واقعاً عذر می‌خواهم که اذیت شدید. من همه تلاشم را می‌کنم، اما او آرام نمی‌شود... تقصیر خودش نیست، او دنبال "بوی مادرش" می‌گردد و سینه‌اش را می‌خواهد...
اما نمی‌توانم او را پیش مادرش ببرم.
جنازه‌ی مادرش الان در تابوت، در قسمت بار (Cargo) همین هواپیماست...

۷ پاسخ

ما داریم او را می‌بریم تا در خاک وطنش دفن کنیم. من هنوز یاد نگرفته‌ام چطور هم پدر باشم و هم مادر...»
ناگهان سکوت مرگباری هواپیما را بلعید.
آن مرد عصبانی، خشکش زد و رنگ از صورتش پرید. بغض راه گلوی همه مسافران را بست.
مهماندار هواپیما که اشکش سرازیر شده بود، جلو آمد و بچه را بغل گرفت. مسافران دیگر نوبت به نوبت می‌آمدند، دست پدر را می‌گرفتند و عذرخواهی می‌کردند.
آن گریه دیگر " گوش‌خراش" نبود؛ صدای "روضه‌ی وداع" بود که در آسمان خوانده می‌شد.

نتیجه اخلاقی:
هیچ‌وقت، هیچ‌وقت و هیچ‌وقت بر سر کسی که در شرایط سختی است فریاد نزنید.
ما صدای گریه را می‌شنویم، اما دلیل گریه را نمی‌دانیم.
شاید کسی که امروز اعصاب ما را خرد کرده، در حال تحمل مصیبتی است که اگر ما جای او بودیم، دیوانه می‌شدیم.

یک چالش انسانی:
دفعه بعد که در اتوبوس، مترو یا هواپیما بچه‌ای گریه کرد، به جای اخم کردن، به پدر یا مادرش لبخند بزن و بگو: «اشکالی ندارد، بچه است دیگر... خسته نباشید.
همین یک جمله، بارِ کوهی از خجالت را از روی دوششان برمی‌دارد.
اگر این داستان قلبت را لرزاند، آن را به اشتراک بگذار تا یاد بگیریم باطن زندگی مردم را ندیده قضاوت نکنیم.

کم هر شب گریه میکنیم 😭

😪😪😪😪 دلیل اشک امشبم جور شد 🥲🥲

مادر من یه ساله بوده که مادرشو از دست داده .الان که دختر خودم یکساله شده تصورشم برام سخته .گاهی میشینم برای غصه ی مادرم و مادربزرگ جوون مرگم گریه می کنم

😞😞😞😭

ای خدااااا😭😭

ای خدا.... بمیرم واسه اون بچه😭😭😭😭

سوال های مرتبط

مامان Anita & Ahura مامان Anita & Ahura ۲ سالگی
تلنگر


چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباس هایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا می کند. 

مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود. تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. 

دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن های مادرش مانده بود. خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از و خواست تا جای زخم هایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد. سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، این ها خراش های عشق مادرم هستند.


پائولو کوئیلو ✍🏻
مامان Anita & Ahura مامان Anita & Ahura ۲ سالگی
مامان Anita & Ahura مامان Anita & Ahura ۲ سالگی
🌸‍⚘ᭂ🌸‍⚘ᭂ🌸‍⚘ᭂ🌸‍⚘ᭂ🌸‍
🌷#تلنگر

در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچه‌ای بسیار شلوغ می‌کرد...

خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم. ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای. به او گفته‌ای شکلات می‌خرم ولی نخریدی!

با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی! آنها با نظر عجیبی به من می‌نگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد! آنها گدای یک بسته شکلات نبودند. آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند! اما در کشور ما، گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود.

وقتی بچه زمین می‌خورد و والدین زمین را کتک می‌زنند تا کودک آرام شود (کار تربیتی بسیار اشتباه)، وقتی می‌گویند اگر فلان کارو بکنی لولو میاد، اگر با غریبه حرف بزنی می‌دزدنت، اگر فلان کارو کنی کلاغه به بابات خبر می‌ده... یک طفل معصوم باید در ایران گول بخورد تا یاد بگیرد چگونه گول بزند یا گول نخورد.
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پارت ۴۲
شاید با خود بگویید این که نشد قاطعیت.حق با شماست
گاهی در دنیای واقعی ما نیاز داریم بین چندچیز یک انتخاب داشته باشیم
من همیشه سعی میکنم از خودم بپرسم الان چه ارزشی رو میخوام به پسرم منتقل کنم؟
به او عملا یاد میدهم زود ناامید نشود.شاید این یکی از بهترین فرصت هایی است که میتوانم هنر مذاکره را به او آموزش دهم
به هر حال به جز در زمان هایی که آگاهانه تصمیم داریم ارزش خاصی را به فرزندمان منتقل کنیم اجازه نداریم از حرف مان پایین بیاییم
آرامش بچه ها منوط به داشتن والدین آگاه و قاطعی است که کاملا قابل پیش بینی باشند.در این صورت فرزند ما خیلی زود خواهد فهمید ما از چه چیز خشنود و ناراحت میشویم.حتی خود ما هم از ارتباط با آدم دم دمی مزاج لذت نمیبریم.چون نمیتوانیم عکس العمل آن ها را در شرایط مختلف پیش بینی کنیم
فرزند ما اگر بداند میتواند با اسباب بازی هایش به راحتی بازی کند و نگران ریخت و پاش نباشد اما در حضور مهمان اجازه آوردن اسباب بازی به داخل سالن ندارد خیلی راحت میتواند تصمیم بگیرد
اما اگر یک روز او را به خاطر آوردن اسباب به سالن پذیرایی سرزنش کنیم و یک روز او را آزاد بگذاریم و بگوییم بچس،عیبی نداره ،با ایجاد تناقض فرزند خود را سردرگم کرده و او نمیداند بلاخره میتواند در سالن بازی کند یا نه و به احتمال زیاد گزینه ساده تر را انتخاب میکند
این مثال را در تمامی زمینه ها به یاد داشته باشید
مامان آدرین شیر پسر🦁 مامان آدرین شیر پسر🦁 ۱۴ ماهگی
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
مامان قلب های مامان مامان قلب های مامان ۲ سالگی
دلیل تقلید بیش از حد کودک چه میتواند باشد؟

کودک از افراد مهم زندگی اش بیشتر تقلید میکند. این مورد بسیار خوبی است که باعث می شود پسر با پدر و دختر با مادرش همانند سازی شخصیتی کند. مشکل آنجا خواهد بود که فرد مهم زندگی فرزندتان الگوی خوبی نباشد. به عنوان مثال، پدربزرگ برای سیگار کشیدن به حیاط میرود، به مرور بقيه افراد خانواده کنار او جمع میشوند و شروع به صحبت میکنند. کودک نتيجه خواهد گرفت راز جذابیت پدربزرگ سیگار کشیدن او است. پس شروع به تقلید از پدربزرگ خود میکند. اگر والدین با این رفتار فرزندشان بجنگند این رفتار در او تقویت خواهد شد. پس مراقب الگوهای فرزندتان باشید. زندگی او را با کار خوب پر کنید تا وقت برای تقلید از دیگران نداشته باشد، و رفتارهای بی خطر او را ناديد بگیرید زیرا اگر کودک به این نتیجه برسد که با تکرار رفتار اشتباهش توجه شما یا دیگران را جلب میکند یا شما را کنترل میکند، به رفتارش ادامه خواهد داد. اگر فرزندتان بیش از حد از اطرافیانش تقلید می کند، موارد زیر را درنظر بگیرید.
١. کودکانی که تنها هستند بیشتر از کودکان دیگر تقلید میکنند. کودکانی که فرزند تک هستد با فاصله زیادی با خواهر یا برادر خود دارند بیشتر از کودکان دیگر به تقلید روی می آورند. در این مورد باید تا جای ممکن کودکتان زمان بیشتری را با بازی با همسالان خود سپری کند.
٢. کودکان نیازمند و تشنه توجه هستند. اگر آنها به اندازه کافی توجه دریافت نکنند دست به هر کاری برای گرفتن توجه خواهند زد. به عنوان مثال ممكن است ببیند پسر عمویش با تف کردن مرکز توجه بقیه می شود، پس کودک شما هم از او تقلید خواهد کرد.
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پارت ۳۲
تکه هفتم " حتما در خانه قوانین مشخصی وضع کنید"
داشتن قوانین در خانه حیاتی است.شناگری را در نظر بگیرید که تازه شنا کردن را آموخته.اگر به او بگویند قسمت عمیق و کم عمق آب نشانه گذاری نشده، شناگر احساس ناامنی میکند و ممکن است از شنا کردن در آن استخر صرف نظر کند.
کودکان ما هم نیاز دارند چهارچوب های مشخص و البته محدودی را در زندگی تجربه کنند‌.این چهارچوب ها به آن ها احساس امنیت میدهد.
اما چند نکته مهم در مورد قوانین:
▪︎وضع قوانین تا حدود چهارسالگی، تقریبا یک طرفه و از سوی والدین است اما با ورود به دنیای استقلال چهارسالگی، برای اینکه او را ترغیب به رعایت قوانین کنیم باید برخی قوانین را با تبادل نظر با خود کودک وضع کنیم.
▪︎تعداد قوانین نباید زیاد باشد. زیاد بودن قوانین همان قدر مضر است که نبودن قوانین.
▪︎همانطور که گفتیم در هر شرایطی باید دو پیام را به فرزندمان منتقل کنیم:
درکت میکنم و در کنارت هستم.باید مراقب باشیم نگاه از بالا به پایین نداشته باشیم.هر چه ارتباط عاطفی ما عمیق تر باشد کودک بیشتر به قوانین احترام میگذارد.
▪︎همه اعضای خانواده باید به قوانین عمل کنند.وقتی قانون برای همه باشد کودکان بیشتر تمایل به رعایت دارند.
▪︎اگر قانونی وضع میکنید، مقتدرانه باید به آن عمل کنید.اگر دیدید قانون کارایی لازم را ندارد انعطاف پذیر باشید و قانون رو تغییر دهید.

یادتان باشد هدف ما از وضع قانون ایجاد امنیت و آرامش بیشتر است اما بعضی قوانین، بیشتر از آن که آرامش ما را تامین کند، باعث ناراحتی و دلخوری و کشمکش در خانه ی ما میشوند.
مامان پسرگلم مامان پسرگلم ۱ سالگی
نقش" احترام" در نهادینه کردن شادی برای کودک

بعضی از والدین ممکن است کودک خود را دوست داشته باشند ولی به او احترام نگذارند. نکته مهمی که والدین باید به آن دقت کنند این است که دوست داشتن کودک کافی نیست، بلکه لازم است شما برای او احترام قائل باشید تا احساس امنیت و شادی را به وی هدیه کنید. احترام مانند دوست داشتن، هم از طریق بیان و هم از طریق عمل نشان داده میشود.

شما می‌توانید با گوش دادن فعال به حرفهای کودک، برقراری تماس چشمی، توجه به گفته‌ های کودک بدون آنکه برای اتمام سخنانش بی‌ صبری نشان دهید، کمک کردن به کودک در یافتن کلمات مناسب برای توضیح دادن و به زبان آوردن هیجاناتش و قطع نکردن حرفهای او، احترامتان را به وی نشان دهید.

شما همچنین می‌توانید با تشویق کاری که او انجام می‌دهد احترام خود را نسبت به او نشان دهید و شادش کنید، حتی اگر این کار کامل و بی‌نقص نباشد. در این‌ صورت او فرصت می‌یابد تا عقاید خود را بدون ترس از تمسخر و استهزا نمودن بیان کند. احترام به کودک اضطراب و تنش او را کاهش خواهد داد و منجر به خلق امنیت و شادی درونی در وی خواهد شد.