سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
نزدیکای ۵ صبح ی تایپیک از خستگیام گفتم مثل همه مادرا که خسته میشن منم خسته شدم مثل همه که حداقل ی تایپیک از دردودل هاشون میگن منم گفتم من اینجا خیلی خوندم این چیزا رو بعضی ها بچه اولشون وسنشون کمتر از من ولی میگن کم اوردن بعضی ها سر دومی یا سومی کم اوردن چون بچه دیگه ای هم دارن بعضی ها چون دوقلو دارن کم اوردن این چیزا طبیعی بعد ی بیعشور اومده میگه مگه مجبور بودی دومی رو بیاری !!!!!من هیچی نگفتم ولی با خودم گفتم مگه من اولین نفریم که از خستگیم گفتم؟؟!یاد کسایی افتادم که واقعا مجبور به بچه دار شدن بودن کسی رو میشناسم که چون بچه ش فقط یکی بود میخواستن طلاقش بدن یا کسی رو میشناسم که چون بچه پسر نداشت میخواستن طلاقش بدن گفتم طرف چرا انقدر بیعشور !!!من مجبور نبودم ولی همه بچه دوست دارن بچه داری هم سخت هم شیرین خود من ۳تا خواهر دارم میگم کاش بیشتر بودیم تک فرزندی بنظر من اصلا خوب نیست من خیلی ها رو دیدم که فقط ی بچه داشتن که متاسفانه یا فوت کرده یا از این فقط ی بچه داشتن پشیمون شدن ولی من خودم بیشتر از دوتا رو نمیتونم نگه داری کنم اما اگر آدم همه جوره شرایطش داشت چه بهتر که بچه های بیشتری داشت
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
از اول بگم که من از دوران مجردی وتا به حال پریودی سختی داشتم یعنی تحمل نداشتم و همیشه گریه میکردم موقع بارداری هم با اینکه دکتر گفته بود جفتم پایینه اما من خیلی چیز ها رو رعایت نمی‌کردم خودم کارام رو انجام می دادم حتی چیز سنگین هم بلند میکردم چون تنها بودم مجبور‌ بودم و همیشه میگفتم خدا این بچه رو نگه داشته وگرنه من که با این کار ها بچه رو به خطر میندازم زیاد هم به زایمان ودردهاش فکر نمی‌کردم در واقع نمی‌دونستم در چه حد و اندازه ای هست هفته های اخر که معاینه شدم گفتن دهانه رحم بسته هست تعجب کردم چون من فکر میکردم حداقل یک سانتی شاید باز بشه اما بسته بودم ومن دو هفته تمام ورزش کردم و تحرک و فعالیت داشتم اما دوباره که رفتم معاینه یک سانت بودم اومدم پیاده روی و ورزش رو زیاد کردم و امید داشتم حداقل 3یا 4سانت باشم یک روز که درد داشتم رفتم دکتر گفت هنوز یک سانتی ومن ناراحت و نا امید شدم و
تصمیم گرفتم چند روز صبر کن وچند روز دیگه 40هفته ام تموم میشد
ادامه دارد