۴ پاسخ

من عاشق تاریخم وبرام جذابه ولی تابحال بصورت پادکست گوش ندادم
بایدحتماامتحان کنم

چی نصب کنم؟ اسم برنامه ش چیه؟

منم پادکست مربوط ب صدام رو گوش دادم خیلی جالب بود ولی باید دوباره گوش کنم

من خیلی به تاریخ علاقمندم و از طرفدارهای پادکست رخ ☺️
زیاد پادکست گوش میکنم
موضوعات موردعلاقت و بگو تا بهت معرفی کنم
مثلا پادکست راوکده هم خیلی جذابه شبیه رخ

سوال های مرتبط

مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
سلام سلام من اومدم کیا دلشون برای من تنگ شده بود؟این مدت انقدر خودم رو درگیر کارای خونه و بدو بدو کردم که کمتر با مهراب بازی می‌کردم. چون وقتی میوفتم تو چیزی درست کردن زمان و مکان یادم میره😂😂پنیر خودم درست کردم خیارشور درست کردم مربا تون فرنگی درست کردم .امروز هم کیک و شیرینی تولد همسرجان رو درست کردم عکساش رو میزارم تو کامنت ها ببینید نظر بدید .البته عکس از تولد همسر رو فردا میزارم .در کل عاشق اینجور مسخره بازیام😂مهرابم که همش در حال جیغ زدنه و اینکه باهاش تمرین حرف زدن و یاد دادن کلمات و رنگ ها و اعداد و حیوانات البته خودش بیشتر دوست داره تا میبینه من بیکارم بدو بدو میاد تکرار کنیم با هم .یه سری فیگور حیوانات هم داره
راستی گفتم میرم در کلاس مادر و کودک میپرسم پرسیدم فعلا فقط آدرس پاسداران و صفائیه و رزمندگان رو بهم گفتن .که من نمیخوام اون سمت برم .هزینه هاش هم بالاست .فعلا هر وقت بتونم میبرم خانه بازی تا کلاس مادر و کودک پیدا کنم برای مهراب .خودمم تو خونه باهاش تمرین و بازی می‌کنم. البته مهراب .هنوزم علاقه ای به کتاب داستان نداره و نقاشی هم فعلا فقط دایره میکشه ..در کل روزامون اینجور میگذره همسری هم نیست تمام کارا رو دوش منه و یکمم سختمه واقعا
شماها تعریف کنید چه خیر چه کردید ؟
مامان نیکا مامان نیکا ۲ سالگی
این مدت در کنار احوالات دورو ورمون و اتفاق های بد
درونم پر از غصه ست اکروز همش گریه میکردم .
اینقدر پرخاشگر و عصبی شدم همش به شوهرم گیر میدم و کم مهلش میکنم وقتی بهم میگه من این همه زحمت میکشم فقط. یه
چیز ازت می‌خوام که همیشه بخندی شرمندش میشم
همش هم غصه م غذا نخوردن دخترمه
تا ماه پیش مشکلم این بود که صبح و ظهر و شب میخورد ولی خیلی کم میخورد .
ولی الان از صبح تا شب هیچی نمیخوره ته تنقلات نه هیچ فقط یه وعده باشب یا صبح در حد کم
همه دندون ها هم در آورده
زینک و آهن هم میخوره
دوسال و سه ماهشه یازده کیلوهه
وقتی میبینم جلو چشمام از صبح تا شب هیچی نمیخوره روزم داغون میشه الان سه هفته ست اینجوریه
مرغ دو سینه میذارم
تو یه روز باهاش سمبوسه ته چین و سوپ درست میکنم ببینم کدوم میخوره نمیخوره
امروز قیمه گذاشتم
باهاش برج وقیمه ماکارونی و سوپ کردم دو قاشق کوچیک خورد از صبح هم هیچی نخورده بود
نمی‌دونم دیگه چیکار کنم
خسته م از زندگی
هرکاری میکنم بی خیال بشم نمیتونم
روز. به روز هم زندگیمون داره سردتر میشه